Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
English
Persian
To show disrespect ( be respectful) to someone.
نسبت به هرکسی بی احترامی کردن
Other Matches
flout
بی احترامی کردن
dishoner
بی احترامی کردن به
insult
بی احترامی کردن به
wrongs
بی احترامی کردن به
flouted
بی احترامی کردن
wronging
بی احترامی کردن به
wrong
بی احترامی کردن به
slap in the face
<idiom>
بی احترامی کردن
flouting
بی احترامی کردن
flouts
بی احترامی کردن
insulted
بی احترامی کردن به
blasphemes
به مقدسات بی احترامی کردن
dishonour
نکول بی احترامی کردن به
dishonoured
نکول بی احترامی کردن به
dishonours
نکول بی احترامی کردن به
dishonouring
نکول بی احترامی کردن به
blaspheme
به مقدسات بی احترامی کردن
blaspheming
به مقدسات بی احترامی کردن
blasphemed
به مقدسات بی احترامی کردن
to tread on somebody's foot
<idiom>
بی احترامی کردن به کسی
dishonored
نکول بی احترامی کردن به
dishonor
نکول بی احترامی کردن به
dishonors
نکول بی احترامی کردن به
dishonoring
نکول بی احترامی کردن به
sass
بابی احترامی صحبت کردن با گستاخانه سخن گفتن با بیشرمانه گفتگو کردن
flout
استهزاء کردن اهانت یا بی احترامی کردن مسخره
flouting
استهزاء کردن اهانت یا بی احترامی کردن مسخره
flouted
استهزاء کردن اهانت یا بی احترامی کردن مسخره
flouts
استهزاء کردن اهانت یا بی احترامی کردن مسخره
to be rude to any one
به کسی بی احترامی کردن کسیرا ناسزا گفتن
everybody
هرکسی
every
هرکه هرکسی
not do that
هرکسی جزشماباشداینکاررانخواهدکرد
whoever
هر انکس هرکسی که
not do that
هرکسی دیگرباشداینکار رانمیکند
every dog has his d.
هرکسی چندروزه نوبت اوست
This isn't everybody's job.
این کار هرکسی نیست.
beat someone to the punch (draw)
<idiom>
قبل از هرکسی کاری را انجام دادن
every dog has his day
<idiom>
<none>
هرکسی پنج روزه نوبت اوست
early bird catches the worm
<idiom>
هرکسی زودتر بیداربشود بیشتر بدست میآورد
get what's coming to one
<idiom>
هرکسی نوع رفتار را خودش رقم میزند
leverage
نسبت بدهی به دارائی خالص تغییر نسبت غیر معین
lift fan
توربوفنی که با نسبت کنارگذارزیاد تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکاررود
ohm's law
جریان در یک مدار با ولتاژ نسبت مستقیم وبا مقاومت نسبت عکس دارد
liftjet
توربوفن یا توربوجتی بسیارسبک وزنی با نسبت کنارگذرکم که تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکارمیرود
attributable
قابل نسبت دادن نسبت دادنی
prorata
برحسب نسبت معین بهمان نسبت
dishoner
بی احترامی
disrespect
بی احترامی
disparagement
بی احترامی
reverential
احترامی
snash
بی احترامی
insolence
بی احترامی جسارت
disrepute
رسوایی بی احترامی
to be incensed at the insuit
از بی احترامی براشفتن
nationallism
مکتب ملیت اعتقاد به برتری یک ملت نسبت به ملل دیگر و لزوم وفاداری مطلق هر تابع نسبت به ملیت خود
abuse
بدرفتاری کردن نسبت به
abused
بدرفتاری کردن نسبت به
prorate
به نسبت تقسیم کردن
trespass against
خطا کردن نسبت به
abuses
بدرفتاری کردن نسبت به
abusing
بدرفتاری کردن نسبت به
attributes
نسبت دادن حمل کردن
attributing
نسبت دادن حمل کردن
asperse
هتک شرف کردن نسبت به
attribute
نسبت دادن حمل کردن
to plead against a decision
نسبت به تصمیمی اعتراض کردن
gives
نسبت دادن به بیان کردن
give
نسبت دادن به بیان کردن
giving
نسبت دادن به بیان کردن
disclaimed
ترک دعوا کردن نسبت به
disclaims
ترک دعوا کردن نسبت به
disclaiming
ترک دعوا کردن نسبت به
disclaim
ترک دعوا کردن نسبت به
discriminate against someone
نسبت به کسی تبعیض کردن
lay an information against some one
نسبت به کسی اعلام جرم کردن
invert
قلب عبارت معکوس کردن نسبت
inverting
قلب عبارت معکوس کردن نسبت
inverts
قلب عبارت معکوس کردن نسبت
to orient compound
نسبت اجزای ترکیبی را بایکدیگر تعیین کردن
apportionment
افراز سرشکن کردن هزینه به چندسال به نسبت منافع حاصله در هر سال
protection
سد کردن راه حریف نسبت به مهاجمی که در شرف پاس دادن است
to trace the p of a person
دودمان کسی راپرسیدن نسبت کسی راتعیین کردن
ratios
نسبت
formats
نسبت
ratio
نسبت
format
نسبت
in connexion with
نسبت به
in respect of
به نسبت
in relation to
نسبت به
in regard to
نسبت به
in regard of
نسبت به
in proprotion to
نسبت به
rate
نسبت
as compared to
نسبت به
respect
نسبت
respects
نسبت
to
تا نسبت به
cognation
نسبت
rates
نسبت
apropos of
نسبت به
in respect of
نسبت به
t ratio
نسبت تی
relation
نسبت
In what proportion ?
به چه نسبت ؟
quotient
نسبت
proportions
نسبت
relational
نسبت
In the ration lf one to ten .
به نسبت یک به ده
uncross
نسبت
kinship
نسبت
with respect to
نسبت به
proportion
نسبت
quotients
نسبت
the rat of to
نسبت دو به سه
proportional
به نسبت
rapport
نسبت
in the ratio of
به نسبت
bearing
نسبت
than
نسبت به
towards
نسبت به
selection ratio
نسبت گزینش
self relative
نسبت بخود
bear on
نسبت داشتن
scalling factor
نسبت اشل
abundance
نسبت فراوانی
scale down
به نسبت ثابت
saving ratio
نسبت پس انداز
porosity
نسبت روزنه ها
imputable
نسبت دادنی
correspondingly
بهمان نسبت
regards
باره نسبت
imputation
نسبت دادن
impluse ratio
نسبت ضربه
ten's complement
متمم نسبت به 01
to put down
نسبت دادن
sensitivity ratio
نسبت حساسیت
settlement ratio
نسبت نشست
toward
بطرف نسبت به
advalorem
به نسبت قیمت
factor proportion
نسبت عوامل
feedback ratio
نسبت فیدبک
stress ratio
نسبت تنش
feedback ratio
نسبت پس خوراند
fineness ratio
نسبت فرافت
regard
باره نسبت
regarded
باره نسبت
relation
رابطه نسبت
ascribe
نسبت دادن
us
نسبت بما
attribution
نسبت دادن
visibility
نسبت دید
ascribing
نسبت دادن
strength ratio
نسبت استحکام
ascribes
نسبت دادن
ascribed
نسبت دادن
impluse ratio
نسبت ایمپولز
there is nothing wanting
چیزی کم نسبت
acidity coefficient
نسبت اکسیژن
price ratio
نسبت قیمت
connexions
بستگی نسبت
connection
بستگی نسبت
abundance ratio
نسبت فراوانی
gyromagnetic ratio
نسبت ژیرومغناطیسی
glide ratio
نسبت سریدن
blood
نسبت خویشاوندی
percentage
نسبت یا درصد
percentages
نسبت یا درصد
ratio detector
اشکارساز نسبت
he is faithful to me
نسبت به من باوفاست
attributing
نسبت دادن
absorption ratio
نسبت جذب
prorenata
نسبت موافق
proximity of blood
قرابت نسبت
oxygen ration
نسبت اکسیژن
progressive ratio
نسبت تصاعدی
progenitorship
نسبت جدی
activity ratio
نسبت فعالیت
affine
نسبت سلبی
affine
نسبت ازدواجی
hit ratio
نسبت اصابت
ratio of transformer
نسبت مبدل
transformer ratio
نسبت مبدل
attribute
نسبت دادن
assion
نسبت دادن
image ratio
نسبت تصویر
rates
اندازه نسبت
impedance ratio
نسبت امپدانس
relativization
نسبت دادن
error ratio
نسبت خطا
baud rate
نسبت باود
reduction ratio
نسبت کاهش
recycling ratio
نسبت بازگردانی
to do by
رفتارکردن نسبت به
attributes
نسبت دادن
to behave toward
رفتارکردن نسبت به
rate
اندازه نسبت
ascribable
نسبت دادنی
recycle ratio
نسبت بازگردانی
aspect ratio
نسبت صفحه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com