Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
English
Persian
choking
مسدود کردن از حرکت بازداشتن
Other Matches
trig
از حرکت بازداشتن
chock
از حرکت بازداشتن
pin down
<idiom>
از حرکت بازداشتن
stall
به اخور بستن از حرکت بازداشتن
stalling
به اخور بستن از حرکت بازداشتن
arrests
توقیف کردن بازداشتن
dissuade
منصرف کردن بازداشتن
dissuaded
منصرف کردن بازداشتن
dissuades
منصرف کردن بازداشتن
forbids
منع کردن بازداشتن
arrested
توقیف کردن بازداشتن
forbid
منع کردن بازداشتن
keeps
توقیف کردن بازداشتن
keep
توقیف کردن بازداشتن
arrest
توقیف کردن بازداشتن
dissuading
منصرف کردن بازداشتن
bar
بازداشتن ممنوع کردن
bars
بازداشتن ممنوع کردن
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
choke
مسدود کردن
dam
مسدود کردن
chokes
مسدود کردن
choked
مسدود کردن
damming
مسدود کردن
dammed
مسدود کردن
obstruct
مسدود کردن
obstructed
مسدود کردن
obstructing
مسدود کردن
obstructs
مسدود کردن
foreclosed
مسدود کردن
shut off
مسدود کردن
dams
مسدود کردن
forecloses
مسدود کردن
freeze
مسدود کردن
freezes
مسدود کردن
obtruate
مسدود کردن
ligate
مسدود کردن رگ
foreclose
مسدود کردن
closest
مسدود کردن
closes
مسدود کردن
closer
مسدود کردن
oppilate
مسدود کردن
obturate
مسدود کردن
foreclosing
مسدود کردن
blockading
مسدود کردن
occlude
مسدود کردن
blocking
مسدود کردن
blockades
مسدود کردن
blockaded
مسدود کردن
blockade
مسدود کردن
close
مسدود کردن
withold
دریغ داشتن مضایقه کردن بازداشتن
barricading
مانع مسدود کردن
jammed
مسدود کردن پارازیت
barricade
مانع مسدود کردن
barricaded
مانع مسدود کردن
jam
مسدود کردن پارازیت
barricades
مانع مسدود کردن
jams
مسدود کردن پارازیت
to block a passage
مسدود کردن یک راه
block
بستن مسدود کردن
blocked
بستن مسدود کردن
to clog up pores
مسدود کردن منافذ
blocks
بستن مسدود کردن
precluding
مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
precludes
مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
precluded
مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
preclude
مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
bulid up
با سنگ یا اجر مسدود کردن روکش کردن
tar down
بتونه مالی کردن مسدود کردن سوراخها
to block and bleed
[valve]
مسدود کردن و تخلیه کردن
[دریچه]
[مهندسی]
calker
مسدود کردن نعل زدن
to close airspace
مسدود کردن فضای هوایی
to bar apatn
بستن و مسدود کردن راه
choke
ساسات کاربراتور مسدود کردن
choked
ساسات کاربراتور مسدود کردن
chokes
ساسات کاربراتور مسدود کردن
To block the escape routes.
راههای فرار را مسدود کردن
to bar somebody from something
[doing something]
مسدود کردن
[کسی از چیزی]
[اصطلاح رسمی ]
to occlude
بستن
[جلو چیزی راگرفتن ]
[مسدود کردن]
cruised
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruises
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruising
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruise
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
blocking
سدکردن جاده دفاع غیر عامل مسدود کردن راه دشمن
differential ailerons
ارتباط شهپرها به قسمتی که زاویه حرکت شهپری که به طرف بالا حرکت میکند اززاویه شهپر دیگر که بطرف پایین حرکت میکند بیشتر است
prevent
بازداشتن
stayed
بازداشتن
stay
بازداشتن
contained
بازداشتن
detain
بازداشتن
contain
بازداشتن
impede
بازداشتن
prevented
بازداشتن
proscribed
بازداشتن از
preventing
بازداشتن
contains
بازداشتن
hinders
بازداشتن
hindered
بازداشتن
hinder
بازداشتن
detains
بازداشتن
containment
بازداشتن
interdict
بازداشتن
detaining
بازداشتن
proscribes
بازداشتن از
proscribing
بازداشتن از
detained
بازداشتن
prevents
بازداشتن
hindering
بازداشتن
impedes
بازداشتن
proscribe
بازداشتن از
to keep back
بازداشتن
stow
بازداشتن
debarred
بازداشتن
debar
بازداشتن
overslaugh
بازداشتن
debars
بازداشتن
deter
بازداشتن
debarring
بازداشتن
deters
بازداشتن
deterred
بازداشتن
emcumber
بازداشتن
to set back
بازداشتن
stowed
بازداشتن
impeded
بازداشتن
stows
بازداشتن
stowing
بازداشتن
to keep open house
درخانه بازداشتن
to keep up
ازتنزل بازداشتن
skidding
از سریدن بازداشتن
suppressing
بازداشتن ازعملیات
suppresses
بازداشتن ازعملیات
to cop somebody
کسی را بازداشتن
suppress
بازداشتن ازعملیات
hamper
از کار بازداشتن
becalming
از پیشرفت بازداشتن
becalms
از پیشرفت بازداشتن
skid
از سریدن بازداشتن
becalm
از پیشرفت بازداشتن
becalmed
از پیشرفت بازداشتن
hampers
از کار بازداشتن
skidded
از سریدن بازداشتن
hampering
از کار بازداشتن
hampered
از کار بازداشتن
skids
از سریدن بازداشتن
blocs
مانع شدن از بازداشتن
bloc
مانع شدن از بازداشتن
inoxidize
از زنگ زدن بازداشتن
to exelude any one from the p
کسیرا ازرای بازداشتن
to bar one from his action
بازداشتن کسی از کاری
blocked
مانع شدن از بازداشتن
blocks
مانع شدن از بازداشتن
block
مانع شدن از بازداشتن
closed
مسدود
crossed cheque
چک مسدود
shutting
مسدود
shuts
مسدود
shut
مسدود
barred
مسدود
blocked opening
در مسدود
unstuck
نا مسدود
raster
سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
baffle
صفحه انعکاس از پیشرفت بازداشتن
injunctive
وابسته به نهی و بازداشتن تاکیدی
baffled
صفحه انعکاس از پیشرفت بازداشتن
baffles
صفحه انعکاس از پیشرفت بازداشتن
baffling
صفحه انعکاس از پیشرفت بازداشتن
closed subroutine
زیرروال مسدود
obturator
ماهیچه مسدود
blind hole
سوراخ مسدود
barred
<adj.>
<past-p.>
مسدود شده
closed loop
حلقه مسدود
barricaded
<adj.>
<past-p.>
مسدود شده
blocked
<adj.>
<past-p.>
مسدود شده
obstructive
مسدود کننده
plug welding
جوشکاری مسدود
closed
<adj.>
<past-p.>
مسدود شده
disabled
<adj.>
<past-p.>
مسدود شده
locked
<adj.>
<past-p.>
مسدود شده
blocked cuurency
پول مسدود
closed meeting
نشست مسدود
close aneal
گداختن مسدود
closed conference
نشست مسدود
plug weld
جوش مسدود
frozen assets
دارائیهای مسدود
ballonet
اطاقک مسدود
blocked
[with objects]
<adj.>
<past-p.>
مسدود شده
sail
باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sailings
باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sailed
باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
close aneal
باز پختن مسدود
The roads are obstructed.
جاده ها مسدود هستند.
adobe shooting
خرج گذاری مسدود
wave
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waved
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waving
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waves
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
feint
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feints
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinted
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com