English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 250 (39 milliseconds)
English Persian
to grumble about the weather مورد هوا گله کردن
Search result with all words
charge عهده وتعهد و الزامی که بر شخص باشد حقی که در مورد ملکی وجود داشته باشد خطابهای که رئیس محکمه پس از ختم دادرسی خطاب به هیات منصفه ایراد و ضمن خلاصه کردن شهادتهای داده شده مسائل قانونی لازم را برای ایشان تشریح میکند
charges عهده وتعهد و الزامی که بر شخص باشد حقی که در مورد ملکی وجود داشته باشد خطابهای که رئیس محکمه پس از ختم دادرسی خطاب به هیات منصفه ایراد و ضمن خلاصه کردن شهادتهای داده شده مسائل قانونی لازم را برای ایشان تشریح میکند
padding حرف یا رقم افزوده برای پر کردن رشته یا بسته تا به طور مورد نظر برسد.
discard خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
discarded خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
discarding خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
discards خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
interrogate مورد پرسش یا بازرسی قراردادن استنطاق کردن از
interrogated مورد پرسش یا بازرسی قراردادن استنطاق کردن از
interrogates مورد پرسش یا بازرسی قراردادن استنطاق کردن از
interrogating مورد پرسش یا بازرسی قراردادن استنطاق کردن از
popularised مورد پسند عامه کردن معروف ومشهور کردن
popularises مورد پسند عامه کردن معروف ومشهور کردن
popularising مورد پسند عامه کردن معروف ومشهور کردن
popularize مورد پسند عامه کردن معروف ومشهور کردن
popularized مورد پسند عامه کردن معروف ومشهور کردن
popularizes مورد پسند عامه کردن معروف ومشهور کردن
popularizing مورد پسند عامه کردن معروف ومشهور کردن
condemn مورد اعتراض قرار دادن تخط ئه کردن
condemning مورد اعتراض قرار دادن تخط ئه کردن
condemns مورد اعتراض قرار دادن تخط ئه کردن
utilised مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
utilises مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
utilising مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
utilizes مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
utilizing مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
litigate دعوی کردن مورد اعتراض قراردادن
litigated دعوی کردن مورد اعتراض قراردادن
litigates دعوی کردن مورد اعتراض قراردادن
litigating دعوی کردن مورد اعتراض قراردادن
skim سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skimmed سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skims سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
usage استعمال استفاده مورد استفاده بودن استعمال کردن
usages استعمال استفاده مورد استفاده بودن استعمال کردن
B register 1-ثبات آدرس که به آدرس مرجع اضافه شده که محل مورد نظر را مشخص میکند 2-ثباتی که برای گسترده تر کردن اکومولاتور برای ضرب و تقسیم به کار می رود
call option خیارمشتری در مورد کم کردن ثمن
declaratory statute هدف ازتصویب این نوع قانون برطرف کردن شک و تردیدی است که در مورد بعضی قوانین بروز میکند
hard hyphen خط کجی که به هنگام هجی کردن مورد نیاز بوده وهمیشه چاپ می گردد
lionize مورد توجه زیاد قرار گرفتن شیر کردن
recaption مقابله به مثل کردن در مورد ضبط اموال یازندانی کردن زن و فرزند وخدمه شخص
to beg the question نکته مورد منازعه رامسلم فرض کردن
hold court <idiom> همانند شاه وملکه دربین موضوع مورد بحث عمل کردن
stick one's neck out <idiom> مورد حمایت قراردادن ،ریسک کردن
reed شانه [وسیله ای که جهت کوبیدن و محکم کردن نخ پود در چله استفاده می شود و بیشتر در دارهای مکانیکی مورد استفاده قرار می گیرد. اندازه اینگونه شانه به پهنای عرض بافت است.]
sadden [مواد افزودنی به پاتیل رنگ جهت تیره کردن رنگ مورد نظر]
to gather information [about; on] جمع آوری کردن اطلاعات [در مورد]
to weigh in [on something] اظهار نظر کردن [در مورد چیزی]
to make observations [about] [on] تامل کردن [در مورد] [به]
Other Matches
cleanest کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
cleans کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
clean کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
cleaned کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
area of operational interest منطقه مورد توجه عملیاتی منطقه مورد نظر عملیاتی
inapposite بی مورد
unseasonably بی مورد
occurence مورد
unseasonable بی مورد
out of place بی مورد
oportuneness مورد
open to question <adj.> مورد شک
occasions مورد
instance مورد
occasioning مورد
occasioned مورد
objecting مورد
occasion مورد
cases مورد
objects مورد
inopportune بی مورد
case مورد
direct objects مورد
object مورد
indirect objects مورد
objected مورد
instances مورد
exploitation [utilization] مورد مصرف
confutation مورد تکذیب
usage مورد مصرف
involved مورد بحث
laughing stock مورد تمسخر
As the case may be . برحسب مورد( آن)
myrtle مورد سبز
myrtle berry مورد دانه
savoury مورد پسند
hold up <idiom> مورد هدف
subject of hire مورد اجاره
utilisation [British] مورد مصرف
utilization مورد مصرف
using مورد مصرف
mytaceous از تیره مورد
schreber case مورد شربر
In this case ( instance) . دراین مورد
savory مورد پسند
collector's item مورد استثنائیوویژهیککلکسیون
taken مورد تحسین
taken مورد قبول
expectative مورد انتظار
beloved مورد علاقه
special case مورد ویژه
opportuneness مورد مناسب
dubitable مورد شک مشکوک
happy [about] <adj.> خشنود [در مورد]
case مورد غلاف
case دعوی مورد
cases مورد غلاف
to make observations [about] [on] اندیشیدن [در مورد] [به]
noted مورد ملاحظه
objcetionable مورد ایراد
cases دعوی مورد
to make observations [about] [on] نگریختن [در مورد] [به]
object of transaction مورد معامله
sightly مورد نظر
myrtaceae تیره مورد
fishy مورد تردید
instances لحظه مورد
in no instance در هیچ مورد
entitlement مورد سزیدگی
utilized مورد استفاده
entitlements مورد استحقاق
instance لحظه مورد
dubious مورد شک مشکوک
unnecessary roughness خشونت بی مورد
entitlements مورد سزیدگی
undue ناروا بی مورد
liable to prosecution مورد تعقیب
in dispute مورد بحث
case studies مورد پژوهی
received مورد قبول
case analysis تحلیل مورد
usage مورد استفاده
usages مورد استفاده
entitlement مورد استحقاق
case study مورد پژوهی
under disccussion مورد بحث
undue بی جهت بی مورد
requirement مورد نیاز
criticize مورد انتقاد قراردادن
pledges مال مورد وثیقه
criticised مورد انتقاد قراردادن
criticises مورد انتقاد قراردادن
it is of frequent خیلی مورد دارد
esteemed فرد مورد احترام
pledged مال مورد وثیقه
criticising مورد انتقاد قراردادن
pledge مال مورد وثیقه
criticized مورد انتقاد قراردادن
make for مورد حمله قراردادن
shebang امر مورد علاقه
agreement area سطح مورد قرارداد
aknowledge character کاراکتر مورد قبول
anticipated inflation تورم مورد انتظار
anticipated price قیمت مورد انتظار
anticipated profit سود مورد انتظار
persona grata شخص مورد قبول
approve توافق در مورد چیزی
in prospect مورد انتظار [در برنامه ]
unregarded مورد توجه قرارنگرفته
analyte ماده مورد تجزیه
criticizes مورد انتقاد قراردادن
principle of exclusion در مورد کالاهای خصوصی
criticizing مورد انتقاد قراردادن
policy options انتخابهای مورد نظر
to take into consideration مورد رسیدگی قراردادن
impugns مورد اعتراض قراردادن
impugning مورد اعتراض قراردادن
receptee افراد مورد پذیرش
polestar هادی مورد توجه
impugned مورد اعتراض قراردادن
impugn مورد اعتراض قراردادن
matter in hand موضوع مورد بحث
call on to the carpet <idiom> مورد مواخذه قرارگرفتن
referential مورد مراجعه ارجاعی
referent مورد مراجعه ارجاعی
reserve requirements ذخائر مورد نیاز
approving توافق در مورد چیزی
statement on the debate بیانیه در مورد بحث
draw fire <idiom> مورد هدف بودن
draw fire <idiom> مورد انتقاد قرارگرفتن
desired effects اثرات مورد نظر
scrutinised مورد مداقه قراردادن
scrutinises مورد مداقه قراردادن
shared باس مورد استفاده
shares باس مورد استفاده
Irrelevent. I nappropriate. Out of place. بیجا ( بی مورد ؟نامناسب )
To take into consideration. To consider. مورد توجه قراردادن
sales expectations فروش مورد انتظار
man of confidence شخص مورد اعتماد
to put to use مورد استفاده قراردادن
approves توافق در مورد چیزی
scrutinizing مورد مداقه قراردادن
scrutinising مورد مداقه قراردادن
scrutinize مورد مداقه قراردادن
conventional مورد قبول عامه
scrutinized مورد مداقه قراردادن
man power تعداداشخاص مورد استفاده
foolhardy دارای تهور بی مورد
share باس مورد استفاده
scrutinizes مورد مداقه قراردادن
pledging مال مورد وثیقه
i mentioned one case in p یک مورد بخصوص را ذکرکردم
floor space occupied فضای مورد نیاز
capital employed سرمایه مورد استفاده
admires مورد شگفت قراردادن
beatten zone منطقه مورد اصابت
object point سمت مورد توجه
objective point سمت مورد توجه
trusty موتمن مورد اطمینان
availabe time زمان مورد قبول
admired مورد شگفت قراردادن
special case مورد خاص یااستثنایی
neurasthenia سر درد و حساسیت بی مورد
give evidence of گواهی دادن در مورد
sub judice مورد مطالعه دادگاه
substrate جزء مورد عمل
inappositely بطور بیجایا بی مورد
competitive goods کالاهای مورد رقابت
intended saving پس انداز مورد انتظار
flavoursome مورد پسند [غذا]
favouritism افراد مورد توجه
he won a high praise مورد ستایش بسیارواقع شد
admire مورد شگفت قراردادن
oppugn مورد بحث قراردادن
as the case may be تاچه مورد باشد
out port ساحلی مورد استفاده سر پل
contested area منطقه مورد نزاع
expected price قیمت مورد انتظار
expected frequency فراوانی مورد انتظار
to decide [on] تصمیم گرفتن [در مورد]
to be in d مورد ریشخندو استهزابودن
expectation value مقدار مورد توقع
article of roup اموال مورد حراج
to admit of d مورد بحث بودن
the matter in hand موضوع مورد بحث
target price قیمت مورد نظر
hereon در این مورد در اینجا
target profit سود مورد نظر
expected value ارزش مورد انتظار
lime requirement اهک مورد نیاز
test town شهر مورد ازمایش
target audience افراد مورد نظر
inveighs مورد حمله قرار دادن
receive attention مورد توجه واقع شدن
invade مورد تجاوز قرار دادن
packing هر ماده مورد کاربرددربسته بندی
inveigh مورد حمله قرار دادن
prime suspect آدم مورد شک اصلی [به گناهی]
dependable قابل اطمینان مورد اعتماد
steal the show <idiom> دراجرا مورد توجه بودن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com