English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (31 milliseconds)
English Persian
supervise نظارت یا مباشرت کردن سرپرستی کردن
supervised نظارت یا مباشرت کردن سرپرستی کردن
supervises نظارت یا مباشرت کردن سرپرستی کردن
supervising نظارت یا مباشرت کردن سرپرستی کردن
Other Matches
superintendency مباشرت سرپرستی
superintendence مباشرت سرپرستی
bailiwick مباشرت نظارت
wardship تحت سرپرستی یا نظارت بودن
steward مباشرت کردن
oversees مباشرت کردن بر
foremen مباشرت کردن
foreman مباشرت کردن
oversee مباشرت کردن بر
overseeing مباشرت کردن بر
stewards مباشرت کردن
oversees سرپرستی کردن
overseeing سرپرستی کردن
presided سرپرستی کردن
superintending سرپرستی کردن
presides سرپرستی کردن
presiding سرپرستی کردن
preside سرپرستی کردن
supervises سرپرستی کردن
supervised سرپرستی کردن
oversee سرپرستی کردن
superintends سرپرستی کردن
superintended سرپرستی کردن
supervise سرپرستی کردن
supervising سرپرستی کردن
to take under one's wing سرپرستی کردن
superintend سرپرستی کردن
superintends ریاست یا نظارت کردن بر اداره کردن
superintend ریاست یا نظارت کردن بر اداره کردن
superintending ریاست یا نظارت کردن بر اداره کردن
superintended ریاست یا نظارت کردن بر اداره کردن
godfather نام گذاردن بر سرپرستی کردن از
godfathers نام گذاردن بر سرپرستی کردن از
sponsoring سرپرستی کردن اداره کننده تمرین کفیل خرج
sponsors سرپرستی کردن اداره کننده تمرین کفیل خرج
sponsor سرپرستی کردن اداره کننده تمرین کفیل خرج
control نظارت کردن تنظیم کردن
proctor نظارت کردن بازرسی کردن
administered نظارت کردن وصایت کردن
monitored بازبینی کردن نظارت کردن
administering نظارت کردن وصایت کردن
controlling نظارت کردن تنظیم کردن
controls نظارت کردن تنظیم کردن
monitors بازبینی کردن نظارت کردن
monitor بازبینی کردن نظارت کردن
to a upon نظارت کردن وصایت کردن
administers نظارت کردن وصایت کردن
supervises نظارت کردن
monitored نظارت کردن
monitors نظارت کردن
supervise نظارت کردن
directed نظارت کردن
directs نظارت کردن
supervised نظارت کردن
direct نظارت کردن
superintends نظارت کردن بر
supervising نظارت کردن
superintending نظارت کردن بر
superintended نظارت کردن بر
controlling نظارت کردن
controls نظارت کردن
administer نظارت کردن
monitor نظارت کردن
superintend نظارت کردن بر
supervision نظارت کردن
control نظارت کردن
watches بر کسی نظارت کردن
controls نظارت و ممیزی کردن
watch بر کسی نظارت کردن
invigilate در امتحان نظارت کردن
invigilated در امتحان نظارت کردن
invigilates در امتحان نظارت کردن
invigilating در امتحان نظارت کردن
watching بر کسی نظارت کردن
watched بر کسی نظارت کردن
control نظارت و ممیزی کردن
controlling نظارت و ممیزی کردن
to have someone [something] under [close] scrutiny کسی [چیزی] را با دقت آزمودن [نظارت کردن]
supervision مباشرت
superintendence مباشرت
perpetration of an offence مباشرت
conductorship مباشرت
stewardship مباشرت
intendancy مباشرت
foremanship مباشرت
commissaryship مباشرت
direct involvement مباشرت در جرم
direct killing قتل به مباشرت
perpetration of an offence مباشرت در جرم
direct involvement offence an committing in مباشرت
intendancy مدیریت حوزه مباشرت
directorship سرپرستی
headship سرپرستی
government سرپرستی
direction سرپرستی
protectorates سرپرستی
chaperonage سرپرستی
protectorate سرپرستی
administration سرپرستی
care سرپرستی
protectorship سرپرستی
management سرپرستی
wardenship سرپرستی
tutelage سرپرستی
supervision سرپرستی
wardship سرپرستی
presidency سرپرستی
superintendence سرپرستی
superintendency سرپرستی
tutoship اموزانه سرپرستی
tutelary <adj.> وابسته به سرپرستی
curatorial <adj.> وابسته به سرپرستی
directive <adj.> وابسته به سرپرستی
tutorage اموزانه سرپرستی
patronage سرپرستی قیمومت
department of trusteeship اداره سرپرستی
deparment of trusteeship اداره سرپرستی
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
tutelage سرپرستی تعلیم سرخانه
under his majesty's patronage با سرپرستی و توجه اعلیحضرت
guardianship ولایت سرپرستی قانونی
tutee کسی که تحت سرپرستی لله باشد
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
presidency نظارت
monitoring نظارت
controlling نظارت
controllership نظارت
superintendence نظارت
control نظارت
helm نظارت
controlment نظارت
helms نظارت
controls نظارت
governance نظارت
supervision نظارت
inspection نظارت
surveillance نظارت
superintendency نظارت
proctorship نظارت
intendancy نظارت
stewardship نظارت
inspection clause ماده نظارت
monetary control نظارت پولی
qualitative controls نظارت کیفی
inspection certificate گواهی نظارت
inspectors نظارت کننده
inspector نظارت کننده
control equipment ابزار نظارت
security camera دوربین نظارت
observation camera دوربین نظارت
surveillance camera دوربین نظارت
CCTV camera دوربین نظارت
closed-circuit camera دوربین نظارت
control of resources نظارت بر منابع
controllable قابل نظارت
invigilation نظارت درامتحانات
exchange control نظارت ارز
government control نظارت دولتی
uncontrollable غیرقابل نظارت
supervisor state وضعیت نظارت
budgetary control نظارت بودجهای
staff supervision نظارت ستادی
fiscal control نظارت مالی
foreign exchange control نظارت بر ارز
span of control حوزه نظارت
supervisor state حالت نظارت
uncontrollably غیرقابل نظارت
stewardship نظارت خرج
inspection clause بند نظارت
close supervision نظارت مستقیم
close supervision نظارت نزدیک
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
election supervisory council انجمن نظارت بر انتخابات
controls بازرسی نظارت جلوگیری
controlling بازرسی نظارت جلوگیری
election supervisor council انجمن نظارت بر انتخابات
control بازرسی نظارت جلوگیری
in the charge of <idiom> تحت مراقب یا نظارت
regulated monopoly انحصار نظارت شده
managed money پول نظارت شده
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com