English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 190 (6 milliseconds)
English Persian
i did my very best منتهای کوشش خود را بعمل اوردم
Other Matches
to exhaust one's efforts منتهای کوشش را بعمل اوردن
to strain every nerve منتهای کوشش را بعمل اوردن
the utmost limits دورترین منتهای کوشش
utmost منتهای کوشش حداکثر
to stain every nervers منتهای کوشش خود را کردن
i did my best منتهای کوشش خود را کردم
he did his utmost نهایت کوشش را بعمل اوردن
one's light s نهایت کوشش را در حدودتوانایی یا استعداد خود بعمل اوردن
i got it over board انرادرکشتی اوردم
i had hom there اینجا گیرش اوردم
i was very u. at that game خیلی در ان بازی بد اوردم
mach no سرعت لازم را به دست اوردم یا نیاوردم در رهگیری هوایی
the utmost love منتهای دوستی
the uttermost poverty منتهای بینوایی
at best منتهای مراتب
with all speed منتهای سرعت
head over heels <idiom> منتهای درجه
to work out منتهای استفاده را کردن از
low water mark منتهای بدی اوضاع
it was at its height به منتهای درجه رسیده بود
it is of the last importance منتهای اهمیت را دارا است
epicurus بود خوش گذرانی منتهای سعادت
take steps اقدامات بعمل امده
to make enquiries into تحقیقات بعمل اوردن
to take measures اقدامات بعمل اوردن
to take steps اقدامات بعمل اوردن
pretest امتحان مقدماتی بعمل اوردن
raises تحریک کردن بعمل اوردن
betroth مراسم نامزدی بعمل اوردن
raise تحریک کردن بعمل اوردن
To hold an official inquiry. تحقیق رسمی بعمل آوردن
snoopy بعمل اورنده تحقیقات محرمانه
to make inquires into a matter در امری تحقیقات بعمل اوردن
do the necessary اقدام لازم بعمل اورید
botanize تحقیقات گیاه شناسی بعمل اوردن
lyse بوسیله " لیزین " تجزیه سلولی بعمل اوردن
office of the future ارتباطات داده و سایر تکنولوژیهای الکترونیکی بعمل می اورد
guinea pig خوکچه هندی انسان یا حیوانی که روی ان ازمایش بعمل میاید
guinea pigs خوکچه هندی انسان یا حیوانی که روی ان ازمایش بعمل میاید
snooping بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
snoop بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
snoops بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
snooped بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
delivered duty paid یکی از قراردادهای اینکوترمز که در ان فروشنده کلیه اقدامات لازم از جمله پرداخت عوارض را بعمل اورده و کالای مورد معامله را در محل خریدار به اوتحویل میدهد
demarche بعمل می اورد . به این معنی که فرستاده ویژهای برای مذاکره درباره مطلب مورد نظر و تقدیم مدارک کتبی به ان کشور نزد وزیرامور خارجه ان می فرستد
work کوشش
worked کوشش
conatus کوشش
endevour کوشش
endeavor کوشش
effortlessly بی کوشش
effortless بی کوشش
agonism کوشش
strugglingly با کوشش
stru gglingly با کوشش
muss کوشش
trials کوشش
efforts کوشش
attempting کوشش
scrambling کوشش
fist کوشش
assays کوشش
fists کوشش
assay کوشش
attempt کوشش
effort کوشش
attempted کوشش
stretches کوشش
stretched کوشش
stretch کوشش
attempts کوشش
trial کوشش
scramble کوشش
scrambled کوشش
scrambles کوشش
spasmodic efforts کوشش متناوب
diligency کوشش پیوسته
diligence کوشش پیوسته
strenuosity کوشش بلیغ
labored زحمت کوشش
labored کوشش کردن
labors کوشش کردن
labour زحمت کوشش
labour کوشش کردن
lostlabour کوشش بیهوده
tugs کشش کوشش
tugging کشش کوشش
tugged کشش کوشش
trial and error کوشش و خطا
assay کوشش کردن
assays کوشش کردن
to make an effort کوشش کردن
to exert oneself کوشش کردن
labors زحمت کوشش
to bend effort کوشش کردن
steadily باسعی و کوشش
tug کشش کوشش
bend کوشش کردن
catch trial کوشش مچ گیری
bustle تقلا کوشش
bustled تقلا کوشش
bustles تقلا کوشش
strive کوشش کردن
an abortive attempt کوشش بیهوده
slog کوشش سخت
slogged کوشش سخت
strived کوشش کردن
striven کوشش کردن
slogs کوشش سخت
all out بامنتهای کوشش
tries کوشش کردن
strives کوشش کردن
dead pull کوشش بیهوده
dead lift کوشش بیهوده
try ازمون کوشش
flash in the pan کوشش بیهوده
try کوشش کردن
attempting کوشش کردن
labor کوشش کردن
slogging کوشش سخت
labor زحمت کوشش
attempted کوشش کردن
ineffectual struggle کوشش بیهوده
attempt کوشش کردن
industriousness سعی و کوشش
striving کوشش کردن
attempts کوشش کردن
inapplocation دریغ از کوشش
tries ازمون کوشش
painstacking زحمت سعی و کوشش
when it came to a push چون هنگام کوشش
vicarious trial and error کوشش و خطای نمادی
unsought کوشش نشده ناخواسته
strains کوشش زیاد کردن
to run one's head aginst a w کوشش بیفایده کردن
strains کوشش درد سخت
tugger کسیکه کوشش وتقلامیکند
strain کوشش زیاد کردن
to pull at a pipe با کوشش اب از لولهای کشیدن
peg کوشش کردن درجه
strain کوشش درد سخت
fizzle کوشش مذبوحانه شکست
hands down بدون کوشش بسهولت
to break butterfly on wheel کوشش بیهوده کردن
to endeavor after anything در پی چیزی کوشش کردن
try and came کوشش کنید که بیائید
to f. a dead horse کوشش بی فایده کردن
agonistic پهلوانی کوشش امیز
to beat the air کوشش بیهوده کردن
henpeck کوشش درمداخلات جزئی
to milk the ram کوشش بیهوده کردن
pegs کوشش کردن درجه
crawling کوشش بازیگر در بردن توپ
work in با فعالیت و کوشش راه بازکردن
trial and error learning یادگیری از راه کوشش و خطا
to guess at a riddle کوشش درحل معمایی کردن
let us make a p for home کوشش کنیم زودبخانه برسیم
to lavisheffort زیاد تلاش یا کوشش کردن
to plough sands کوشش بیهوده یا بی فایده کردن
to plough the sand کوشش بیهوده یا بی فایده کردن
conation کوشش بدون هدف معین
to cultivate good manners کوشش کردن با ادب رفتار بکنند
to slog one's guts out <idiom> با کوشش سخت کار کردن [اصطلاح]
to affect something [cultivate for effect] کوشش کردن برای به نتیجه ای رسیدن
to graps at anything برای گرفتن چیزی کوشش نمودن
to have a run for one's money از هزینه یا کوشش خود بهرهای بردن
to relax one's grasp در کوشش خود سست شدن شل دادن
within reach of gunshot کوشش کردن برای رسیدن به چیزی
spurt کوشش ناگهانی وکوتاه جنبش تند وناگهانی
spurting کوشش ناگهانی وکوتاه جنبش تند وناگهانی
spurts کوشش ناگهانی وکوتاه جنبش تند وناگهانی
spurted کوشش ناگهانی وکوتاه جنبش تند وناگهانی
to strain کوشش سخت کردن [برای رسیدن به هدف]
fence off کوشش برای کسب مقام نخست شمشیربازی
to do ones endeavour کوشش خودرابعمل اوردن وفیفه خودرا انجام دادن
puncher مشتزنی که بیشتر کوشش درزدن ضربه دارد تا سرعت ومهارت
to catch at something برای رسیدن بچیزی وگرفتن ان کوشش کردن وبدان نزدیک شدن
unearned icremrnt افزایش بهای ملک در نتیجه اباد شدن محل نه کوشش مالک
unearned increment افزایش بهای ملک در نتیجه اباد شدن محل نه کوشش مالک
quick kick کوشش در ضربه زدن با پا درضمن پاس برای کسب موقعیت بهتر
means ends analysis نوعی روش استدلال که در یک کوشش برای کاهش تفاوتهااز نقطه شروع تا هدف به عقب و جلو نظر می اندازد
futilitarian کسی که معتقد است کوشش بشر بی فایده وبی نتیجه است
i attmpted to sing کوشش کردم که بخوانم خواستم بخوانم
struggled تقلا کردن کوشش کردن
struggles تقلا کردن کوشش کردن
struggle تقلا کردن کوشش کردن
struggling تقلا کردن کوشش کردن
make a push کوشش کردن عجله کردن
to use effort کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com