English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (21 milliseconds)
English Persian
interrupt ناتوان کردن وقفه
interrupting ناتوان کردن وقفه
interrupts ناتوان کردن وقفه
Other Matches
interrupting خط وقفه که میتواند ناتوان شود یا با استفاده از ماسک وقفه نادیده گرفته شود
interrupts خط وقفه که میتواند ناتوان شود یا با استفاده از ماسک وقفه نادیده گرفته شود
interrupt خط وقفه که میتواند ناتوان شود یا با استفاده از ماسک وقفه نادیده گرفته شود
disarms وضعیت وقفه که ناتوان شده است ونمیتواند سیگنال بپذیرد
disarmed وضعیت وقفه که ناتوان شده است ونمیتواند سیگنال بپذیرد
disarm وضعیت وقفه که ناتوان شده است ونمیتواند سیگنال بپذیرد
invalids ناتوان کردن
disables ناتوان کردن
invalidate ناتوان کردن
invalidates ناتوان کردن
disabling ناتوان کردن
disable ناتوان کردن
invalid ناتوان کردن
debilitate ناتوان کردن
invalidated ناتوان کردن
disenable ناتوان کردن
enervate ناتوان کردن بی اثرکردن
incapacitate ناتوان ساختن محجور کردن
incapacitating ناتوان ساختن محجور کردن
incapacitated ناتوان ساختن محجور کردن
incapacitates ناتوان ساختن محجور کردن
addled <adj.> گیج و ناتوان در درست فکر کردن
transparent مودمی که در صورت بروز وقفه , تمام وضعیت برنامه و ماشین را حفظ میکند. وقفه سرویس داده میشود و سیستم به وضعیت قبلی برمی گردد
transparently مودمی که در صورت بروز وقفه , تمام وضعیت برنامه و ماشین را حفظ میکند. وقفه سرویس داده میشود و سیستم به وضعیت قبلی برمی گردد
commenting ناتوان کردن موقت یک دستور با قرار دادن آن در محل توضیحات
comment ناتوان کردن موقت یک دستور با قرار دادن آن در محل توضیحات
commented ناتوان کردن موقت یک دستور با قرار دادن آن در محل توضیحات
gruel عاجز کردن ناتوان کردن
arm 1-فراهم کردن وسیله یا ماشین یا تابع برای عمل یا ورودی ها 2-مشخص کردن خط وط وقفه فعال
short time rating کار کردن با وقفه
incapacitated <adj.> ناتوان
disabled ناتوان
inable <adj.> ناتوان
invalid ناتوان
unable ناتوان
handicapped ناتوان
incompetent <adj.> ناتوان
incapable ناتوان
invalids ناتوان
impuissant ناتوان
impotent <adj.> ناتوان
incapable <adj.> ناتوان
unfit <adj.> ناتوان
infirm ناتوان
asthenic ناتوان
weaklings ناتوان بی بنیه
debilitant ناتوان کننده
irretentive ناتوان در نگاهداری
debilitative ناتوان کننده
decays که ناتوان میشود
debilitation ناتوان سازی
feeblest ناتوان عاجز
impotent ناتوان اکار
weakling ناتوان بی بنیه
decay که ناتوان میشود
feebler ناتوان عاجز
decayed که ناتوان میشود
disabling ناتوان ساختن
sickliest ناتوان رنجور
sickly ناتوان رنجور
decaying که ناتوان میشود
disables ناتوان ساختن
sicklier ناتوان رنجور
disable ناتوان ساختن
feeble ناتوان عاجز
disable ناتوان ساختن از کارانداختن
disabling ناتوان ساختن از کارانداختن
disable pulse تپش ناتوان ساز
inability to box ناتوان از ادامه دادن
stalling torque گشتاور پیچشی ناتوان
disables ناتوان ساختن از کارانداختن
down توپ اسکواش دو بار به زمین خورده ناتوان از ادامه مبارزه
cycle stealing ناتوان سازد و پس ازان حافظه داخلی کامپیوتر دراختیار دستگاه قرار گیرد چرخه دزدی
interrupting وقفه
paralysis وقفه
gap وقفه
paused وقفه
pauses وقفه
down time وقفه
station وقفه
pause وقفه
unabated <adj.> بی وقفه
blocking وقفه
discontinuance وقفه
at a stretch بی وقفه
gaps وقفه
stations وقفه
standstill وقفه
stationed وقفه
interrupts وقفه
hoid up وقفه
ceasing وقفه
ceased وقفه
cease وقفه
desuetude وقفه
interval وقفه
ceases وقفه
abeyance or adeyancy وقفه
hold back وقفه
standstil وقفه
blocks وقفه
blocked وقفه
arrest وقفه
stound وقفه
arrested وقفه
chasm وقفه
block وقفه
abeyance وقفه
chasms وقفه
arrests وقفه
stick وقفه
jibbed وقفه
jibbing وقفه
jibs وقفه
uninterrupted بی وقفه
interruptions وقفه
interruption وقفه
pausing وقفه
interrupt وقفه
suspension وقفه
suspensions وقفه
jib وقفه
breaks وقفه
hiatus وقفه
break وقفه
dead lock وقفه
deadlock وقفه
time out وقفه فاصله
sticking voltage ولتاژ وقفه
nerve block وقفه عصبی
system interrupt وقفه سیستم
flashback وقفه زمانی
flashbacks وقفه زمانی
unceasing بدون وقفه
external interrupt وقفه خارجی
betweentimes درمدت وقفه
machine interupption وقفه ماشین
full stop وقفه کامل
blocking period دوره وقفه
caesura وقفه ایست
work stoppage وقفه در کار
affect block وقفه عاطفه
run on بدون وقفه
interrupt vector بردار وقفه
interrupt handler گرداننده وقفه
interrupt driven وقفه گرا
interval ایست وقفه
massed learning یادگیری بی وقفه
full stops وقفه کامل
massed practice تمرین بی وقفه
uninterrupted duty کار بی وقفه
priority interrupt وقفه اولویت
program interrupt وقفه برنامه
continous cycle دوره بی وقفه
automatic interrupt وقفه خودکار
vectored interrupt وقفه برداری
wind rocked out وقفه تنفسی
interrupts حرکت دادن وقفه
disarmed ثیرات وقفه شدن
interrupting حرکت دادن وقفه
parabiosis وقفه رسانش عصبی
interrupt serrice routine روال سرویس وقفه
machine check interrupt وقفه مقابله ماشین
machine check interrupt وقفه بررسی ماشین
disarm ثیرات وقفه شدن
disarms ثیرات وقفه شدن
arm خط وط وقفه فعال شده .
ups تامین برق بی وقفه
scanned interrupt وقفه پویش شده
fall into abeyance درحال وقفه افتادن
clock interrupt وقفه زمان سنجی
interrupt حرکت دادن وقفه
insolvency وقفه در پرداخت دیون
uninterruptable power supply منبع تغذیه وقفه ناپذیر
shut up باعث وقفه در تکلم شدن
continous type furnace کوره نوع بدون وقفه
interrupting ای که در پاسخ به یک وقفه کار میکند
interrupts ای که در پاسخ به یک وقفه کار میکند
continous متصل متوالی بدون وقفه
interrupting خط وقفه که فعال شده است
interrupts انجام عملی پس از تشخیص وقفه
interrupting انجام عملی پس از تشخیص وقفه
interrupt ای که در پاسخ به یک وقفه کار میکند
interrupt خط وقفه که فعال شده است
tenuis علامت مکث و وقفه در یونانی
interrupts خط وقفه که فعال شده است
NMI وقفه غیرقابل چشم پوشی
interrupt انجام عملی پس از تشخیص وقفه
uniterruptable power supply سیستم تامین برق بی وقفه
interrupts حق تقدم منتسب به وقفه از وسیله جانبی
suspended animation وقفه موقت فعالیتهای حیاتی وغیره
caesura وقفه یاسکوت شعردرانتهای کلمه یا وتد
station break وقفه برنامه فرستنده رادیویی وتلویزیونی
interrupting حق تقدم منتسب به وقفه از وسیله جانبی
interrupt حق تقدم منتسب به وقفه از وسیله جانبی
handlers یک فایل یا تسهیلات وقفه را بعهده دارد دستگذار
handler یک فایل یا تسهیلات وقفه را بعهده دارد دستگذار
interrupts ذخیره سازی وقفه ها در صف و پردازش طبق اولویت
interrupt ذخیره سازی وقفه ها در صف و پردازش طبق اولویت
attention سیگنال وقفه که نیاز به توجه پردازنده دارد
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com