Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (21 milliseconds)
English
Persian
proscribe
ممنوع ساختن تحریم کردن
proscribed
ممنوع ساختن تحریم کردن
proscribes
ممنوع ساختن تحریم کردن
proscribing
ممنوع ساختن تحریم کردن
Other Matches
prohibits
ممنوع کردن تحریم کردن
prohibiting
ممنوع کردن تحریم کردن
prohibit
ممنوع کردن تحریم کردن
outlaw
یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlawed
یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlawing
یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlaws
یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
rule out
ممنوع ساختن
ban
تحریم کردن
boycotted
تحریم کردن
boycott
تحریم کردن
prohibit
تحریم کردن
bans
تحریم کردن
boycotting
تحریم کردن
blackball
تحریم کردن
banning
تحریم کردن
prohibits
تحریم کردن
blackballed
تحریم کردن
boycotts
تحریم کردن
blackballing
تحریم کردن
blackballs
تحریم کردن
prohibiting
تحریم کردن
restricts
ممنوع کردن
prohibiting
ممنوع کردن
restrict
ممنوع کردن
forbid
ممنوع کردن
forbids
ممنوع کردن
prohibits
ممنوع کردن
restricting
ممنوع کردن
debarred
ممنوع کردن
debarring
ممنوع کردن
prohibit
ممنوع کردن
debar
ممنوع کردن
debars
ممنوع کردن
scareup
فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
to boycott goods
تحریم کردن کالا
lock out
تحریم کردن مستخدمین رااز مزایای استخدامی محروم کردن
bars
بازداشتن ممنوع کردن
bar
بازداشتن ممنوع کردن
countermand
لغو کردن برگرداندن حکم صادره ممنوع کردن
disbarment
محروم کردن از حق وکالت دادگستری ممنوع الوکاله کردن
countermanded
لغو کردن برگرداندن حکم صادره ممنوع کردن
countermanding
لغو کردن برگرداندن حکم صادره ممنوع کردن
countermands
لغو کردن برگرداندن حکم صادره ممنوع کردن
to bar somebody from something
[doing something]
ممنوع کردن
[کسی از چیزی]
[اصطلاح رسمی ]
to bar somebody from a competition
شرکت در مسابقه ای را برای کسی ممنوع کردن
seal off
محاصره کردن ممنوع الورود کردن
commit no nuisance
ادرار کردن و اشغال ریختن اینجا ممنوع است
lock out
حبس کردن تحریم کردن
disbar
سلب صلاحیت از وکیل کردن ممنوع الوکاله کردن وکیل اخراج وکیل از کانون وکلاء
divestiture
تحریم
boycotts
تحریم
boycotted
تحریم
incitement
تحریم
lockout
تحریم
lockouts
تحریم
boycotting
تحریم
interdict
تحریم
prohibition
تحریم
boycott
تحریم
embargoes
تحریم
embargo
تحریم
declaring as unlawful
تحریم
illicit
ممنوع
taboo
ممنوع
prohibbited
ممنوع
prohibited
ممنوع
taboos
ممنوع
forbidden
ممنوع
barred
ممنوع
disallowable
ممنوع
in d.
ممنوع
impermissible
ممنوع
dampers
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
injunction
تحریم معاملات
boycotts
تحریم معاملات
boycott
تحریم معاملات
prohibition
تحریم ممانعت
taboos
حکم تحریم
injunctions
تحریم معاملات
taboo
حکم تحریم
labor boycott
تحریم کار
economic sanctions
تحریم اقتصادی
boycotted
تحریم معاملات
embargoes
تحریم ممنوعیت
boycotting
تحریم معاملات
embargo
تحریم ممنوعیت
prohibited goods
اشیاء ممنوع
NO PARKING
پارکینگ ممنوع
closed
ممنوع الورود
no parking
توقف ممنوع
no waiting
توقف ممنوع
forbidden vibration
ارتعاشات ممنوع
forbidden band
نوار ممنوع
it's forbidden to ...
ممنوع است که...
forbidden
ممنوع شده
prohibited
ممنوع شده
forbidden zone
ناحیه ممنوع
bans
حکم تحریم یاتکفیر
ban
حکم تحریم یاتکفیر
to boycott anation
ملتی را تحریم قراردادن
banning
حکم تحریم یاتکفیر
ban item
کالای ممنوع الورود
No left
[right]
turn!
گردش به چپ
[راست]
ممنوع!
it is strictly forbidden
اکیدا ممنوع است
no smoking allowed
استعمال دخانیان ممنوع
No camping
اردو زدن ممنوع
No camping
چادر زدن ممنوع
to be absolutely forbidden
[prohibited]
مطلقا ممنوع بودن
forbidden transition
جهش الکترونی ممنوع
forbidden energy zone
ناحیه انرژی ممنوع
no thoroughfare
امدو شدیاعبور) ممنوع است
the import of which is prohibited
ان کالا ممنوع الورود است
prepare
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
make
درست کردن ساختن اماده کردن
makes
درست کردن ساختن اماده کردن
prepares
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
To bear (put up) with somebody.
با کسی سر کردن (مدارا کردن ؟ ساختن )
engineers
اداره کردن طرح کردن و ساختن
engineered
اداره کردن طرح کردن و ساختن
preparing
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
engineer
اداره کردن طرح کردن و ساختن
disseisin
تحریم کسی ازتصرف ملک خود
to manufacture
[into]
ساختن
[درست کردن]
[به]
gets
مجاب کردن ساختن
to lay it on thick
نصب کردن ساختن
work up
ترکیب کردن ساختن
getting
مجاب کردن ساختن
get
مجاب کردن ساختن
improvising
انا ساختن تعبیه کردن
lanes
کوچه ساختن منشعب کردن
assimilated
هم جنس کردن شبیه ساختن
improvises
انا ساختن تعبیه کردن
internalized
باطنی ساختن داخلی کردن
assimilates
هم جنس کردن شبیه ساختن
internalizes
باطنی ساختن داخلی کردن
highlighting
روشن ساختن مشخص کردن
agonise
معذب ساختن متاثر کردن
serialised
نوبتی کردن پیاپی ساختن
avouch
تضمین کردن مستقر ساختن
pt down
هرز اب ساختن منکوب کردن
serialises
نوبتی کردن پیاپی ساختن
subdue
مقهور ساختن رام کردن
serialize
نوبتی کردن پیاپی ساختن
destroys
ویران کردن نابود ساختن
assimilated
تلفیق کردن همانند ساختن
assimilates
تلفیق کردن همانند ساختن
improvise
انا ساختن تعبیه کردن
internalizing
باطنی ساختن داخلی کردن
destroy
ویران کردن نابود ساختن
serialising
نوبتی کردن پیاپی ساختن
assimilating
هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilating
تلفیق کردن همانند ساختن
destroying
ویران کردن نابود ساختن
subduing
مقهور ساختن رام کردن
assimilate
تلفیق کردن همانند ساختن
internalising
باطنی ساختن داخلی کردن
detects
کشف کردن نمایان ساختن
discompose
مضطرب ساختن پریشان کردن
illuminate
درخشان ساختن زرنما کردن
internalises
باطنی ساختن داخلی کردن
detecting
کشف کردن نمایان ساختن
admired
متحیر کردن متعجب ساختن
admires
متحیر کردن متعجب ساختن
internalised
باطنی ساختن داخلی کردن
emboss
مزین کردن پرجلوه ساختن
indicates
نمایان ساختن اشاره کردن بر
indicated
نمایان ساختن اشاره کردن بر
detect
کشف کردن نمایان ساختن
detected
کشف کردن نمایان ساختن
internalize
باطنی ساختن داخلی کردن
illuminates
درخشان ساختن زرنما کردن
illuminating
درخشان ساختن زرنما کردن
lane
کوچه ساختن منشعب کردن
assimilate
هم جنس کردن شبیه ساختن
please
خشنود ساختن کیف کردن
pleases
خشنود ساختن کیف کردن
violates
بی حرمت ساختن مختل کردن
franks
باطل کردن مصون ساختن
franking
باطل کردن مصون ساختن
frankest
باطل کردن مصون ساختن
franker
باطل کردن مصون ساختن
franked
باطل کردن مصون ساختن
fructify
برومند کردن بارور ساختن
frank
باطل کردن مصون ساختن
violated
بی حرمت ساختن مختل کردن
violate
بی حرمت ساختن مختل کردن
indicate
نمایان ساختن اشاره کردن بر
incapacitating
ناتوان ساختن محجور کردن
to cotton together
باهم ساختن یارفاقت کردن
to cotton with each other
باهم ساختن یارفاقت کردن
attracts
جذب کردن مجذوب ساختن
attracting
جذب کردن مجذوب ساختن
attracted
جذب کردن مجذوب ساختن
surprize
متعجب ساختن غافلگیر کردن
preparing
مهیا ساختن مجهز کردن
attract
جذب کردن مجذوب ساختن
fraternizing
برادری کردن متفق ساختن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com