Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (18 milliseconds)
English
Persian
callable bond
نوعی قرضه که صادر کننده حق بازخرید ان را قبل ازموعد اسمی ندارد
Other Matches
debenture bond
برگهای که پشتوانه ان فقط اعتبار صادر کننده است سهم قرضه
bond discount
تنزل مبلغ اسمی اوراق قرضه
stop order
دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
issuant
صادر کننده
exporter
صادر کننده
exporters
صادر کننده
issuing bank
بانک صادر کننده
originators
صادر کننده پیام
originator
صادر کننده پیام
warrantor
صادر کننده warrant
collagteral trust bonds
قرضه هائیکه قرضه یا سهام دیگری به عنوان پشتوانه داشته باشند
issuing authority
[body]
مرجع
[اداره]
صادر کننده
treasury bond
سند قرضه خریداری شده اوراق قرضه خزانه
confirming house
موسسه تجارتی واسطه میان خریدار و صادر کننده
underwriter
صادر کننده سند بیمه دریایی خریدار سهام خریداری نشده شرکت
underwriters
صادر کننده سند بیمه دریایی خریدار سهام خریداری نشده شرکت
perpetual bonds
اوراق قرضه بدون مدت اوراق قرضه دائمی
redemption
بازخرید
rebuy
بازخرید
redemption yield
حاصل بازخرید
repurchase price
قیمت بازخرید
surrender value
ارزش بازخرید
overruns
دادهای که گیرنده گم کرده بود چون سنکرون بندد و یا با سرعت کمتری از ارسال کننده عمل ماکرو و بافر ندارد
overrunning
دادهای که گیرنده گم کرده بود چون سنکرون بندد و یا با سرعت کمتری از ارسال کننده عمل ماکرو و بافر ندارد
overrun
دادهای که گیرنده گم کرده بود چون سنکرون بندد و یا با سرعت کمتری از ارسال کننده عمل ماکرو و بافر ندارد
goes
نوعی پاس با دویدن دریافت کننده به جلو
go
نوعی پاس با دویدن دریافت کننده به جلو
There is no point in it . It doest make sense . It is meaningless.
معنی ندارد ! ( مورد و مناسبت ندارد )
He that blows in the dust fills his eyes.
<proverb>
کسى که شرم ندارد وجدان هم ندارد.
class b allotment
کسورات سهمیه قرضه حقوقی کسورات سهام قرضه حقوقی
hitch
نوعی پاس که دریافت کننده به جلو می دود و به طرف بیرون بر می گردد
hitching
نوعی پاس که دریافت کننده به جلو می دود و به طرف بیرون بر می گردد
hitches
نوعی پاس که دریافت کننده به جلو می دود و به طرف بیرون بر می گردد
hitched
نوعی پاس که دریافت کننده به جلو می دود و به طرف بیرون بر می گردد
he is second to none
دومی ندارد بالادست ندارد
borrow pit
قرضه
loaning
قرضه
prest
قرضه
loan
قرضه
loans
قرضه
coupon
سند قرضه
obligations
اوراق قرضه
bearer bond
سند قرضه
debenture
سند قرضه
coupons
سند قرضه
obligation
اوراق قرضه
savings bond
اوراق قرضه
savings bond
سهام قرضه
bonuses
پاداش قرضه
national debt
قرضه ملی
bonus
پاداش قرضه
debenture
سهم قرضه
fiduciary bond
قرضه شرافتی
bond
اوراق قرضه
bond
سند قرضه
bond predium
قرضه با سود
debenture
اوراق قرضه
public debt
قرضه عمومی
borrow pit
محل قرضه
debenture stock
سهام قرضه
fire bee
نوعی هدف کش کنترل شونده از روی زمین نوعی هواپیمای بی خلبان توربوجتی
bill of oredit
اوراق قرضه دولتی
national debt burden
بار قرضه ملی
mortgage bond
سند قرضه گروئی
government bonds
اوراق قرضه دولتی
bearer bond
قرضه بدون نام
debenture
برگ یا سهم قرضه
bond issue
صدور اوراق قرضه
registered bond
اوراق قرضه با نام
preference bonds
اوراق قرضه ممتاز
borrow area
محل قرضه سد خاکی
interim certificates
سند قرضه موقتی
air cooled oil cooler
نوعی خنک کننده روغن که ازجریان هوا برای خنک کردن روغن استفاده میکند
appraisement bond
اوراق قرضه قابل تجدیدارزیابی
fund holder
دارنده سهام قرضه دولتی
yield of bonds
نرخ بازده اوراق قرضه
funded
تنخواه قرضه دولتی سهام
fund
تنخواه قرضه دولتی سهام
security
گرو سهام قرضه دولتی
substantival
اسمی
denominative
اسمی
rated
اسمی
nounal
اسمی
onomastic
اسمی
nominal
اسمی
trinomial
سه اسمی
bank annuities
سهام قرضه دولت بریتانیا که کنسول
bearer stock
سهام و اوراق قرضه بدون نام
bittersweet
نوعی تاجریزی نوعی سیب تلخ
rated current
جریان اسمی
smee battery
پیل اسمی
rated candlepower
شمع اسمی
rating
رژیم اسمی
ratings
رژیم اسمی
nominal income
درامد اسمی
nominal load
بار اسمی
ostensible
شریک اسمی
nominal partner
شریک اسمی
rated duty
کار اسمی
call price
ارزش اسمی
nominal diameter
قطر اسمی
at par
بقیمت اسمی
at par
به قیمت اسمی
nominal data
داده اسمی
nominal cost
هزینه اسمی
nominal capital
سرمایه اسمی
rated voltage
ولتاژ اسمی
rated quantity
مقدار اسمی
face value
ارزش اسمی
nominal voltage
ولتاژ اسمی
nominal rating
کار اسمی
nominal wage
مزد اسمی
nominal scale
مقیاس اسمی
nominal size
اندازه اسمی
nominal value
ارزش اسمی
face value
بهای اسمی
nominal value
بهای اسمی
par value
ارزش اسمی
nominal value
قیمت اسمی
nominal value
مقدار اسمی
nominal price
بهای اسمی
nominal price
قیمت اسمی
nominal pitch
گام اسمی
emission
انتشار سهام دولتی و اوراق قرضه و اسکناس
emissions
انتشار سهام دولتی و اوراق قرضه و اسکناس
bondable
قابل تبدیل به اوراق قرضه وثیقه پذیر
below par
کمتر از ارزش اسمی
full load
بار خارجی اسمی
it answers to its name
اسمی است بامسمی
gerunds
اسمی که از اضافه کردن
gerund
اسمی که از اضافه کردن
nominal load
بار خارجی اسمی
below par
کمتر از بهای اسمی
nominal interest rate
نرخ بهره اسمی
at par
قیمت اسمی سند
voltage rating of a condenser
ولتاژ اسمی خازن
intermittent rating
کار اسمی متناوب
n.h.p.
توان اسمی دستگاه
continuous rating
کار پیوسته اسمی
above par
بالاتر از بهای اسمی
nominal value
قیمت اسمی سهمی
issued
صادر کردن
emanate
صادر شدن
issuable
صادر کردنی
issued
صادر شدن
issue
صادر کردن
emanated
صادر شدن
outgoing
صادر شونده
issues
صادر کردن
issues
صادر شدن
emanating
صادر شدن
emanates
صادر شدن
promulge
صادر کردن
exported
صادر کردن
export
صادر کردن
pronounces
صادر کردن
emanative
صادر شونده
emit
صادر کردن
exporting
صادر کردن
emitting
صادر کردن
emitted
صادر کردن
issue
صادر شدن
emits
صادر کردن
send out
صادر کردن
pronounce
صادر کردن
bondholder
دارای صاحب سهام قرضه دارنده وثیقه یاکفالت
coupon payments
منظورپرداختهای ثابت بابت بهره اوراق قرضه است
asthmatics
دچار تنگی نفس اسمی
asthmatic
دچار تنگی نفس اسمی
indicated horsepower
توان اسب اسمی دستگاه
at par
بقیمت اصلی برابرقیمت اسمی
nominal gross national product
محصول ناخالص ملی اسمی
nominal horsepower
توان اسب اسمی دستگاه
abjectival use of a noun
استعمال اسمی به طور صفت
nominative indepdent
اسمی که درحالت نداواقع شود
to export something
[from / to a country]
صادر کردن
[به یا از کشوری]
to issue instructions
دستور صادر کردن
issue a warning
اخطار صادر کردن
certificate
گواهی صادر کردن
certificates
گواهی صادر کردن
re export
دوباره صادر کردن
pass a sentence
حکم صادر کردن
asses' ears
نوعی گوشه
[نوعی شاخه]
pentaptote
اسمی که دارای پنج حالت باشد
write down
تنزل دادن بهای اسمی سهام
ago
: صادر شدن پیش رفتن
underwriting
پذیره نویسی صادر کردن
underwrote
پذیره نویسی صادر کردن
to smuggle out
قاچاقی صادر کردن یافرستادن
underwritten
پذیره نویسی صادر کردن
underwrite
پذیره نویسی صادر کردن
underwrites
پذیره نویسی صادر کردن
contango
بهره دیرکرد تسلیم قرضه وسهام مهلت تحویل مبیع به مشتری
debt discount
تفاوت ارزش اسمی بدهی واصل مبلغ
depreciation of currency
کاهش قیمت اسمی سکه طلای استاندارد
His name is never mentioned anywhere .
اسمی ازاو درجایی برده نمی شود
at par
قیمت ثابت انتقال ارز به بهای اسمی
charters
پروانه دادن امتیازنامه صادر کردن
chartered
پروانه دادن امتیازنامه صادر کردن
broadcast
پیامی که در شبکه به همه صادر شود
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com