English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
English Persian
historify مورخ رسمی تاریخ نویس ل کردن
Other Matches
historians تاریخ دان مورخ
historian تاریخ دان مورخ
logographer مورخ نثر نویس یونانی پیش از زمان herodotusیونانی که پیشه اش نطق بود
historian تاریخ نویس
natural historian تاریخ نویس
historians تاریخ نویس
backdated تاریخ قبل از تاریخ واقعی را ذکر کردن
backdating تاریخ قبل از تاریخ واقعی را ذکر کردن
backdates تاریخ قبل از تاریخ واقعی را ذکر کردن
backdate تاریخ قبل از تاریخ واقعی را ذکر کردن
dated مورخ
historiographer مورخ
chronicler مورخ
antedates پیش از تاریخ حقیقی تاریخ گذاشتن
martyrology تاریخ شهدا تاریخ شهدای مسیحی
antedated پیش از تاریخ حقیقی تاریخ گذاشتن
antedated cheque چک به تاریخ مقدم بر تاریخ واقعی صدور
antedate پیش از تاریخ حقیقی تاریخ گذاشتن
hagiology تاریخ مقدس تاریخ انبیاء
prehistory ماقبل تاریخ تاریخ قبلی
dates تاریخ گذاردن تاریخ گذاشتن
date تاریخ گذاردن تاریخ گذاشتن
addersser or or نامه نویس عریضه نویس
ego loss programming تنظیم کارهای برنامه نویسی بطوریکه اعتبار موفقیت یاگناه شکست باید بجای یک برنامه نویس میان چندبرنامه نویس تقسیم گردد
versions نرم افزار کمکی که به چندین برنامه نویس امکان کارکردن رروی فایل منبع و بررسی تغییرات اعمال شده توسط هر برنامه نویس را میدهد
version نرم افزار کمکی که به چندین برنامه نویس امکان کارکردن رروی فایل منبع و بررسی تغییرات اعمال شده توسط هر برنامه نویس را میدهد
post date پیش تاریخ کردن
minute پیش نویس کردن
endorsing پشت نویس کردن
endorsed پشت نویس کردن
drafted پیش نویس کردن
draft پیش نویس کردن
drafts پیش نویس کردن
to make a minute of پیش نویس کردن
endorse پشت نویس کردن
endorses پشت نویس کردن
drafted تهیه کردن پیش نویس
draft تهیه کردن پیش نویس
drafts تهیه کردن پیش نویس
protohistory تاریخ ماقبل تاریخ
pamphleteers جزوه نویس رساله نویسی کردن
pamphleteer جزوه نویس رساله نویسی کردن
supplementing اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
supplement اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
supplemented اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
chronologize بترتیب زمان قراردادن موافق تاریخ مرتب کردن
supplements اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
return گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returning گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returns گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returned گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
rain check <idiom> رد کردن درخواستی برای یک تاریخ معین و موکول آن به زمان دیگر
sketched پیش نویس چیزی را اماده کردن طرح خلاصه
sketches پیش نویس چیزی را اماده کردن طرح خلاصه
sketch پیش نویس چیزی را اماده کردن طرح خلاصه
weighting مرتب کردن کاربران , برنامه ها یا تاریخ با توجه به اهمیت یا اولویت آنها
to register [with a body] اسم نویسی کردن [خود را معرفی کردن] [در اداره ای] [اصطلاح رسمی]
legalizes به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalising به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalized به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalises به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalize به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalizing به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalised به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
review بازدید رسمی یاسان رسمی
officious نیمه رسمی شبهه رسمی
officiary مامور رسمی مقام رسمی
reviewing بازدید رسمی یاسان رسمی
reviews بازدید رسمی یاسان رسمی
reviewed بازدید رسمی یاسان رسمی
natarize محضر داری کردن گواهی رسمی کردن
solemn form در CL تصدیق وصیتنامه یا از طریق رسمی یعنی در دادگاه است یا ازطریق غیر رسمی یا عادی است که توسط دفاتر اسنادرسمی به عمل می اید
formalised رسمی کردن
formalises رسمی کردن
formalizing رسمی کردن
formalize رسمی کردن
officialize رسمی کردن
formalized رسمی کردن
formalizes رسمی کردن
formalising رسمی کردن
institutionalizing در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalize در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizes در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalises در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalising در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
requisitioned درخواست رسمی کردن
requisitions درخواست رسمی کردن
requisition درخواست رسمی کردن
requisitioning درخواست رسمی کردن
to pay homage اعلام رسمی بیعت کردن
to render homage اعلام رسمی بیعت کردن
to go round دیدنیهای غیر رسمی کردن
gazette درمجله رسمی چاپ کردن
to do homage اعلام رسمی بیعت کردن
natarize دفتر اسناد رسمی را اداره کردن
cohabits با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
weigh in وزن کردن رسمی شکار باتیروکمان
cohabiting با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
cohabited با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
weigh-in وزن کردن رسمی شکار باتیروکمان
weigh-ins وزن کردن رسمی شکار باتیروکمان
cohabit با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
to bar somebody from something [doing something] مسدود کردن [کسی از چیزی] [اصطلاح رسمی ]
to bar somebody from something [doing something] مانع کردن [کسی از چیزی] [اصطلاح رسمی ]
to marry at a registry office در دفتر ثبت یا محضر رسمی ازدواج کردن
to bar somebody from something [doing something] ممنوع کردن [کسی از چیزی] [اصطلاح رسمی ]
exchange devaluation تنزل رسمی قیمت ارز تضعیف رسمی ارز
to second somebody ماموریت کسی را به جای دیگری منتقل کردن [اصطلاح رسمی]
to delegate one's powers to somebody اقتدار و اختیار خود را به کسی محول کردن [اصطلاح رسمی]
ritualize رسمی و تشریفاتی کردن شعائر دینی رابجا اوردن قائل به تشریفات شدن
graphics پیش نویس توابعی که دستورات گرافیکی استاندارد ایجاد میکنند مثل رسم خط و... که از طریق برنامه قابل صدا کردن هستند تا نوشتن برنامه را ساده کنند
appointment تاریخ
as from از تاریخ ,
date [appointment] تاریخ
coeval هم تاریخ
eras تاریخ
appointed days تاریخ ها
appointments تاریخ ها
dates [appointments] تاریخ ها
as of از تاریخ
era تاریخ
appointed day تاریخ
coetaneous هم تاریخ
dateless بی تاریخ
histories تاریخ
history تاریخ
dates تاریخ
date تاریخ
with effect from از تاریخ ...
no date بی تاریخ
undated بی تاریخ
modern history تاریخ معاصر
epoch مبدا تاریخ
date of maturity تاریخ انقضاء
in chronological order به ترتیب تاریخ
epochs مبدا تاریخ
termination date تاریخ پایان
value date تاریخ ارزش
date نخل تاریخ
the date was not specified تاریخ ان معلوم
prehistory ماقبل تاریخ
dates نخل تاریخ
completion date تاریخ تکمیل
literary history تاریخ ادبیات
stale cheque چک تاریخ گذشته
acceptance date تاریخ قبولی
maintenance history تاریخ تعمیرات
postdate تاریخ ماقبل
prehistory پیش تاریخ
system date تاریخ سیستم
julain date تاریخ ژولین
postdated تاریخ ماقبل
natural history تاریخ طبیعی
postdates تاریخ ماقبل
postdating تاریخ ماقبل
chronological به ترتیب تاریخ
intellectual history تاریخ اندیشه ها
dated تاریخ دار
maturity date تاریخ سررسید
shelf life تاریخ مصرف
historicity تاریخ گرایی
dateable تاریخ گذاردنی
dateline تاریخ گذاری
historian تاریخ گزار
expiry date تاریخ انقضاء
expiration date تاریخ انقضا
closing date تاریخ انقضاء
date of birth تاریخ تولد
date of shipment تاریخ حمل
creation date تاریخ افرینش
historians تاریخ گزار
datable تاریخ گذاردنی
out of date از تاریخ گذشته
date in issuing تاریخ صدور
date of issuance تاریخ صدور
date of acquisition تاریخ خریداری
current date تاریخ جاری
backdating date پیش تاریخ
date of maturity تاریخ سررسید
creation date تاریخ ایجاد
delivery date تاریخ تحویل
Ancient history تاریخ باستان
due date تاریخ سررسید
effective date تاریخ اجرا
economic history تاریخ اقتصادی
due date تاریخ تادیه
basic date تاریخ ترفیع
chronogram ماده تاریخ
chirographer خط نویس
misdate تاریخ غلط گذاشتن
of even date دارای همان تاریخ
effective date تاریخ شروداجرای دستورالعمل
landmark نقطه تحول تاریخ
What is todays date ? تاریخ امروز چیست ؟
economic interpretation of history تفسیر اقتصادی تاریخ
landmarks نقطه تحول تاریخ
prehistoric times ازمنه ماقبل تاریخ
dateline محل تاریخ گذاری
morphology تاریخ تحولات لغوی
azoic دوران ماقبل تاریخ
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com