Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (36 milliseconds)
English
Persian
concatenate
مسلسل کردن الحاق کردن
Other Matches
concatenate
الحاق الحاق کردن
interlinks
مسلسل کردن بهم جفت کردن
interlink
مسلسل کردن بهم جفت کردن
interlinking
مسلسل کردن بهم جفت کردن
interlinked
مسلسل کردن بهم جفت کردن
serialises
مسلسل کردن
serialized
مسلسل کردن
serializes
مسلسل کردن
serialising
مسلسل کردن
serialize
مسلسل کردن
serializing
مسلسل کردن
serialised
مسلسل کردن
catena
الحاق کردن
inserting
الحاق کردن
augments
الحاق کردن
augmenting
الحاق کردن
inserts
الحاق کردن
augmented
الحاق کردن
augment
الحاق کردن
insert
الحاق کردن
append
الحاق کردن
catenate
الحاق کردن
appending
الحاق کردن
appends
الحاق کردن
appended
الحاق کردن
twitter
صداهای مسلسل ومتناوب ایجاد کردن
twittering
صداهای مسلسل ومتناوب ایجاد کردن
catenate
چون دانههای زنجیر مسلسل کردن
twitters
صداهای مسلسل ومتناوب ایجاد کردن
twittered
صداهای مسلسل ومتناوب ایجاد کردن
machine gun
به مسلسل بستن مسلسل
machine guns
به مسلسل بستن مسلسل
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
reeled
مسلسل
serials
مسلسل
unceasing
مسلسل
serial
مسلسل
reeling
مسلسل
reels
مسلسل
reel
مسلسل
catenary
مسلسل
machine gunner
مسلسل چی
running hand
خط مسلسل
catenulate
مسلسل
sorites
مسلسل
mitrailleuse
مسلسل
machine gun
مسلسل
uninterrupted
مسلسل
catenation
مسلسل
machine guns
مسلسل
sub-machine gun
مسلسل دستی
rafale
رگبار مسلسل
seriatim
بطور مسلسل
continued propotion
تناسب مسلسل
tommy gun
مسلسل دستی
sub-machine guns
مسلسل دستی
cyclic
مسلسل رگبار
serially
بطور مسلسل
machine guns
به مسلسل بستن
unbroke
مسلسل ناشکسته
successive
متوالی مسلسل
submachinegun
مسلسل دستی
unbroken
مسلسل ناشکسته
in series
بطور مسلسل
lewis gun
یکجور مسلسل
machine gun
به مسلسل بستن
inset
الحاق
adjunction
الحاق
juncture
الحاق
addendum
الحاق
insets
الحاق
annexation
الحاق
union
الحاق
joinder
الحاق
unions
الحاق
additament
الحاق
addenda
الحاق
merging
الحاق
interpolation
الحاق
adhesion
الحاق
joining
الحاق
juxtaposition
الحاق
concatenation
الحاق
incorporation
الحاق
interpolations
الحاق
subjunction
الحاق
insertion
الحاق
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
peals
صدای مسلسل غوغا
suite
رشته مسلسل اپارتمان
suites
رشته مسلسل اپارتمان
race ring
رینگ و پایه مسلسل
pom-poms
مسلسل خودکار دورزن
peal
صدای مسلسل غوغا
skate mount
رینگ و پایه مسلسل
pom-pom
مسلسل خودکار دورزن
soritical
مبنی برقیام مسلسل
pealed
صدای مسلسل غوغا
continuum
رشته مسلسل تسلسل
pealing
صدای مسلسل غوغا
link up
عمل الحاق
annexation of territory
الحاق سرزمین
accession
الحاق حقوق
link-up
عمل الحاق
junction point
نقطه الحاق
attributed
<adj.>
<past-p.>
الحاق شده
junctions
نقطه الحاق
affixed
<adj.>
<past-p.>
الحاق شده
affected
[added]
<adj.>
<past-p.>
الحاق شده
access
الحاق اضافه
accessed
الحاق اضافه
junction
نقطه الحاق
accesses
الحاق اضافه
incorporative
وابسته به الحاق
irredentism
الحاق گرایی
link
الحاق ملحق
link
نقطه الحاق
annexed
<adj.>
<past-p.>
الحاق شده
accessing
الحاق اضافه
link-ups
عمل الحاق
enclosed
<adj.>
<past-p.>
الحاق شده
surcharge and falsify
الحاق و حذف
assigned
<adj.>
<past-p.>
الحاق شده
allocated
<adj.>
<past-p.>
الحاق شده
allotted
<adj.>
<past-p.>
الحاق شده
attached
<adj.>
<past-p.>
الحاق شده
In chronological order.
بترتیب تاریخ ( بطور مسلسل )
pom pom
مسلسل خود کار02 تا 04میلیمتری
sten
مسلسل سبک 9 میلمتری انگلیسی
tract
داستان یانمایشنامه ویاحوادث مسلسل
tracts
داستان یانمایشنامه ویاحوادث مسلسل
pill box
خانه کوچک اشیان مسلسل
junction
محل الحاق چهارراه
adhesion
الحاق دولتی به یک پیمان
supplement
الحاق زاویه مکمل
supplements
الحاق زاویه مکمل
assembly
نقطه الحاق هوایی
synoeky
اتحاد واتفاق الحاق
supplemented
الحاق زاویه مکمل
synoecy
اتحاد واتفاق الحاق
supplementing
الحاق زاویه مکمل
cross over point
نقطه الحاق مسیرها
rendezvous area
نقطه الحاق یکانها
object assembly test
ازمون الحاق قطعات
junctions
محل الحاق چهارراه
panoramically
بشکل دورنمای مسلسل بطوروسیع و پیوسته
skate mount
پایه دوار مسلسل روی خودرو
unilinear
دارای تغییرات مسلسل از اغاز تا پایان
seriate
دارای تسلسل یاشماره ترتیب مسلسل
chain react
دچار واکنشهای مسلسل وزنجیری شدن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
accession
شیی ء اضافه یا الحاق شده
group rendezvous
نقطه الحاق گروهی یا قسمتی
epenthesis
الحاق حرفی درمیان کلمه
strafing
به مسلسل بستن هدفهای زمینی به وسیله هواپیما
strafes
با هواپیما زیر رگبار مسلسل وتوپ گرفتن
nordenfelt
یکجور مسلسل که سوئدی اختراع کرده است
strafed
با هواپیما زیر رگبار مسلسل وتوپ گرفتن
strafe
با هواپیما زیر رگبار مسلسل وتوپ گرفتن
boat rendezvous area
منطقه الحاق قایقهای ناو گروه
accession number
نمره مسلسل کتابی که به کتب کتابخانه افزوده میشود
pantoscope
دوربین عکاسی که عدسی گردنده داردوازدورنمای مسلسل عکس برمیدارد
force rendezvous
نقطه الحاق هواپیماها یاکشتیها برای اجرای عملیات
panoramic camera
دوربین عکاسی که عدسی گردنده داردو ازدورنمای مسلسل عکس برمیدارد
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com