English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (40 milliseconds)
English Persian
celebrate نگاه داشتن تقدیس کردن
celebrates نگاه داشتن تقدیس کردن
celebrating نگاه داشتن تقدیس کردن
Other Matches
retained ابقاء کردن نگاه داشتن
retaining ابقاء کردن نگاه داشتن
retains ابقاء کردن نگاه داشتن
retain ابقاء کردن نگاه داشتن
filed در بایگانی نگاه داشتن ضبط کردن
to shut in تو نگاه داشتن از خروج جلوگیری کردن
file در بایگانی نگاه داشتن ضبط کردن
memorialize برسم یادگار نگاه داشتن یاداوری کردن
to keep up از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
to save ones face ابروی خودراحفظ کردن صورت خودرابسیلی سرخ نگاه داشتن
c clamp گیره فلزی به شکل سی برای وارد کردن فشار و نگاه داشتن قطعات کنار یکدیگر
intubation فرو کردن لوله در حنجرهای برای برای نگاه داشتن .....دیفتری و مانندان
to stop [doing something] نگاه داشتن
refrain نگاه داشتن
tackles نگاه داشتن
retaining نگاه داشتن
tackled نگاه داشتن
to keep any one waiting نگاه داشتن
to lay fast نگاه داشتن
keeps نگاه داشتن
tackling نگاه داشتن
keep نگاه داشتن
to put to a pause نگاه داشتن
refrains نگاه داشتن
retains نگاه داشتن
stayed نگاه داشتن
to keep in نگاه داشتن
stay نگاه داشتن
refrained نگاه داشتن
to lock out نگاه داشتن
stops نگاه داشتن
preservatize نگاه داشتن
stop نگاه داشتن
hold نگاه داشتن
to give support to نگاه داشتن
refraining نگاه داشتن
holds نگاه داشتن
stopping نگاه داشتن
stopped نگاه داشتن
retain نگاه داشتن
to hang up نگاه داشتن
retained نگاه داشتن
tackle نگاه داشتن
commemorated بیادگار نگاه داشتن
on ice <idiom> دور نگاه داشتن
wedging باگوه نگاه داشتن
enwomb در رحم نگاه داشتن
to keep in روشن نگاه داشتن
wedges باگوه نگاه داشتن
commemorates بیادگار نگاه داشتن
commemorating بیادگار نگاه داشتن
stunting کوتاه نگاه داشتن
inshrine با حرمت نگاه داشتن
stunt کوتاه نگاه داشتن
impark در محوطه نگاه داشتن
hides مخفی نگاه داشتن
keep under one's hat <idiom> پنهان نگاه داشتن
journalize دفترروزانه نگاه داشتن
hide مخفی نگاه داشتن
to lay up in a napkin بی مصرف نگاه داشتن
keep on بازهم نگاه داشتن
to hold in trust بطورامانت نگاه داشتن
freezes ثابت نگاه داشتن
to keep the pot boiling کارهارادرجریان نگاه داشتن
freeze ثابت نگاه داشتن
to keep on روشن نگاه داشتن
to keep away دور نگاه داشتن
to pick up oneself خودرا نگاه داشتن
to keep at bay معطل نگاه داشتن
stunts کوتاه نگاه داشتن
to keep on file درپرونده نگاه داشتن
commemorate بیادگار نگاه داشتن
to keep on پیوسته نگاه داشتن
wedged باگوه نگاه داشتن
wedge باگوه نگاه داشتن
to keep down پایین نگاه داشتن
inurn در فرف نگاه داشتن
to hush up ساکت نگاه داشتن
shroud در زیرحجاب نگاه داشتن
shrouded در زیرحجاب نگاه داشتن
hold down مطیع نگاه داشتن
to behave oneself ادب نگاه داشتن
saved رهایی بخشیدن نگاه داشتن
save رهایی بخشیدن نگاه داشتن
smothering در دل نگاه داشتن خفه شدن
smothered در دل نگاه داشتن خفه شدن
smother در دل نگاه داشتن خفه شدن
commemorating نگاه داشتن جشن گرفتن
to time a race وقت مسابقهای را نگاه داشتن
commemorates نگاه داشتن جشن گرفتن
commemorated نگاه داشتن جشن گرفتن
saves رهایی بخشیدن نگاه داشتن
commemorate نگاه داشتن جشن گرفتن
hold over برای اینده نگاه داشتن
Keep somebody at bay <idiom> [کسی را دور نگاه داشتن]
spared درذخیره نگاه داشتن مضایقه
to rein up جلو اسب را نگاه داشتن
spare درذخیره نگاه داشتن مضایقه
pawl باگیره یاعایق نگاه داشتن
smothers در دل نگاه داشتن خفه شدن
spare برای یدکی نگاه داشتن
keep something at bay <idiom> [چیزی را دور نگاه داشتن]
spared برای یدکی نگاه داشتن
to observe the proprieties اداب معاشرت را نگاه داشتن
enchain در زنجیر نهادن محکم نگاه داشتن
cellarage حق انبارداری برای نگاه داشتن چیزی
fish globe شیشه گردبرای نگاه داشتن ماهی
to keep on در نیاوردن [نگاه داشتن] [جامه یا کلاه]
to p a vehicle or horse جلو گردونه یا اسبی را نگاه داشتن
excludes راه ندادن به بیرون نگاه داشتن از
exclude راه ندادن به بیرون نگاه داشتن از
keek باچشم نیم باز نگاه ک ردن ازسوراخ نگاه کردن
enshrine تقدیس کردن
sacraments تقدیس کردن
sancify تقدیس کردن
sacrament تقدیس کردن
consecrate تقدیس کردن
sanctify تقدیس کردن
consecrating تقدیس کردن
consecrates تقدیس کردن
bless تقدیس کردن
hallow تقدیس کردن
blesses تقدیس کردن
sanctifies تقدیس کردن
sanctifying تقدیس کردن
pinfold جانوران ولگرد درتوقیف گاه نگاه داشتن
to trainb arms تفنگ رابایک دست وتقریباموازی بازمین نگاه داشتن
edifies اخلاق اموختن تقدیس کردن
edified اخلاق اموختن تقدیس کردن
edify اخلاق اموختن تقدیس کردن
clipboard تخته کوچکی که گیرهای برای نگاه داشتن کاغذ دارد
clipboards تخته کوچکی که گیرهای برای نگاه داشتن کاغذ دارد
outrigger چوبهای دراز طرفین قایق برای نگاه داشتن تورماهیگیری
laniard طناب کوتاهی که برای نگاه داشتن چیزی بکار میرود
planch صفحهای از گل نسوزکه برای نگاه داشتن چیزی که دراتش گذاشته اندبکارمیرود
to hold any one to ransom کسیرا در توقیف نگاه داشتن تااینکه با دادن فدیه اورا ازادکنند
to stop somebody or something کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
guarding حائل حالت اماده باش در شمشیربازی ومشت زنی وامثال ان نگاه داشتن
guards حائل حالت اماده باش در شمشیربازی ومشت زنی وامثال ان نگاه داشتن
guard حائل حالت اماده باش در شمشیربازی ومشت زنی وامثال ان نگاه داشتن
to keep time موزون خواندن یارقصیدن یاساز زدن یاراه رفتن وفاصله ضربی نگاه داشتن
sain تقدیس کردن علامت صلیب روی بدن یاسینه کشیدن
variable ratio گیربکسهایی که در ان به منظور ثابت نگاه داشتن سرعت برونگذاشت نسبت تبدیل صرف نظر از سرعت درون گذاشت تغییر میکند
intubate لوله فروکردن در بوسیله لوله باز نگاه داشتن لوله گذاردن درentrust
longs میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long- میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
gloat نگاه از روی کینه و بغض نگاه عاشقانه و حاکی ازعلاقه
gloating نگاه از روی کینه و بغض نگاه عاشقانه و حاکی ازعلاقه
gloats نگاه از روی کینه و بغض نگاه عاشقانه و حاکی ازعلاقه
gloated نگاه از روی کینه و بغض نگاه عاشقانه و حاکی ازعلاقه
sanctification تقدیس
canonization تقدیس
sanitification تقدیس
consecration تقدیس
veneration تقدیس
look at me بمن نگاه کن ظ 7بمن نگاه کنید
consecrator تقدیس کننده
edification تعلیم تقدیس
sanctifier تقدیس کننده
sainted تقدیس شده
self consecration تقدیس نفس خود
presanctified قبلا تقدیس شده
anointment تقدیس با روغن مقدس
to plagiarize در امتحان [با نگاه کردن روی همسایه] تقلب کردن
to copy در امتحان [با نگاه کردن روی همسایه] تقلب کردن
to crib در امتحان [با نگاه کردن روی همسایه] تقلب کردن
leering نگاه کج کردن
dirty look <idiom> چپ چپ نگاه کردن
sees نگاه کردن
regard نگاه کردن
to watch نگاه کردن
see نگاه کردن
eye نگاه کردن
squint چپ نگاه کردن
eyeing نگاه کردن
to set eyes on نگاه کردن
To look askance. To give a dirty look. چپ چپ نگاه کردن
to look daggers چپ چپ نگاه کردن
eyes نگاه کردن
stare رک نگاه کردن
leers نگاه کج کردن
to look on with نگاه کردن
leer نگاه کج کردن
regarded نگاه کردن
stared رک نگاه کردن
leered نگاه کج کردن
eying نگاه کردن
squinny کج کج نگاه کردن
squints چپ نگاه کردن
squinted چپ نگاه کردن
regards نگاه کردن
to dwell on نگاه کردن
stares رک نگاه کردن
ogling نگاه عاشقانه کردن با چشم غمزه کردن
ogles نگاه عاشقانه کردن با چشم غمزه کردن
ogled نگاه عاشقانه کردن با چشم غمزه کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com