English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (24 milliseconds)
English Persian
interdiction ممانعت کردن عملیات یا اتش ممانعتی
Search result with all words
interdict ممانعت کردن اجرای عملیات ممانعتی
Other Matches
denial ممانعت ازدشمن عملیات ممانعتی
denials ممانعت ازدشمن عملیات ممانعتی
air interdiction عملیات ممانعتی هوایی ممانعت هوایی
denial operations عملیات ممانعتی
denial operations عملیات ممانعتی در مقابل نفوذدشمن
preemptive attack تک ممانعتی تک پیشگیری کننده از شروع تک دشمن تک ممانعتی
interlocks وسیله حفافتی که از تداخل دستگاه یا عملیات با دیگری ممانعت به عمل می اوردهمبند شدن
interlock وسیله حفافتی که از تداخل دستگاه یا عملیات با دیگری ممانعت به عمل می اوردهمبند شدن
interlocked وسیله حفافتی که از تداخل دستگاه یا عملیات با دیگری ممانعت به عمل می اوردهمبند شدن
interlocking وسیله حفافتی که از تداخل دستگاه یا عملیات با دیگری ممانعت به عمل می اوردهمبند شدن
counterflak اتش خنثی کننده توپخانه پدافندهوایی ضد پدافند هوایی عملیات ممانعت از پدافندهوایی
arrests جلوگیری کردن ممانعت کردن ممانعت
arrested جلوگیری کردن ممانعت کردن ممانعت
arrest جلوگیری کردن ممانعت کردن ممانعت
impedes ممانعت کردن
impeded ممانعت کردن
impede ممانعت کردن
check ممانعت کردن
forfend ممانعت کردن
checked ممانعت کردن
checks ممانعت کردن
liberalized رفع ممانعت کردن
liberalize رفع ممانعت کردن
liberalising رفع ممانعت کردن
liberalises رفع ممانعت کردن
liberalised رفع ممانعت کردن
liberalizes رفع ممانعت کردن
liberalizing رفع ممانعت کردن
stall ماندن ممانعت کردن
stalling ماندن ممانعت کردن
prevent مانع شدن ممانعت کردن
prevents مانع شدن ممانعت کردن
prevented مانع شدن ممانعت کردن
forestall پیش افتادن ممانعت کردن
forestalled پیش افتادن ممانعت کردن
forestalls پیش افتادن ممانعت کردن
preventing مانع شدن ممانعت کردن
blocking and chocking ممانعت و راه بندی کردن
spoiling attack تک ممانعتی
obstructions حایل شدن جلوگیری کردن ممانعت
obstruction حایل شدن جلوگیری کردن ممانعت
moving screen گشتی ممانعتی
moving screen پوشش ممانعتی
prohibitive tariff تعرفه ممانعتی
hinder ممانعت کردن جلوگیری کردن
hinders ممانعت کردن جلوگیری کردن
hindering ممانعت کردن جلوگیری کردن
hindered ممانعت کردن جلوگیری کردن
flad suppression تیر ممانعتی روی جنگ افزارهای پدافند هوایی
farmgate type operations رهبری اموزش و عملیات نیروی هوایی یک کشور تامرحله عملیات جنگی
buffered computer کامپیوتری که عملیات ورودی و خروجی و عملیات پردازشی را بطور همزمان ارائه میدهد
counter air عملیات ضدهواپیمایی عملیات ضد فعالیت هوایی دشمن
anticrop operations عملیات کاربرد افات کشاورزی در عملیات نظامی
counter air operations عملیات ضد هواپیمایی عملیات ضد برتری هوایی دشمن
realistic deterrence میخکوب کردن حقیقی استراتژی سد کردن پیشروی کمونیسم در دنیا ممانعت حقیقی از پیشرفت کمونیسم
statements 2-دستور برنامه که CPU را هدایت میکند تا عملیات کنترلی انجام دهد یا عملیات CPU را کنترل کند
statement 2-دستور برنامه که CPU را هدایت میکند تا عملیات کنترلی انجام دهد یا عملیات CPU را کنترل کند
propagating خطایی که در یک محل یا عملیات رخ دهد و سایر عملیات و فرآیند را تحت تاثیر قرار دهد
propagated خطایی که در یک محل یا عملیات رخ دهد و سایر عملیات و فرآیند را تحت تاثیر قرار دهد
propagate خطایی که در یک محل یا عملیات رخ دهد و سایر عملیات و فرآیند را تحت تاثیر قرار دهد
propagates خطایی که در یک محل یا عملیات رخ دهد و سایر عملیات و فرآیند را تحت تاثیر قرار دهد
land control operation عملیات کنترل زمین عملیات
code panel رمز ارتباطات در عملیات هوایی و زمینی کلید رمزارتباطات در عملیات هوایی وزمینی
ceasing قطع کردن عملیات
ceases قطع کردن عملیات
cease قطع کردن عملیات
ceased قطع کردن عملیات
reconnoiter عملیات اکتشافی کردن
reconnoitered عملیات اکتشافی کردن
reconnoitering عملیات اکتشافی کردن
reconnoitres عملیات اکتشافی کردن
rehearsals تمرین کردن عملیات
reconnoitred عملیات اکتشافی کردن
reconnoitre عملیات اکتشافی کردن
rehearsal تمرین کردن عملیات
reconnoitring عملیات اکتشافی کردن
reconnoiters عملیات اکتشافی کردن
housekeeping عملیات کامپیوتری که مستقیما" کمکی برای بدست اوردن نتایج مطلوب نمیکنداما قسمت ضروری یک برنامه مانند راه اندازی مقدمه چینی و عملیات پاکسازی است خانه داری
circuits یچ کردن عملیات انجام میدهد
circuit یچ کردن عملیات انجام میدهد
demonstrations تظاهر به انجام عملیات کردن
phasing مرحله بندی کردن عملیات
demonstration تظاهر به انجام عملیات کردن
costing مشخص کردن هزینه عملیات
coaches رهبری عملیات ورزشی را کردن
coached رهبری عملیات ورزشی را کردن
coach رهبری عملیات ورزشی را کردن
clearing operations عملیات پاک کردن مین
air-sea rescue عملیات نجات هوا دریایی عملیات نجات هوایی ودریایی
air sea rescue عملیات نجات هوا دریایی عملیات نجات هوایی ودریایی
logging عملی باز کردن عملیات در یک سیستم
withholds ممانعت
withholding ممانعت
exclusion ممانعت
forbiddance ممانعت
withheld ممانعت
debarment ممانعت
obstruction ممانعت
obstructions ممانعت
block age ممانعت
prevention ممانعت
restraint ممانعت
restraints ممانعت
withhold ممانعت
interdiction ممانعت
interdict ممانعت
molestation ممانعت
batches با مقیاس تقسیم کردن عملیات مربوط به بتن
feints حمله فاهری یا دروغین فاهرسازی کردن در عملیات
scout عملیات اکتشافی کردن پوییدن دیده بان
feinting حمله فاهری یا دروغین فاهرسازی کردن در عملیات
abort متوقف کردن یک سلسله عملیات در حال اجراء
feinted حمله فاهری یا دروغین فاهرسازی کردن در عملیات
aborted متوقف کردن یک سلسله عملیات در حال اجراء
scouted عملیات اکتشافی کردن پوییدن دیده بان
feint حمله فاهری یا دروغین فاهرسازی کردن در عملیات
scouts عملیات اکتشافی کردن پوییدن دیده بان
batch با مقیاس تقسیم کردن عملیات مربوط به بتن
aborting متوقف کردن یک سلسله عملیات در حال اجراء
aborts متوقف کردن یک سلسله عملیات در حال اجراء
components اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
component اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
blockages ممانعت دریایی
blockage ممانعت دریایی
area interdiction ممانعت در منطقه
annoyance ممانعت ازردگی
prohibition تحریم ممانعت
interference ممانعت غیرمجاز
trade barrier ممانعت تجاری
turn a deaf ear to <idiom> ممانعت از شنیدن
liberalizer رافع ممانعت
preventer ممانعت کننده
steric hindrance ممانعت فضایی
denial measures اصول ممانعت
area interdiction ممانعت منطقهای
hanging prevention ممانعت از تعلیق
m مگا عملیات اعشاری در ثانیه . معیار اندازه گیری توان و سرعت معادل یک میلیون عملیات اعشاری در ثانیه
passing action عملیات رد و بدل کردن کالا وتدارکات مبادله تدارکات
aircraft turn around اماده کردن هواپیما برای پرواز یا اجرای عملیات
army operations center مرکز عملیات نیروی زمینی مرکز عملیات ارتش
rein ممانعت لجام زدن
hindered rotation چرخش ممانعت شده
write inhibit ring حلقه ممانعت از نوشتن
barrage jamming تولید پارازیت به صورت پرده ممانعتی پخش پارازیت به صورت توده وسیع
opens آماده کردن فایل پیش از رویدادن عملیات خواندن یا نوشتن
opened آماده کردن فایل پیش از رویدادن عملیات خواندن یا نوشتن
open آماده کردن فایل پیش از رویدادن عملیات خواندن یا نوشتن
denial measures تدابیر ممانعت ازنفوذ دشمن
blank ممانعت از امتیاز گیری حریف
competition clause شرط ممانعت از دخول دیگران
forclosure سلب حق اقامه دعوی ممانعت
preventive عامل ممانعت جلوگیری کننده
mutual exclusion ناسازگاری دو جانبه ممانعت متقابل
stramline flow جریان موازی یابی ممانعت
blankest ممانعت از امتیاز گیری حریف
clearing block قطعه ممانعت از بسته شدن کولاس
survive ممانعت از تلف شدن نجات از مرگ
precluded مانع شدن ممانعت از وقوع چیزی
survived ممانعت از تلف شدن نجات از مرگ
precludes مانع شدن ممانعت از وقوع چیزی
precluding مانع شدن ممانعت از وقوع چیزی
preclude مانع شدن ممانعت از وقوع چیزی
surviving ممانعت از تلف شدن نجات از مرگ
survives ممانعت از تلف شدن نجات از مرگ
closure minefield میدان مین سد کننده حرکت میدان مین ممانعتی دریایی
terrain avoidance ممانعت خودکار هواپیما ازنزدیک شدن به زمین
stickers اهن اضافی نعل برای ممانعت از لغزیدن
sticker اهن اضافی نعل برای ممانعت از لغزیدن
time resolution جزییات زمان اجرای عملیات نشان دادن جزییات اجرای زمانی عملیات
cyaniding عملیات حرارتی که برای سخت کردن پوسته الیاژهای اهن دار بکار می رود
notron utilities مجموعهای از برنامههای کوچک که برای ساده کردن عملیات کامپیوتری طراحی گردیده است
beachmaster's unit یکان عملیات بارانداز یکان عملیات اسکله
back pressure valve سوپاپ مخصوص ممانعت ازپس زنش مایعات در داخل لوله
sweep تجسس منطقه با رادار مین روبی کردن پاک کردن منطقه عملیات پاک سازی
airhead operations عملیات مخصوص گرفتن سرپل هوایی عملیات تهیه سرپل هوایی
censeur ممانعت قدرت حاکمه یک کشور ازنشر عقاید مخالفین به هرشکلی که باشد
escape character کلیدی روی صفحه کلید که به کاربر امکان وارد کردن کد espace را میدهد برای کنترل حالت ابتدایی یا عملیات کامپیوتر
master clear کلیدی روی بعضی ازکنسولهای کامپیوتری که ثباتهای عملیاتی را پاک کردن و انها را برای حالت جدید عملیات اماده میکند
ship to shore حرکت از دریا به ساحل عملیات پیاده کردن افراد ازدریا به ساحل
mine watching عملیات تجسس و پیدا کردن مین یا مراقبت از مین گذاری دشمن
maneuvring تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
exploratory hunting عملیات اکتشافی و خنثی کردن مین یا مین روبی
manoeuvres تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvred تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvre تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
maneuvred تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvring تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
maneuvres تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
operation 1-عملیات روی دو عملوند. 2-عملیات روی عملوند به صورت دودویی
prepare for action حاضر به عملیات شدن حاضر به تیر کردن
mirrored کپی کردن تمام عملیات دیسک روی دیسک دوم که در صورت خرابی اولی قابل استفاده است
mirror کپی کردن تمام عملیات دیسک روی دیسک دوم که در صورت خرابی اولی قابل استفاده است
algebra استفاده از حروف در برخی عملیات محاسباتی مشخص برای جانشین کردن اعداد ناشناخته یا یک محدودهای از اعداد ممکن
mirrors کپی کردن تمام عملیات دیسک روی دیسک دوم که در صورت خرابی اولی قابل استفاده است
combined operations عملیات رستههای مرکب عملیات مرکب
tasking سازمان بندی برای عملیات واگذار کردن ماموریت به یکانها واگذاری ماموریت تعیین ماموریت
prevention of stripping ممانعت از کار وسایل اکتشافی دشمن یا اکتشاف وسایل مخابراتی و رادارخودی
inhibitor کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
contact burst preclusion ضامن ضد انفجار ضربتی وسیله ممانعت از انفجار دراثر اصابت
armistise متارکه جنگ عبارت است از توقف عملیات جنگی با موافقت طرفین محاربه اتش بس ممکن است کامل یعنی شامل کلیه عملیات جنگی و در جمیع میدانهای نبرد باشد و نیز ممکن است محلی یعنی فقط مربوط به قسمت معینی از میدان جنگ وبه مدت محدود باشد
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com