English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (31 milliseconds)
English Persian
adjusting میزان کردن تنظیم کنید
adjusts میزان کردن تنظیم کنید
Other Matches
adjustments تنظیم و میزان کردن
compensate تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
compensates تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
compensated تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
to balance out میزان کردن [تنظیم کردن ]
what state در رهگیری هوایی یعنی میزان سوخت و مهمات واکسیژن باقیمانده خود راگزارش کنید
Tune in next week for another episode of 'Happy Hour'. هفته آینده کانال [تلویزیون] را برای قسمت دیگری از {ساعت شادی} تنظیم کنید.
tuner پیچ میزان رادیو وسیله تنظیم جریان برق وغیره
tuners پیچ میزان رادیو وسیله تنظیم جریان برق وغیره
tunes میزان کردن میزان کردن الت موسیقی یارادیو وغیره
tune میزان کردن میزان کردن الت موسیقی یارادیو وغیره
Tune in tomorrow when we'll be exploring what things to look for in a bike computer. کانالتان را فردا [به این برنامه] تنظیم کنید وقتی که ما بررسی می کنیم به چه چیزهایی درکامپیوتر دوچرخه توجه کنیم.
calibration تنظیم دستگاه بی سیم تصحیح کردن تنظیم کردن کالیبر سنجی
sight adjustment تنظیم دستگاه نشانه روی تنظیم زاویه یاب قلق گیری کردن
line map نقشه تنظیم شده یا میزان شده
tunes تنظیم کردن بی سیم تنظیم چانل
range spotting تنظیم مسافت تنظیم هدف کردن
tune تنظیم کردن بی سیم تنظیم چانل
repeat بازگو کنید عناصر تیر را تکرار کنید یا ازنو
repeats بازگو کنید عناصر تیر را تکرار کنید یا ازنو
adding اضافه کنید زیاد کنید
add اضافه کنید زیاد کنید
adds اضافه کنید زیاد کنید
availability میزان در دسترس بودن میزان امادگی زمان تعمیرناو
bond albedo نسبت میزان نور بازتابش شده به میزان نوربرخوردکرده
prescan خصوصیت بیشتر اسکنرهای مسط ح که اسکن سریع و با realution کم انجام می دهند تا نمونه اصلی را مجدد بررسی کنید یا ناحیهای که باید بهتر اسکن شود مشخص کنید
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
dropping قطره سقوط کردن کم کنید
identified مشاهده کردن شناسایی کنید
drops قطره سقوط کردن کم کنید
dropped قطره سقوط کردن کم کنید
drop قطره سقوط کردن کم کنید
identifying مشاهده کردن شناسایی کنید
identify مشاهده کردن شناسایی کنید
identifies مشاهده کردن شناسایی کنید
collimate موازی قرار دادن لوله و هدف میزان کردن تعدیل کردن
cancel لغو کردن دستور قبلی رالغو کنید
cancelling لغو کردن دستور قبلی رالغو کنید
cancels لغو کردن دستور قبلی رالغو کنید
camera station ایستگاه تنظیم عکاسی هوایی نقطه تنظیم دوربین
adjusting میزان کردن
adjusts میزان کردن
focussed میزان کردن
aligning میزان کردن
focuses میزان کردن
focusses میزان کردن
focused میزان کردن
aligns میزان کردن
adjust میزان کردن
focussing میزان کردن
align میزان کردن
standardization میزان کردن
tune میزان کردن
adjustment میزان کردن
equilibration میزان کردن
tunes میزان کردن
collimate میزان کردن
aligned میزان کردن
focus میزان کردن
tune تنظیم سیستم در نقط ه بهینه آن با تنظیم دقیق
tunes تنظیم سیستم در نقط ه بهینه آن با تنظیم دقیق
spark timing میزان کردن جرقه
magneto timing میزان کردن مگنت
hand advance میزان کردن دستی
ignition timing میزان کردن جرقه
countdowns میزان کردن ساعت
automatic spark advance میزان کردن خودکار
countdown میزان کردن ساعت
To synchonize the watches . ساعتهارا به هم میزان کردن
line up <idiom> به درستی میزان کردن
spark advance & retard میزان کردن جرقه
interrupter timing میزان کردن جرقه
modulates میزان کردن مدوله کردن زیر و بم کردن
modulate میزان کردن مدوله کردن زیر و بم کردن
modulating میزان کردن مدوله کردن زیر و بم کردن
semi automatic advance میزان کردن نیم خودکار
To set ones watch . ساعت خودرا میزان کردن
rig the ship فرمان ناو را برای بازدیداماده کنید اماده کردن ناوبرای بازدید
damper الت میزان کردن جریان هوا
skew میزان کردن چیزی به صورت نادرست
skewing میزان کردن چیزی به صورت نادرست
skews میزان کردن چیزی به صورت نادرست
to align oneself with somebody خود را با کسی میزان [تطبیق] کردن
correct تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correcting تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
timed تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
corrects تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
calibrated تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrates تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrating تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrate تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
boresight میزان کردن لوله و مگسک اسلحه در هدفگیری
stet processus گزارش اصلاحی تنظیم کردن ترک دعوی کردن
set out شرح دادن تنظیم کردن تعیین کردن
regulated میزان کردن کنترل کردن
regulated میزان کردن درست کردن
regulates میزان کردن درست کردن
regulate میزان کردن کنترل کردن
range مرتب کردن میزان کردن
tempers معتدل کردن میزان کردن
regulate میزان کردن درست کردن
temper معتدل کردن میزان کردن
regulating میزان کردن کنترل کردن
tempered معتدل کردن میزان کردن
regulates میزان کردن کنترل کردن
ranged مرتب کردن میزان کردن
leveling میزان کردن افقی کردن
ranges مرتب کردن میزان کردن
regulating میزان کردن درست کردن
formulating تنظیم کردن
formulates تنظیم کردن
regularizing تنظیم کردن
adjusts تنظیم کردن
regularizes تنظیم کردن
regularized تنظیم کردن
formulated تنظیم کردن
make out تنظیم کردن
to set out تنظیم کردن
to make out تنظیم کردن
regiment تنظیم کردن
frame تنظیم کردن
redact تنظیم کردن
formulate تنظیم کردن
regiments تنظیم کردن
lay down تنظیم کردن
regulated تنظیم کردن
adjustment تنظیم کردن
lineup تنظیم کردن
adjustments تنظیم کردن
to draw up تنظیم کردن
classifies تنظیم کردن
classify تنظیم کردن
classifying تنظیم کردن
to draw out تنظیم کردن
tune تنظیم کردن
regulate تنظیم کردن
regulates تنظیم کردن
calibrated تنظیم کردن
attends تنظیم کردن
attending تنظیم کردن
attend تنظیم کردن
regulating تنظیم کردن
tunes تنظیم کردن
set up تنظیم کردن
calibrate تنظیم کردن
regularised تنظیم کردن
regularize تنظیم کردن
adjusting تنظیم کردن
to put in to shape تنظیم کردن
regularising تنظیم کردن
regularises تنظیم کردن
adjust تنظیم کردن
calibrating تنظیم کردن
calibrates تنظیم کردن
page انتخابی که به کاربر امکان نحوه تنظیم صفحه برای چاپ بدهد. با تنظیم حاشیه " اندازه کاغذ و سایز کاغذ
pages انتخابی که به کاربر امکان نحوه تنظیم صفحه برای چاپ بدهد. با تنظیم حاشیه " اندازه کاغذ و سایز کاغذ
paged انتخابی که به کاربر امکان نحوه تنظیم صفحه برای چاپ بدهد. با تنظیم حاشیه " اندازه کاغذ و سایز کاغذ
adjusting مطابق کردن تنظیم کردن تعدیل کردن
adjusts مطابق کردن تنظیم کردن تعدیل کردن
pre-setting از پیش تنظیم کردن
pre-sets از پیش تنظیم کردن
pre-set از پیش تنظیم کردن
reconstitutes تنظیم مقیاس کردن
tune up موتور را تنظیم کردن
preset از پیش تنظیم کردن
spot تنظیم تیر کردن
spots تنظیم تیر کردن
set the clock ساعت را تنظیم کردن
draw up کارها را تنظیم کردن
ranging تنظیم کردن اسلحه
reconstituting تنظیم مقیاس کردن
reconstitute تنظیم مقیاس کردن
reconstituted تنظیم مقیاس کردن
ranging تنظیم تیر کردن
rheostat دستگاه تنظیم جریانهای متغیر برق دستگاه یا جعبه تنظیم مقاومت
rheostatic دستگاه تنظیم جریانهای متغیر برق دستگاه یا جعبه تنظیم مقاومت
self adjusting بخودی خود میزان شونده خود میزان
replenish تنظیم کردن روغن سلاحها
replenished تنظیم کردن روغن سلاحها
zeros روی صفر تنظیم کردن
replenishes تنظیم کردن روغن سلاحها
replenishing تنظیم کردن روغن سلاحها
adjusts تصفیه نمودن تنظیم کردن
order سفارش دادن تنظیم کردن
sight in تنظیم کردن دید در تفنگ
adjusting تصفیه نمودن تنظیم کردن
zero روی صفر تنظیم کردن
zeroes روی صفر تنظیم کردن
to draw up a contract قراردادی نوشتن یا تنظیم کردن
pressurizing فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
edited تنظیم و تصحیح و اماده چاپ کردن
pressurize فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
edit تنظیم و تصحیح و اماده چاپ کردن
pressurising فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
mounts تنظیم کردن وسیله یا مدار در پایه
pressurises فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com