Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (11 milliseconds)
English
Persian
unskilled labor
نیروی کار ساده
Search result with all words
airman basic
سرباز ساده و بدون درجه نیروی هوایی
seaman recruit
سرباز ساده نیروی دریایی
Other Matches
simple design
طرف کف ساده
[هرگاه قسمتی و تمام فرش را بصورت ساده و بدون هیچگونه طرحی می بافند. نمونه آن فرش قائنات یا آستان قدس است که فضای بین لچک و ترنج کف ساده و قرمز می باشد.]
basic
یک زبان برنامه نویسی ساده از نظراموزش و بکارگیری و دارای فهرست کوچکی از دستورات وقالبهای ساده
basics
یک زبان برنامه نویسی ساده از نظراموزش و بکارگیری و دارای فهرست کوچکی از دستورات وقالبهای ساده
magneto electricity
نیروی کهربایی که بوسیله نیروی اهن ربایی تولید میشود
blue water school
انانی که نیروی دریایی انگلیس راتنها نیروی کافی ان میدانند
reenforceŠetc
نیروی تازه فرستادن برای با نیروی امدادی تقویت کردن
torque
نیروی گردنده درقسمتی از دستگاه ماشین نیروی گشتاوری
e.m.f
force electromotive نیروی محرکه الکتریکی نیروی برقرانی
juggernauts
نیروی عظیم منهدم کننده نیروی تخریبی مهیب
juggernaut
نیروی عظیم منهدم کننده نیروی تخریبی مهیب
air force personnel with the army
پرسنل نیروی هوایی ماموربه نیروی زمینی
expeditionary
نیروی اعزامی به خارج نیروی سرکوبگر خارجی
mirror carpet
طرح آینه
[در این طرح زمینه اصلی فرش بصورت کاملا ساده و بدون هیچ نقش و نگاری بافته شده و تنها از یک یا دو حاشیه ساده استفاده می شود.]
structuring
با استفاده از کابل UTP که وارد co hub میشود و طوری طراحی شده است که ترمیم آن ساده است و نیز افزودن ایستگاههای جدید یا کابلهای بیشتر هم ساده است
structure
با استفاده از کابل UTP که وارد co hub میشود و طوری طراحی شده است که ترمیم آن ساده است و نیز افزودن ایستگاههای جدید یا کابلهای بیشتر هم ساده است
structures
با استفاده از کابل UTP که وارد co hub میشود و طوری طراحی شده است که ترمیم آن ساده است و نیز افزودن ایستگاههای جدید یا کابلهای بیشتر هم ساده است
electromotive force
نیروی محرکه الکتریکی نیروی برقرانی
no man's land
زمین بلاصاحب و غیر مسکون باریکه زمین حد فاصل بین نیروی متخاصم و نیروی خودی
army landing forces
نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات اب خاکی نیروی زمینی پیاده شونده در ساحل
threat force
نیروی دشمن نیروی مخالف
attack force
نیروی تک کننده به ساحل نیروی تک
buoyancy
نیروی بالابر نیروی شناوری
self propulsion
حرکت توسط نیروی خود پیشروی توسط نیروی خویش
counter force
نیروی مقابله با وسایل استراتژیکی دشمن استفاده ازنیروی هوایی و موشکهای استراتژیکی برای تخریب نیروی دشمن
naval aviation
قسمت هوایی نیروی دریایی هواپیمایی نیروی دریایی
free gyroscope
نیروی ژیروسکوپی ازاد نیروی جاذبه مغناطیسی ازاد
allocated manpower
نیروی انسانی واگذار شده سهمیه نیروی انسانی
geomagnetism
نیروی اهن ربایی زمین نیروی جاذبه زمین
army aircraft
هواپیمایی نیروی زمینی هواپیماهای نیروی زمینی
Marine Corps
نیروی تکاوران دریایی نیروی تفنگداران دریایی
commandant of marine corps
فرمانده نیروی تکاوران دریایی فرمانده نیروی تفنگداران دریایی
component command
قرارگاه نیروی شرکت کننده درعملیات فرماندهی نیروی مسلح شرکت کننده درعملیات
eagle flight
نیروی هوا روی در حال اماده باش نیروی هوا روی اماده
unceremoniously
ساده
unceremonious
ساده
plainer
ساده
conversable
<adj.>
ساده دل
taffetized
ساده
expansive
<adj.>
ساده دل
good-humored
ساده دل
simple hearted
ساده دل
plain
ساده
incomplex
ساده
seemly
<adj.>
ساده دل
plain hearted
ساده دل
innocent
<adj.>
ساده دل
simple-hearted
<adj.>
ساده دل
plainest
ساده
unsophisticated
ساده
untutored
ساده
homespun
ساده
unassuming
ساده
frugal
ساده
clean
ساده
cleaned
ساده
cleanest
ساده
cleans
ساده
simplistic
ساده
downright
ساده
unmeaning
ساده
inexpensive
ساده
positive
ساده
naif
ساده
unaadorned
ساده
idiot
ساده
plains
ساده
clodhoppers
ساده
clodhopper
ساده
incomposite
ساده
daff
ساده دل
semplice
ساده
naive
ساده
baldest
ساده
baldly
ساده
explicit
ساده
idiots
ساده
charmless
ساده
unaffected
ساده
simpleminded
ساده دل
fanciless
ساده
slickest
ساده
slick
ساده
sheepish
ساده دل
freestanding
ساده
sheepishly
ساده دل
simple
ساده
simple
ساده دل
simpler
ساده دل
simplest
ساده
simple minded
ساده دل
simpler
ساده
simplex
ساده
fructose
ساده
simplest
ساده دل
artless
ساده
bald
ساده
balder
ساده
fraudless
ساده
free spoken
ساده گو
attached strength
استعداد نیروی زیر امر نیروی زیر امر
simple schizophrenia
اسکیزوفرنی ساده
credulous
ساده لوح
unfigured
بی صورت ساده
open-and-shut
ساده واضح
two time
دو حرکت ساده
underhand service
سرویس ساده
simple magnet
مغناطیس ساده
simplifications
ساده سازی
open and shut
ساده واضح
penny whistle
نی لبک ساده
simple beam
تیره ساده
simplex channel
مجرای ساده
simple compression
فشار ساده
simple bending
خمش ساده
natively
بطور ساده
simple correlation
همبستگی ساده
simple beam
تیر ساده
primitive
شکل ساده
simple average
میانگین ساده
naivete
ساده لوحی
fall guy
ساده لوح
simple distillation
تقطیر ساده
simple eye
چشم ساده
simple fraction
کسر ساده
simple attack
حمله ساده
reducible
ساده شدنی
fall guys
ساده لوح
unskilled worker
کارگر ساده
plain weave
بافت ساده
smpleton
ساده لوح
single entry
حسابداری ساده
single bevel but weld
جوش لب به لب "وی " ساده
plain rib
تیغه ساده
single bond
پیوند ساده
plain flap
فلپ ساده
simplifier
ساده کننده
simpleminded
ساده لوح
soft eye
چشمی ساده
simple structure
ساخت ساده
simple stress
تنش ساده
credulousness
ساده لوحی
ingenuous
صاف و ساده
reduction
ساده سازی
reductions
ساده سازی
credulity
ساده لوحی
sot
ساده لوح
primary cell
پیل ساده
simple truss
خرپای ساده
simplifcation
ساده سازی
goof
ادم ساده
overhand knot
گره ساده
simplex transmission
مخابره ساده
penny whistles
نی لبک ساده
simple minded
ساده لوح
plain paper
کاغذ ساده
nincompoop
ساده لوح
simple mean
میانگین ساده
nincompoops
ساده لوح
duping
ساده لوح
perfect gazes
گازهای ساده
dupes
ساده لوح
goofed
ادم ساده
goofing
ادم ساده
goofs
ادم ساده
dupe
ساده لوح
duped
ساده لوح
pick wickian
ساده بی تکلف
phonemes
صداهای ساده
phoneme
صدای ساده
simple shear
برش ساده
sketched
طرح ساده
sketch
طرح ساده
frugal food
خوراک ساده
free spokenness
ساده گویی
flat rate
نرخ ساده
simplifies
ساده کردن
empirical formula
فرمول ساده
simplifies
ساده سازی
gaby
ساده لوح
bare
ساده اشکار
sketch
نقشه ساده
galah
ساده لوح
baring
ساده اشکار
barest
ساده اشکار
bares
ساده اشکار
barer
ساده اشکار
plainly
بطور ساده
booby
ساده لوح
book keeping by single e.
دفترداری ساده
clean collection
وصولی ساده
clean bill of lading
بارنامه ساده
cats paw
ساده لوح
reducing
ساده کردن
reduces
ساده کردن
reduce
ساده کردن
simplifying
ساده سازی
dupable
ساده لوح
In simple (plain) English.
به انگلیسی ساده
basic circuit
مدار ساده
simplify
ساده کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com