English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English Persian
dormice موش زمستان خواب
dormouse موش زمستان خواب
Search result with all words
hibernation بسربردن زمستان درحال خواب یا بیهوشی
Other Matches
winterer زمستان جانوری که زمستان را بسرمیبرد
winterize اماده برای زمستان شدن خود را برای مقابله باسرمای زمستان اماده کردن
somnambulist کسیکه در خواب راه میرود وابسته به راهروی درخواب خواب گرد
the early bird catches the worm <proverb> کسی که بر سر خواب سحر شبیخون زد هزار دولت بیدار را به خواب گرفت
night gown جامه خواب زنان و کودکان پیراهن خواب
narcolepsy حالت خواب الودگی ومیل شدیدبه خواب
hypnoidal نومی شبیه خواب یا خواب هیپنوتیزم
hypnoid نومی شبیه خواب یا خواب هیپنوتیزم
mafrash مفرش [واژه عربی به معنی خوابگاه و یا کیسه خواب می باشد و حالت تزئینی داشته، اطراف تشک خواب و یا جای استراحت را می پوشاند.]
winter kill زمستان کش
winter زمستان
winters زمستان
hypnagogic خواب اور خواب کننده
dreamy خواب مانند خواب الود
somnific خواب اور خواب الود
morpheus الهه خواب خواب پرور
dreamiest خواب مانند خواب الود
dreamier خواب مانند خواب الود
dogsleep خواب زودبر خواب دروغی
hypnogogic خواب اور خواب کننده
wintery مناسب زمستان
wintertide فصل زمستان
brumal مربوط به زمستان
in the midst of winter در قلب زمستان
winter tide فصل زمستان
the dead of winter چله زمستان
the f. winter زمستان اینده
wintertime هنگام زمستان
wintertime فصل زمستان
nuclear winter زمستان اتمی
in the midst of winter در وسط زمستان
in the midst of winter در چله زمستان
depth of winter چله زمستان
midwinter وسط زمستان
wintry مناسب زمستان
hibernation زمستان خوابی
all over winter سراسر زمستان
winterish مناسب برای زمستان
winterer بسر برنده زمستان
midwinter چله زمستان انقلاب زمستانی
winter kill در سرمای زمستان از بین رفتن
winterbourne رودی که در زمستان جاری میشود
hibernated زمستان را دربیهوشی بسر بردن
deciduous گیاهی که در زمستان برگ میریزد
hibernates زمستان را دربیهوشی بسر بردن
hibernating زمستان را دربیهوشی بسر بردن
hibernate زمستان را دربیهوشی بسر بردن
winterization اماده کردن برای کار در زمستان
night dress جامه خواب پیراهن خواب خواب جامه
The squirrels are storing up nuts for the winter. سنجاب ها فندقی برای زمستان ذخیره می کنند .
half evergreen دارای برگهای نیمه سبز درفصل زمستان
He is fast asleep. خواب خواب است
They must hunger in frost, that will not work in heat. <proverb> آنهایی که در تابستان کار نمى کنند بایستى در زمستان گرسنه بمانند.
dream خواب
isocline هم خواب
dreams خواب
post dormitum پس خواب
shut-eye خواب
dreaming خواب
dreamed خواب
asleep خواب
watchfulness بی خواب
floor gully کف خواب
bedfellows هم خواب
bedfellow هم خواب
noctambulation خواب
napping خواب
sleeps خواب
naps خواب
sleepless بی خواب
noctambulism خواب
sleep خواب
sleeping خواب
nap خواب
napped خواب
doziest خواب الود
dozier خواب الود
bed room اطاق خواب
footsack کیسه خواب
mummy bag کیسه خواب
get off to sleep خواب رفتن
uprise از خواب برخاستن
he is a او خواب است
to sleep fast خواب خوش
dogsleep خواب سبک
drowsy خواب الود
antihypnotic خواب شکن
drowsier خواب الود
coved cornice قرنیز کف خواب
overslept خواب ماندن
bed clothes جامه خواب
beauty sleep خواب اضافی
an interpreter of dreams خواب تعبیر کن
cataplexy خواب حیوانی
drowsiest خواب الود
dream reader خواب تعبیرکن
dreamful خواب مانند
dozy خواب الود
drowsihead خواب الودگی
drowsihead سنگینی خواب
sleeplike خواب مانند
hypersomnia خواب زدگی
slumb خواب الود
parasomnia نابهنجاری خواب
paradoxical sleep خواب تناقضی
pajama لباس خواب
oneirocritic خواب تعبیر کن
somnambulation خواب گردی
noctambulant در خواب راه رو
somnambulism خواب گردی
night suit جامه خواب
somnambulistic خواب گرد
night robe لباس خواب
night gown خواب جامه
somnifacient خواب اور
night clothes جامه خواب
somnifacient خواب الود
somniferous خواب اور
slumbrous خواب الود
slumbrous خواب اور
sleeplike مثل خواب
sleepiness خواب الودی
slumb خواب ژور
somniloquy خواب گفتاری
sleep talking خواب گفتاری
sleep spindles دوکهای خواب
slumberous خواب اور
sleep deprivation محرومیت از خواب
sleep center مرکز خواب
silent hours ساعات خواب
slumberous خواب الود
slumbery خواب اور
profound sleep خواب سنگین
predormitum پیش خواب
slumbery خواب الود
narcosis خواب شیمیایی
narcolepsy حمله خواب
hypnology خواب شناسی
hypnologist خواب شناس
the new of dreams عالم خواب
hypnolepsy حمله خواب
hypnoidal خواب گونه
hypnoid خواب گونه
hypnogenic zone ناحیه خواب زا
hypnogenic خواب انگیز
to lull to sleep خواب کردن
to oversleep oneself خواب ماندن
hypnogenesis ایجاد خواب
hypnic خواب اور
to put to bed خواب کردن
hypnagogic خواب اور
hypnophobia خواب هراسی
hypnopompic بی خواب کننده
narcitic خواب اور
somnifugous خواب زدا
mesmerism خواب مغناطیسی
maya خواب و خیال
somnolence خواب الودگی
lights out ساعت خواب
interpretation of a dream تعبیر خواب
somnolism خواب مصنوعی
sopite خواب کردن
sopor خواب عمیق
steeped in slumber مست خواب
hypnos or nus رب النوع خواب
hypnopompic hallucination توهم پس خواب
hypnopompic خواب و بیدار
hypnopompic خواب زدا
to rock to sleep خواب کردن
hypnosis خواب مصنوعی
Beauty sleep . خواب ناز
siesta خواب نیمروز
sleepy خواب الود
to doze off به خواب رفتن
to fall asleep به خواب رفتن
siestas خواب نیمروز
sleepiest خواب الود
sleepier خواب الود
watchful بی خواب دقیق
nap خواب نیمروز
napped خواب نیمروز
napping خواب نیمروز
naps خواب نیمروز
soporific خواب اور
dressing gowns لباس خواب
terrace بهار خواب
terraces بهار خواب
somnolent خواب الود
hypnotic تولیدکننده خواب
soporific خواب الود
plushier خواب دار
plushiest خواب دار
dreamlike خواب مانند
dressing gown لباس خواب
lay خواب طناب
lays خواب طناب
dortour اتاق خواب
dorter اتاق خواب
sleeper خواب رونده
plushy خواب دار
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com