English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (36 milliseconds)
English Persian
to over a subject موضوعی را با خنده بحث کردن
Other Matches
lobbied تحمیل موضوعی بر دستگاه قانونگذاری به به این ترتیب که موضوعی را به نفع فرد یاطبقه خاص در قالب قانون بریزد لایحهای را از طریق تماس قبلی با نمایندگان مجلس و خواهش از ایشان به تصویب رساندن
lobby تحمیل موضوعی بر دستگاه قانونگذاری به به این ترتیب که موضوعی را به نفع فرد یاطبقه خاص در قالب قانون بریزد لایحهای را از طریق تماس قبلی با نمایندگان مجلس و خواهش از ایشان به تصویب رساندن
lobbies تحمیل موضوعی بر دستگاه قانونگذاری به به این ترتیب که موضوعی را به نفع فرد یاطبقه خاص در قالب قانون بریزد لایحهای را از طریق تماس قبلی با نمایندگان مجلس و خواهش از ایشان به تصویب رساندن
To follow up (trace) a matter (case). موضوعی را دنبال کردن
to touch upon [a topic] ذکر کردن [موضوعی]
To raise a question . To bring up a matter . موضوعی رامطرح کردن
to approach [a topic] ذکر کردن [موضوعی]
to grasp an idea موضوعی رادرک کردن
nicker خنده کردن
To burst with laughter. از خنده غش کردن
to rule on something حکم کردن در موضوعی [قانون]
to e. a person an a subject کسی را در موضوعی راهنمایی کردن
to sit درباره موضوعی جلسه کردن
nial a line to the counter کذب موضوعی را ثابت کردن
To deliberately fudge the issue . To gloss it over . موضوعی را ماست مالی کردن
To discuss a question with someone . موضوعی را با کسی مطرح کردن
to force a smile خنده زورکی کردن
keep a straight face از خنده خودداری کردن
to laugh away با خنده واستهزا کردن
to laugh down با خنده خاموش کردن
laugh off با خنده دور کردن
to be on the grin خنده نیشی کردن
cachinnate در خنده افراط کردن
to argue for [against] something بطرفداری از [برضد ] موضوعی استدلال کردن
to argue the case for [against] something بطرفداری از [برضد ] موضوعی استدلال کردن
to row back <idiom> <verb> نقض کردن [موضوعی در مقابل حریف]
to paint a rosy picture of something امیدوارانه به چیزی [موضوعی] نگاه کردن
to backtrack <idiom> <verb> نقض کردن [موضوعی در مقابل حریف]
rogatory commission موضوعی را ازمحکمهای به دادگاه دیگراحاله کردن
submission موضوعی رابه داوری ارجاع کردن
dismiss منفصل کردن موضوعی را مختومه کردن
dismisses منفصل کردن موضوعی را مختومه کردن
dismissing منفصل کردن موضوعی را مختومه کردن
to laugh off با خنده و شوخی از سر خودرفع کردن
talk out بوسیله بحث شفاهی موضوعی را روشن کردن
to linger on a subject روعی موضوعی درنگ کردن یامعطل شدن
sportiveŠetc خنده کن خنده وبازی کن
simpered خنده زورکی کردن پوزخند زدن
simpers خنده زورکی کردن پوزخند زدن
simper خنده زورکی کردن پوزخند زدن
simpering خنده زورکی کردن پوزخند زدن
make a diplomatic representation به دولتی تذکر دادن یا توجه دولتی را به موضوعی جلب کردن
illuminate چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
illuminating چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
illuminates چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
haze موضوعی
topical موضوعی
locals موضوعی
local موضوعی
thematic موضوعی
pointlessness بی موضوعی
To let the cat out of the bag . To spI'll the beans . To give the game away . موضوعی را لو دادن
subject index فهرست موضوعی
a sensitive subject [topic] موضوعی حساس
subject schedule برنامه موضوعی
mistake of fact اشتباه موضوعی
ignorance of fact جهل موضوعی
put (something or someone) out of one's head (mind) <idiom> به موضوعی فکر نکردن
extras موضوعی که زیادی است
extra- موضوعی که زیادی است
object oriented graphics نگاره سازی موضوعی
extra موضوعی که زیادی است
ventilation بادگیری طرح موضوعی
a matter of relative importance موضوعی با اهمیت نسبی
have to do with <idiom> پیرامون موضوعی بودن
The subject under discrssion . موضوعی که مطرح نیست
irrision خنده
laughs خنده
laugh خنده
laughed خنده
laughing خنده
belly laugh خنده از ته دل
laughter خنده
object oriented programming language زبان برنامه نویسی موضوعی
rule [on something] حکم [در] [مورد] [برای] موضوعی
To smell out something. از موضوعی بو بردن (اطلاع یافتن )
ring a bell <idiom> یک مرتبه موضوعی را به خاطر آوردن
the question referred to above موضوعی که در بالا بدان اشاره شد
rule [on something] دستور [در] [مورد] [برای] موضوعی
To emborider(embellish) a subject . به موضوعی شاخ وبرگ دادن
To drag out an affair . To go on and on . موضوعی را کش دادن [بدرازا کشاندن]
grin خنده نیشی
funnier خنده دار
funny خنده دار
sniggered خنده استهزاامیز
grins خنده نیشی
ridiculous خنده دار
snigger خنده استهزاامیز
funniest خنده دار
ludicrous خنده اور
crack up <idiom> از خنده ترکیدن
playfully با خنده و بازی
sniggers خنده استهزاامیز
grinned خنده نیشی
fleer خنده نیشدار
laugh away با خنده گذراندن
tittered خنده تو دزدیده
tittering خنده تو دزدیده
laugh down با خنده از رو بردن
titters خنده تو دزدیده
laugher خنده کننده
grinning خنده نیشی
laughingstock مایه خنده
risible faculty استعداد خنده
laughter is infectious خنده مسری
humorous خنده اور
laughing خنده اور
risible خنده اور
titter خنده تو دزدیده
risibility خنده داربودن
droll خنده اور
queer خل خنده دار
laughable خنده دار
sniggering خنده استهزاامیز
farcical خنده اور
sarcasm زهر خنده
irrision خنده استهزایی
A forced laugh. خنده زورکی
comic خنده دار
comics خنده دار
lusory بازی کن خنده کن
boisterous laughter خنده بلند
to laugh away با خنده گذراندن
serio comic هم خنده دار
laughing stock مایهی خنده
hilarious خنده دار
tricksy بازی کن خنده کن خنده و بازی کن
queerer خل خنده دار
queerest خل خنده دار
laugh صدای خنده
laughed صدای خنده
laughs صدای خنده
gaff خنده بلند
howler خنده اور
howlers خنده اور
experts شخصی که درباره موضوعی بسیار می داند
seminar جلسه بحث وتحقیق در اطراف موضوعی
seminars جلسه بحث وتحقیق در اطراف موضوعی
to get a general idea of something فهمیدن موقعیتی [موضوعی] به طور کلی
expert شخصی که درباره موضوعی بسیار می داند
ignorance of the face is a good defence جهل موضوعی دفاع محسوب میشود
to backtrack <idiom> <verb> عقب کشیدن [از موضوعی در مقابل حریف]
to harp on a subject زیادموضوعی راطول دادن به موضوعی چسبیدن
superfix تکرار مرتب ومداوم موضوعی درسخن
to row back <idiom> <verb> عقب کشیدن [از موضوعی در مقابل حریف]
to set in a roar از خنده روده برکردن
gig شوخی خنده دار
funny خنده اور عجیب
to split one's sides از خنده روده برشدن
nitrous oxide گاز خنده اور
derision مایه خنده وتمسخر
it provokes laughter باعث خنده است
to burst in to a laugh زیر خنده زدن
comedies نمایش خنده دار
intempestive laughter خنده بیجا یا نا بهنگام
sardonic وابسته به زهر خنده
gigs شوخی خنده دار
mime نمایش خنده اور
waggishly بذله گو خنده دار
it provokes laughter خنده اور است
waggish بذله گو خنده دار
ridiculousness خنده اور بودن
funnier خنده اور عجیب
funnily چنانکه خنده اورد
laughter is infectious خنده همه را می گیرد
nitrogen monoxide گاز خنده اور
comic opera نمایش خنده دار
funniest خنده اور عجیب
farces نمایش خنده اور
ridiculously بطور خنده اور
sardonically وابسته به زهر خنده
comedy نمایش خنده دار
raise a laugh خنده راه انداختن
giggle با خنده افهار داشتن
giggled با خنده افهار داشتن
miming نمایش خنده اور
to roar with laughter <idiom> از خنده روده بر شدن
mimes نمایش خنده اور
giggles با خنده افهار داشتن
giggling با خنده افهار داشتن
rediculously بطور خنده اور
hysterical بسیار خنده دار
laughing gas گاز خنده اور
sidesplitting روده براز خنده
hysterically بسیار خنده دار
farce نمایش خنده اور
mimed نمایش خنده اور
laughter صدای خنده بلند
laughably بطور خنده دار
break into a laugh زیر خنده زدن
opera comique نمایش خنده اور
to be convulsed with laughter از خنده بخود پیچیدن
electronic موضوعی که عنوان چند رسانهای را شرح میدهد
When wI'll the matter come up for discussion ? موضوعی را کی برای بحث مطرح خواهند کرد ؟
point of honour موضوعی که شرف ادمی وابسته بان است
fantastico ادم خیالی و خنده اور
comedian هنرپیشه نمایشهای خنده دار
simperer خنده کننده بدون دلیل
belly laugh هر چیزی که موجب خنده شود
man is a risible creature انسان مخلوقی است خنده کن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com