English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
autonomic منسوب به دستگاه عصبی خودکار
Other Matches
synchroreceiver دستگاه گیرنده خودکار یا بستن خودکار فرامین کنترل اتش به توپ ضد هوایی
transponder فرستنده خودکار صوتی دستگاه کمک ناوبری خودکارموشک دستگاه کشف و رمزخودکار مکالمات
nervous system دستگاه عصبی
nervous systems دستگاه عصبی
cns دستگاه عصبی مرکزی
parasympathetic nervous system دستگاه عصبی پاراسمپاتیک
vegetative nervous system دستگاه عصبی نباتی
visceral nervous system دستگاه عصبی احشایی
conceptual nervous system دستگاه عصبی فرضی
sympathetic nervous system دستگاه عصبی سمپاتیک
autonomic nervous system دستگاه عصبی نباتی
ans دستگاه عصبی خود مختار
autonomic nervous system دستگاه عصبی خود مختار
sympathetic nervous system دستگاه عصبی خود کار
parasympathetic وابسته به دستگاه عصبی نباتی پاراسمپاتی
robots دستگاه خودکار
robot دستگاه خودکار
automatics دستگاه خودکار
automatic machine دستگاه خودکار
automatic دستگاه خودکار
automatic screw machine دستگاه پیچ خودکار
automatic punching machine دستگاه منگنه خودکار
automatic boring machine دستگاه درل خودکار
automation دستگاه تنظیم خودکار
industrial robot دستگاه خودکار صنعتی
four spindle automatic machine دستگاه خودکار با چهارهرزگرد
fully automatic machine دستگاه تماما"خودکار
automatic welding machine دستگاه جوشکاری خودکار
automatic milling machine دستگاه فرز خودکار
automatic drilling machine دستگاه درل خودکار
automatic sawing machine دستگاه اره خودکار
ground controled approach دستگاه تقرب خودکار
governor دستگاه فرمان خودکار گاورنور
governors دستگاه فرمان خودکار گاورنور
automatic forming machine دستگاه قالب بندی خودکار
ground controled approach دستگاه فرود خودکار هواپیما
sampling servo دستگاه نمونه گیری خودکار
eyelesi دستگاه کنترل خودکار هواپیما
eight spindle automatic machine دستگاه خودکار با هشت هرزگرد
automatic bar machine دستگاه میله دار خودکار
cybernetics مطالعه ومقایسه بین دستگاه عصبی خودکارکه مرکب ازمغز واعصاب میباشدبادستگاه الکتریکی ومکانیکی فرمانشناسی
automatic pilots دستگاه خودکار هدایت کشتی وهواپیما
automatic pilot دستگاه خودکار هدایت کشتی وهواپیما
automatic search jammer دستگاه پخش پارازیت خودکاردر دستگاههای ردیابی دستگاه پخش پارازیت خودکار
mach trim compensator دستگاه تنظیم حداکثر سرعت هواپیما به طور خودکار
automating بصورت خودکار دراوردن بطور خودکار عمل کردن خودکار بودن
automated بصورت خودکار دراوردن بطور خودکار عمل کردن خودکار بودن
automates بصورت خودکار دراوردن بطور خودکار عمل کردن خودکار بودن
automate بصورت خودکار دراوردن بطور خودکار عمل کردن خودکار بودن
neuritis التهاب یا اماس وزخم عصبی که دردناک است وسبب ناراحتی عصبی وگاهی فلج میگردد
card وسیلهای که به طور خودکار کارت پانچ را درون دستگاه خواننده قرار میدهد
cards وسیلهای که به طور خودکار کارت پانچ را درون دستگاه خواننده قرار میدهد
transponder دستگاه گیرنده یااداری که بمحض دریافت مخابرهای بطور خودکار ان را جواب میدهد
transpondor دستگاه گیرنده یااداری که بمحض دریافت مخابرهای بطور خودکار ان را جواب میدهد
preset vector دستگاه نشانه روی بمب خودکار دستگاه نشانه روی پیش تنظیم بمب
nervation ساختمان عصبی شبکه عصبی
neuralgia درد عصبی مرض عصبی
controlled stick steering دستگاه فرمان کنترل شده اهرم فرمان خودکار
synchroscope دوربین کنترل اتش خودکارپدافند هوایی دوربین دستگاه توزیع اتش خودکار
automatic error correction تصحیح خودکار اشتباه اصلاح خودکار خطا
automatic programming روندی که طی ان کامپیوتر به صورت خودکار برنامه مبدابه زبان برنامه نویسی را به برنامه مقصد به کد ماشین ترجمه میکند برنامه نویسی به صورت خودکار برنامه سازی خودکار
automatic check کنترل خودکار بررسی خودکار
autoloader اسلحه خودکار یا نیمه خودکار
automatics خودکار مربوط به ماشینهای خودکار
automatic خودکار مربوط به ماشینهای خودکار
submachinegun مسلسل خودکار یانیمه خودکار
affined منسوب
attributed منسوب
relative منسوب
owing منسوب
of kin منسوب
sib منسوب
automatic pilot وسیله تثبیت خودکار مسیرتقرب هواپیما تثبیت کننده خودکار مسیر
automatic pilots وسیله تثبیت خودکار مسیرتقرب هواپیما تثبیت کننده خودکار مسیر
strategic منسوب به strategy
aeolian منسوب به ائولوس
refers منسوب داشتن
relativization منسوب کردن
ecclesiastical منسوب به کلیسا
fairness منسوب به پریان
sib منسوب نسبی
consular منسوب به کنسول
referred منسوب داشتن
kin خویشی منسوب
ammino منسوب به امونیاک
refer منسوب داشتن
dantesque منسوب به دانته
capitalistic منسوب به سرمایه داری
agnatic منسوب از طرف پدر
amaranthine منسوب به تاج خروس
astrophysical منسوب به فیزیک نجومی
auctorial منسوب به نویسنده یا مولف
detrital منسوب به اوار سایشی
iliad داستان حماسی منسوب به هومر
in law خویشاوند و منسوب بوسیله ازدواج
adenoidal منسوب به بافت غدهای و لنفاوی
astrological منسوب به علم ستاره شناسی
goldie علامت درگیر شدن سیستم کنترل پرواز خودکار و پرتاب بمب خودکار هواپیما با هدف و انتظار هواپیما برای دریافت فرمان کنترل از زمین
next of kin نزدیک ترین خویشاوندان منسوب بلافصل
v , series سری عوامل شیمیایی بی بو وبی رنگ عصبی سری عوامل شیمیایی عصبی
aided tracking سیستم ردیابی خودکار سیستم تعقیب خودکار هدفها
battery control central مرکز تلفن خودکار اتشبار مرکز کنترل خودکار
ulysses اولیسزقهرمان حماسه اودیسه منسوب به هومرشاعرنابینای یونانی
adenoid شبیه غده منسوب به بافت غدهای ولنفاوی
Dantesqua [منسوب به دانته احیاگر سبک گوتیک در قرن نوزدهم]
draconic منسوب به اقشزخ قانون گذاراتنی در 621 پیش ازمیلاد
bluestockings منسوب به جمعیت زنان جوراب ابی درقرن هیجدهم زن فاضله
bluestocking منسوب به جمعیت زنان جوراب ابی درقرن هیجدهم زن فاضله
automated teller machine ماشین سخنگوی خودکار ماشین تحویل خودکار
synchro دستگاه تنظیم تیر خودکارپدافند هوایی دستگاه کنترل اتش سنکرونیزه
rawin دستگاه رادارهواسنجی دستگاه هواسنجی دیدبانی بصری مسیر بادهای طبقات بالای جو
attitude director indicator دستگاه نشان دهنده عملیات دستگاه هدایت زاویه تقرب هواپیما به باند
meteorograph دستگاه ضبط پدیدههای جوی از قبیل گردباد وابر وغیره دستگاه هواشناسی
directional gyro indicator دستگاه ژیروسکوپ سمتی دستگاه سمت نمای ژیروسکوپی
odyssey قطعه منظوم رزمی منسوب به هومر شاعر یونانی حاوی شرح مسافرتهای پر حادثه "ادیسه "
odysseys قطعه منظوم رزمی منسوب به هومر شاعر یونانی حاوی شرح مسافرتهای پر حادثه "ادیسه "
all mains set دستگاه جریان دائم و متناوب دستگاه اونیورسال
semaphore دستگاه مخابره به وسیله پرچم دستگاه علامت ده
print دستگاه زیراکس دستگاه کپی مواد چاپی
printed دستگاه زیراکس دستگاه کپی مواد چاپی
prints دستگاه زیراکس دستگاه کپی مواد چاپی
ac dc set دستگاه جریان دائم و متناوب دستگاه اونیورسال
quad density تکنیکی به اندازه چهار برابرچگالی استاندارد یک دستگاه حافظه خاص بر روی هرواحد فضای ان دستگاه اطلاعات ثبت میکند
overwrought عصبی
neural عصبی
twitchy عصبی
nervelessness بی عصبی
on pins and needles <idiom> عصبی
neurotic عصبی
uptight عصبی
engram رد عصبی
keyed up <idiom> عصبی
neurogram رد عصبی
abnerval عصبی
nervous عصبی
pulmotor دستگاه تنفس مصنوعی دستگاه اکسیژن
compressor دستگاه فشار دستگاه متراکم کننده
compressors دستگاه فشار دستگاه متراکم کننده
facsimile recorder دستگاه عکاسی رادیویی دستگاه فاسیمیل
equilibrator دستگاه متعادل کننده دستگاه موازنه
shock حمله عصبی
neuritis التهاب عصبی
neural satiation اشباع عصبی
nerve block وقفه عصبی
nerve رشته عصبی
nerves رشته عصبی
nerve cell یاخته عصبی
neural reverbration ارتعاش عصبی
nerve cell سلول عصبی
psychochemical agent گاز عصبی
nerve center مرکز عصبی
nerve current جریان عصبی
nerve impulse تکانه عصبی
interneural داخل عصبی
interneuron داخل عصبی
psychochemical agent عامل عصبی
shocked حمله عصبی
shocks حمله عصبی
lose temper <idiom> عصبی شدن
nerve deafness کری عصبی
Relax! عصبی نشو!
neurocyte یاخته عصبی
anorexia nervosa بی اشتهایی عصبی
ganglion غده عصبی
plexus شبکه عصبی
neural network شبکه عصبی
nerve path گذرگاه عصبی
neural discharge تخلیه عصبی
neural conduction رسانش عصبی
neuralgia درد عصبی
neuroplexus شبکه عصبی
nerve tissue بافت عصبی
nervelessly از روی بی عصبی
neural circuit مدار عصبی
neural arc قوس عصبی
neural bond پیوند عصبی
neuron یاخته عصبی
causalgia سوزش عصبی
neurofibril تار عصبی
neurons یاخته عصبی
sweat bullets/blood <idiom> عصبی بودن
neural lesion ضایعه عصبی
nerve ending پایانه عصبی
willies حمله عصبی
neural induction القای عصبی
nerve fibre تار عصبی
nerve plexus شبکه عصبی
commissure بافت عصبی رابط
tracts دسته تار عصبی
commissural fibres رشتههای عصبی رابط
hysteria هیستری حمله عصبی
bradyarthria کندگویی عصبی- ماهیچه یی
on edge <idiom> خیلی عصبی وخشمگین
anorexic مبتلا به بی اشتهایی عصبی
tract دسته تار عصبی
tense عصبی وهیجان زده
preganglionic قبل از عقده عصبی
reciprocal innervation تحریک عصبی تقابلی
neuropsychiatric درمان روانی عصبی
neuropsychiatric مرض روانی و عصبی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com