English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (35 milliseconds)
English Persian
serialised نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialises نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialising نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialize نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialized نوبتی کردن پیاپی ساختن
serializes نوبتی کردن پیاپی ساختن
serializing نوبتی کردن پیاپی ساختن
Other Matches
scareup فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
perforations خط سوراخهای کوچک در یک ورقه کاغذ یا کاغذهای پیاپی برای کمک به پاره کردن آنها
periodical نوبتی
periodic نوبتی
typic نوبتی
tyupical نوبتی
serial نوبتی
paroxysmal نوبتی
serials نوبتی
serial access دستیابی نوبتی
serial subtractor کاهشگر نوبتی
henotheism توحید نوبتی
serial storage انباره نوبتی
serial processing پردازش نوبتی
serial computer کامپیوتر نوبتی
shifted نوبتی استعداد
serial printer چاپگر نوبتی
serial operation عمل نوبتی
shift نوبتی استعداد
serial tranmission مخابره نوبتی
consecutive climbing صعود نوبتی
serial feeding تغذیه نوبتی
intermittent نوبهای نوبتی
serializer نوبتی کننده
serial نوبتی ردهای
rotational post شغل نوبتی
serials نوبتی ردهای
serial adder افزایشگر نوبتی
shifts نوبتی استعداد
moon blind دچار اماس نوبتی
times 1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
timed 1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
time 1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
rotation تعویض نوبتی یکانها یا افراد
moon blindness اماس نوبتی در چشم اسب
squads گروه 5 نفری تیراندازان در مسابقه نوبتی
squad گروه 5 نفری تیراندازان در مسابقه نوبتی
succession پیاپی
consecutive پیاپی
successions پیاپی
successive پیاپی
serials پیاپی
serial پیاپی
pacer شریک نوبتی بازیگروقتی که شرکت کننده کم باشد
continuous reinforcement تقویت پیاپی
serial numbers شماره پیاپی
vomiturition استفراغ پیاپی
serial number شماره پیاپی
serial access دستیابی پیاپی
serializer پیاپی ساز
successively پیاپی پشت سر هم
consecutive پیاپی متوالی
biotic succession پیاپی زیستی
serial feeding خورش پیاپی
serial correlation همبستگی پیاپی
rotating unit یکان در حال تعویض یاچرخش نوبتی بین پستها
burst گروهی از خطاهای پیاپی .
serial access memory حافظه با دستیابی پیاپی
accumulative sampling نمونه گیری پیاپی
consecutive number of the chart شماره پیاپی نقشه
bursts گروهی از خطاهای پیاپی .
peppers فلفلی باضربات پیاپی زدن
peppering فلفلی باضربات پیاپی زدن
meteoric shower سقوط پیاپی شهابهای ثاقب
continual آنچه به طور پیاپی رخ میدهد
pepper فلفلی باضربات پیاپی زدن
meteor shower سقوط پیاپی شهابهای ثاقب
quick firer تفنگی که پیاپی میتواندتیراندازی کند
dampest دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
sample size مدت زمان بین دوالگوی پیاپی
continuous سیگنال آنالوگ که پیاپی تغییر میکند
Seven solid years. هفت سال تمام (پیاپی،آز گار )
paced شریک نوبتی بازیگر بودن بدون گرفتن امتیاز و تنها برای استراحت دادن به او
pace شریک نوبتی بازیگر بودن بدون گرفتن امتیاز و تنها برای استراحت دادن به او
paces شریک نوبتی بازیگر بودن بدون گرفتن امتیاز و تنها برای استراحت دادن به او
splices ترکیب در نوار مغناطیسی برای تشکیل یک طول پیاپی .
splicing ترکیب در نوار مغناطیسی برای تشکیل یک طول پیاپی .
splice ترکیب در نوار مغناطیسی برای تشکیل یک طول پیاپی .
alliteration اغاز چند کلمه پیاپی با یک حرف متشابه الصورت
spliced ترکیب در نوار مغناطیسی برای تشکیل یک طول پیاپی .
engineered اداره کردن طرح کردن و ساختن
engineers اداره کردن طرح کردن و ساختن
prepares اماده کردن ساختن ترکیب کردن
makes درست کردن ساختن اماده کردن
To bear (put up) with somebody. با کسی سر کردن (مدارا کردن ؟ ساختن )
engineer اداره کردن طرح کردن و ساختن
prepare اماده کردن ساختن ترکیب کردن
make درست کردن ساختن اماده کردن
preparing اماده کردن ساختن ترکیب کردن
to manufacture [into] ساختن [درست کردن] [به]
gets مجاب کردن ساختن
get مجاب کردن ساختن
work up ترکیب کردن ساختن
to lay it on thick نصب کردن ساختن
getting مجاب کردن ساختن
sprocket چرخ دندانه دار که سوراخ شده یا پیاپی قرار می گیرد
sprocket wheel چرخ دندانه دار که سوراخ شده یا پیاپی قرار می گیرد
tepefy ولرم کردن ملول ساختن
subdues مقهور ساختن رام کردن
indicates نمایان ساختن اشاره کردن بر
agonise معذب ساختن متاثر کردن
highlighting روشن ساختن مشخص کردن
subdue مقهور ساختن رام کردن
violates بی حرمت ساختن مختل کردن
violated بی حرمت ساختن مختل کردن
redargue متهم ساختن تکذیب کردن
avouch تضمین کردن مستقر ساختن
violate بی حرمت ساختن مختل کردن
indicate نمایان ساختن اشاره کردن بر
indicated نمایان ساختن اشاره کردن بر
surprize متعجب ساختن غافلگیر کردن
trump up <idiom> ساختن ،درمغز اختراع کردن
assimilate تلفیق کردن همانند ساختن
subduing مقهور ساختن رام کردن
attracting جذب کردن مجذوب ساختن
internalized باطنی ساختن داخلی کردن
destroys ویران کردن نابود ساختن
retard کند ساختن معوق کردن
internalizes باطنی ساختن داخلی کردن
internalizing باطنی ساختن داخلی کردن
surprises متعجب ساختن غافلگیر کردن
surprise متعجب ساختن غافلگیر کردن
inculcating جایگیر ساختن تلقین کردن
inculcates جایگیر ساختن تلقین کردن
internalize باطنی ساختن داخلی کردن
internalising باطنی ساختن داخلی کردن
internalised باطنی ساختن داخلی کردن
attracted جذب کردن مجذوب ساختن
attract جذب کردن مجذوب ساختن
lanes کوچه ساختن منشعب کردن
destroy ویران کردن نابود ساختن
to hammer out ساختن بکوشش درست کردن
lane کوچه ساختن منشعب کردن
attracts جذب کردن مجذوب ساختن
internalises باطنی ساختن داخلی کردن
destroying ویران کردن نابود ساختن
to cotton with each other باهم ساختن یارفاقت کردن
to cotton together باهم ساختن یارفاقت کردن
inculcated جایگیر ساختن تلقین کردن
entombed دفن کردن مقبره ساختن
oblige وادار کردن مرهون ساختن
obliged وادار کردن مرهون ساختن
obliges وادار کردن مرهون ساختن
entomb دفن کردن مقبره ساختن
retarding کند ساختن معوق کردن
retards کند ساختن معوق کردن
please خشنود ساختن کیف کردن
pleases خشنود ساختن کیف کردن
entombing دفن کردن مقبره ساختن
entombs دفن کردن مقبره ساختن
reproduce چاپ کردن دوباره ساختن
detects کشف کردن نمایان ساختن
inculcate جایگیر ساختن تلقین کردن
detecting کشف کردن نمایان ساختن
detected کشف کردن نمایان ساختن
pt down هرز اب ساختن منکوب کردن
detect کشف کردن نمایان ساختن
reproducing چاپ کردن دوباره ساختن
reproduces چاپ کردن دوباره ساختن
reproduced چاپ کردن دوباره ساختن
to bear with a person باکسی ساختن یاسازش کردن
preparing مهیا ساختن مجهز کردن
tumify اماس کردن متورم ساختن
improvises انا ساختن تعبیه کردن
localizes محلی کردن موضعی ساختن
improvise انا ساختن تعبیه کردن
proscribes ممنوع ساختن تحریم کردن
fraternised برادری کردن متفق ساختن
fraternises برادری کردن متفق ساختن
fraternising برادری کردن متفق ساختن
localizing محلی کردن موضعی ساختن
fraternize برادری کردن متفق ساختن
proscribing ممنوع ساختن تحریم کردن
fraternized برادری کردن متفق ساختن
fraternizes برادری کردن متفق ساختن
fraternizing برادری کردن متفق ساختن
localize محلی کردن موضعی ساختن
assimilate هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilating تلفیق کردن همانند ساختن
assimilating هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilates تلفیق کردن همانند ساختن
assimilates هم جنس کردن شبیه ساختن
admired متحیر کردن متعجب ساختن
admires متحیر کردن متعجب ساختن
emboss مزین کردن پرجلوه ساختن
proscribe ممنوع ساختن تحریم کردن
improvising انا ساختن تعبیه کردن
assimilated تلفیق کردن همانند ساختن
assimilated هم جنس کردن شبیه ساختن
localising محلی کردن موضعی ساختن
proscribed ممنوع ساختن تحریم کردن
discompose مضطرب ساختن پریشان کردن
spellbind مجذوب کردن مفتون ساختن
fructify برومند کردن بارور ساختن
provides میسر ساختن تامین کردن
incapacitate ناتوان ساختن محجور کردن
prepares مهیا ساختن مجهز کردن
incapacitated ناتوان ساختن محجور کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com