Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
preventive maintenance
نگهداری پیشگیری
Other Matches
corrective maintenance
نگهداری همراه با تعمیروسیله نگهداری تعمیراتی ورفع عیب
maintenance
تعمیر و نگهداری نگهداری وسایل
preemptive attack
تک پیشگیری
precautions
پیشگیری
prevention
پیشگیری
prophylaxis
پیشگیری
precaution
پیشگیری
prophylaxis
طب پیشگیری
counter-measures
پیشگیری
counter-measure
پیشگیری
preventive medicine
طب پیشگیری
lead time
زمان پیشگیری
goby
طفره پیشگیری
premune
پیشگیری کننده
prophylactic
پیشگیری کننده
accident prevention
پیشگیری از حوادث
buffer zone
منطقه پیشگیری
repercussion
دفع یا پیشگیری
buffer zones
منطقه پیشگیری
lead angle
زاویه پیشگیری هدف
preclusive buying
خرید پیشگیری کننده
An ounce of prevention is worth a pound of cure.
<proverb>
پیشگیری بهتر از درمانه.
An ounce of prevention is better than a pound of cure.
<proverb>
پیشگیری بهتر از درمانه.
measure
اندازه اقدام پیشگیری
An ounce of prevention is worth a pound of cure.
[Benjamin Franklin]
<proverb>
پیشگیری بهتر از درمانه.
force majeure
حادثه غیر قابل پیشگیری
lateral tell
پیشگیری هواپیما در حرکت عرضی
chronic dose
دز قابل معالجه و پیشگیری اتمی
lead
سیم واسطه زاویه پیشگیری
leads
سیم واسطه زاویه پیشگیری
lead pursuit
مسیر پیشگیری هواپیمای رهگیر مسیرپیشگیری هدف
windage
درجه تنظیم تیر برای پیشگیری اثر باد
board of conciliation
هیاتی که برای پیشگیری وایجاد توافق بین کارگر وکارفرما انجام وفیفه میکند
preemptive attack
تک ممانعتی تک پیشگیری کننده از شروع تک دشمن تک ممانعتی
preventive war
جنگ پیشگیری کننده از جنگ اصلی
Please allow for at least two weeks' notice
[to do something]
[for something]
[prior to something]
.
درخواست می شود که لطفا دو هفته برای پیشگیری
[کار]
اعطاء کنید
[تا ما ]
[برای چیزی]
[قبل از چیزی]
.
conservation
نگهداری
holding
نگهداری
detention
نگهداری
custody
نگهداری
storage
نگهداری
retinue
نگهداری
internment
نگهداری
landing, storage, delivery
نگهداری
guarding subsidy
حق نگهداری
safe keeping
نگهداری
upkeep
نگهداری
detainer
نگهداری
retention
نگهداری
detentions
نگهداری
sustentation
نگهداری
sustention
نگهداری
guardianship
نگهداری
sustenance
نگهداری
preservation
نگهداری
maintenance
نگهداری
retinues
نگهداری
protection
نگهداری
safe guard
نگهداری
keeping
نگهداری
categories of maintenance
انواع نگهداری
depot maintenance
نگهداری امادگاهی
deffered maintenance
نگهداری مخصوص
interlude
نگهداری مقدماتی
LSD
نگهداری تحویل
interludes
نگهداری مقدماتی
field capacity
فرفیت نگهداری
manage
نگهداری کردن
maintain
نگهداری کردن
care of supplies
نگهداری اماد
categories of maintenance
طبقات نگهداری
maintenance functions
کارکردهای نگهداری
depot maintenance
نگهداری دپویی
energy preservation
نگهداری انرژی
tenability
قابلیت نگهداری
levels of maintenance
ردههای نگهداری
maintenance cost
هزینه نگهداری
maintenance cost
ارزش نگهداری
maintenance period
دوره نگهداری
maintenance status
وضعیت نگهداری
maintenance support
پشتیبانی نگهداری
maintrain
نگهداری کردن
organizational maintenance
نگهداری سازمانی
preventive maintenance
نگهداری حفافتی
preventive maintenance
نگهداری پیشگیرانه
retentivity
قدرت نگهداری
program maintenance
نگهداری برنامه
the keeping of a festival
نگهداری عید
to maintain a road
نگهداری کردن
to maintain one's family
نگهداری کردن
field maintenance
نگهداری صحرایی
field maintenance
نگهداری در صحرا
granfather file
نگهداری می شوند
keep track of
<idiom>
نگهداری یاداشت
holding capacity
فرفیت نگهداری
holding costs
مخارج نگهداری
holding time
زمان نگهداری
warehousing
نگهداری در انبار
to take keep
نگهداری کردن
record keeping
نگهداری سوابق
tenure
نگهداری اشغال
category
طبقه نگهداری
cared
نگهداری موافبت
maintained
نگهداری کردن
cares
نگهداری موافبت
maintains
نگهداری کردن
maintenance
نگهداری و تعمیر
tending
نگهداری کردن از
support
نگهداری کردن
maintenance
تعمیر و نگهداری
keep
نگهداری کردن
tends
نگهداری کردن از
safeguard
نگهداری کردن
safeguarded
نگهداری کردن
safeguarding
نگهداری کردن
maturing
نگهداری بتن
conserve
نگهداری کردن
restraint
نگهداری خودداری
tend
نگهداری کردن از
account
نگهداری حسابها
upkeep
نگهداری کردن
keeps
نگهداری کردن
maintain
نگهداری کردن
restraints
نگهداری خودداری
safeguards
نگهداری کردن
hold
ایست نگهداری
tended
نگهداری کردن از
conserved
نگهداری کردن
conserves
نگهداری کردن
conserving
نگهداری کردن
care
نگهداری موافبت
holds
ایست نگهداری
mew
دراصطبل نگهداری کردن
remote maintenance
نگهداری از راه دور
mewing
دراصطبل نگهداری کردن
power of reservation
حق نگهداری وذخیره کردن
depositery
محل نگهداری سپرده
maintenance routine
روال تعمیر و نگهداری
upkeep
هزینه نگهداری وتعمیر
membrane curing
نگهداری غشایی بتن
moist curing
نگهداری مرطوب بتن
entertainable
قابل پذیرائی و یا نگهداری
poor law
قانون نگهداری از تهیدستان
bestride
نگهداری ودفاع کردن از
mewed
دراصطبل نگهداری کردن
upkeep
هزینه نگهداری و تعمیر
remote servicing
نگهداری از راه دور
custody of goods
حفافت یا نگهداری کالا
schedule maintenance
نگهداری زمانبندی شده
software maintenance
نگهداری نرم افزار
to bear up
نا امیدنشدن نگهداری کردن
gurantee period
دوره نگهداری تاسیسات
maintenance work
کار تعمیر و نگهداری
gasholder
محل نگهداری بنزین
gasholders
محل نگهداری بنزین
maintenance
نگهداری از تاسیسات یاساختمان
ammunition depot
محل نگهداری مهمات
support
تایید کردن نگهداری
hold something back
<idiom>
نگهداری اطلاعات از کسی
managements
اجرا و نگهداری شبکه
system maintenance
تامین و نگهداری سیستم
keep time
<idiom>
نگهداری میزان و وزن
management
اجرا و نگهداری شبکه
baby farm
محل نگهداری کودکان
customers
نگهداری و تعمیر یک وسیله مشتری
confessio
[محل نگهداری جسد شهید]
to have custody of
نگهداری یا امانت داری کردن از
administrator
تنظیم و نگهداری شبکه دارد
maintenance shop
کارگاه تعمیر و نگهداری تعمیرگاه
tape library
اتاق مخصوص نگهداری نوار
stickboy
متصدی نگهداری چوبهای هاکی
bee-keeper
متصدی نگهداری از زنبور عسل
bee-keepers
متصدی نگهداری از زنبور عسل
customer
نگهداری و تعمیر یک وسیله مشتری
carry over
<idiom>
برای بعد نگهداری کردن
hold at disposal
در اختیار دیگری نگهداری کردن
patronizes
نگهداری کردن مشتری شدن
remote servicing
تعمیر و نگهداری از راه دور
columbarium
جای نگهداری خاکستر مردگان
service
بررسی یا تعمیر یا نگهداری سیستم
patronises
نگهداری کردن مشتری شدن
serviced
بررسی یا تعمیر یا نگهداری سیستم
to safeguard
[against]
نگهداری کردن
[علیه]
[در برابر]
patronised
نگهداری کردن مشتری شدن
patronize
نگهداری کردن مشتری شدن
fit call
رده یکم تعمیر و نگهداری
warren
محل نگهداری حیوانات وحشی
warrens
محل نگهداری حیوانات وحشی
preventive
ماده نگهدارنده وسایل نگهداری
patronized
نگهداری کردن مشتری شدن
administrators
تنظیم و نگهداری شبکه دارد
accountable depot
مرکز نگهداری سوابق حسابداری
accountable supply distribution activity
سازمان نگهداری سوابق امادی
administrative crypto account
نگهداری اسناد و مدارک محرمانه
remote maintenance
تعمیر و نگهداری از راه دور
cost of maintenance
هزینه نگهداری و ترمیم نفقه و خرجی
conservancy
نگهداری جنگلهاوشیلات ومنابع طبیعی دیگر
lay up
<idiom>
ذخیره کردن ،نگهداری برای آینده
lay up
<idiom>
گذاشتن درگاراژ یا محل نگهداری قایق
bonded store
انباری که کالاهای وارداتی در ان نگهداری میشود
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com