English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
fundamental unit واحدهای اصلی
Other Matches
si unites واحدهای SI
emu واحدهای الکترومغناطیسی
alternative unit واحدهای دیگر
emus واحدهای الکترومغناطیسی
hardware واحدهای فیزیکی
practical unit واحدهای عملی
derived units واحدهای فرعی
electric unit واحدهای الکتریکی
recommend units واحدهای پیشنهادی
electromagnetic units واحدهای الکترومغناطیسی
VL local bus مین کنترل مستقیم از طریق باس اصلی روی پردازنده اصلی و برقراری ارسال داده خیلی سریع بین حافظه اصلی و کارت جانبی بدون استفاده از پردازنده
VL bus مین کنترل مستقیم از طریق باس اصلی روی پردازنده اصلی و برقراری ارسال داده خیلی سریع بین حافظه اصلی و کارت جانبی بدون استفاده از پردازنده
units of measurment واحدهای اندازه گیری
functional units of a computer واحدهای عملیاتی یک کامپیوتر
absolute electrical units واحدهای الکتریکی مطلق
international units واحدهای جهانی برق
atomistic society واحدهای کوچک تولیدی
discrete که در واحدهای جداگانه کوچک روی میدهد
international call سیستم واحدهای الکتریکی بین المللی
budgetary control کنترل اجرای بودجه در واحدهای مملکتی
metric system سیستم اندازه گیری که واحدهای ان برحسب متر یک باشد
engineering units واحدهای اندازه گیری بکارگرفته شده برای یک متغیرپردازشی
warp set [تعداد تارها بر روی چله در واحدهای مشخص از سیستم اندازه گیری]
assembly کارخانهای که واحدهای آن از قط عاتی از کارخانه هایی دیگر و در کنار هم جمع شده اند
control unit قسمتی از یک کامپیوتر که عملکرد صحیح واحدهای اریتمتیک نگهداری و انتقال اطلاعات را کنترل میکند
partition تقسیم فایل بزرگ یا بلاک به واحدهای کوچکتر به راحتی قابل دستیابی و مدیریت هستند
partitions تقسیم فایل بزرگ یا بلاک به واحدهای کوچکتر به راحتی قابل دستیابی و مدیریت هستند
masters سیستم با کامپیوتر کنترل اصلی و یک فرعی که از اصلی دستور می گیرد
mastered سیستم با کامپیوتر کنترل اصلی و یک فرعی که از اصلی دستور می گیرد
master سیستم با کامپیوتر کنترل اصلی و یک فرعی که از اصلی دستور می گیرد
master data file پرونده مشخصات اصلی امادنظامی پروند خصوصیات اصلی اماد
acciaccatura نت سریعی که نیم پرده کوتاه تر ازنت اصلی است وقبل از نت اصلی نواخته میشود
polymers جسمی که از ترکیب ذرات متشابه الترکیب وازتکرار واحدهای ساختمانی یکنوخت ایجاد شده باشد بسپار
federal government دولتهای متشکله یک دولت اتحادی که از نظر دول خارجی فقط واحدهای اداری مستقل تلقی می شوند
polymer جسمی که از ترکیب ذرات متشابه الترکیب وازتکرار واحدهای ساختمانی یکنوخت ایجاد شده باشد بسپار
on board که در تخته اصلی یا PCB اصلی قرار دارد
stapling جزء اصلی هر چیزی قلم اصلی
staple جزء اصلی هر چیزی قلم اصلی
stapled جزء اصلی هر چیزی قلم اصلی
prototypic وابسته به طرح اصلی یا نمونه اصلی
prototypal وابسته به طرح اصلی یا نمونه اصلی
initial reserves ذخایر اصلی احتیاط اولیه یا اصلی
first generation computer کپی اصلی تصویر یا متن اصلی
generations کپی اصلی تصویر اصلی یا متن
main guard نیروی جلودار اصلی حفاظ اصلی
generation کپی اصلی تصویر اصلی یا متن
main line program بخشی از یک برنامه که ترتیب اجرای سایر واحدهای موجوددر برنامه را کنترل میکند
planck law مقدار کوانتوم برحسب واحدهای انرژی برابراست با حاصلضرب مقدارثابت کوانتوم در فکانس
multiprocessor تعداد واحدهای پردازش که با هم یا جداگانه کار می کنند ولی یک فضای حافظه را اشتراکی استفاده می کنند
backward read یک نوع مشخصه موجود دربعضی از سیستمهای نوارمغناطیسی که در ان واحدهای نوار مغناطیسی باحرکت در جهت معکوس می توانند داده ها را به حافظه کامپیوتر منتقل کنند
mainstays مهار اصلی که از نوک شاه دگل تا پای دگل جلو امتداد دارد تکیه گاه اصلی
mainstay مهار اصلی که از نوک شاه دگل تا پای دگل جلو امتداد دارد تکیه گاه اصلی
anastylosis [واژه ای برای ساختار دوباره سازی ساختمان با مواد اصلی و بر طبق سیستم ساختار اصلی]
master file فایل اصلی پرونده اصلی
base unit یکای اصلی واحد اصلی
base camp پایگاه اصلی کمپ اصلی
fundamental unit یکای اصلی واحد اصلی
expansion slots شکاف ها یا فضاهای خالی درون کامپیوتر اصلی برای اتصال تخته مدارهای کوچک به تخته مدار اصلی بکار می روند
matters بخش اصلی متن روی صفحه که متن یا خط اصلی قرار می گیرد
mattered بخش اصلی متن روی صفحه که متن یا خط اصلی قرار می گیرد
matter بخش اصلی متن روی صفحه که متن یا خط اصلی قرار می گیرد
mattering بخش اصلی متن روی صفحه که متن یا خط اصلی قرار می گیرد
DIMM سیستم مرتب کردن قط عات حافظه RAM در دوطرف کارت کوچک که قابل درج روی تخته اصلی کامپیوتر است تا حافظه اصلی بروز شود
externals که به کامپیوتر اصلی وصل است . 2-هر وسیلهای که ارتباطات بین کامپیوتر و خودش را ممکن می سازد ولی مستقیماگ توسط کامپیوتر اصلی پردازش نمیشود
external که به کامپیوتر اصلی وصل است . 2-هر وسیلهای که ارتباطات بین کامپیوتر و خودش را ممکن می سازد ولی مستقیماگ توسط کامپیوتر اصلی پردازش نمیشود
elegant یک برنامه با کمترین مقدارحافظه اصلی طراحی یک برنامه کارا که با کم کردن تعداد دستورالعملهای بکاربرده شده برای انجام کارهای گوناگون از حداقل ممکن حافظه اصلی استفاده کند
cost fraction نتیجه مستقیم هزینههای مستقیم تولید یا خدمت به تعداد واحدهای تولید شده یاکمیت خدمات
FEP پردازنده بین منبع ورودی و کامپیوتر اصلی که کار آن این است که داده دریافتی را پیش پردازش کند تا بار کاری کامپیوتر اصلی را کم کند
pilot tunnel تونل کوچکی که جلو تونل اصلی حفر میشود تا شیب وسمت واقعی تونل اصلی که بایستی حفر گردد تعیین شودو به تونل راهنما معروف است
bodies 1-بخش اصلی در یک متن 2-بخش اصلی یک برنامه
body 1-بخش اصلی در یک متن 2-بخش اصلی یک برنامه
authentic document اصل سند مدارک اصلی سند اصلی
source 1-لیست کردن متن به صورت اصلی . 2-لیست کردن برنامه اصلی
standby سیستم ثانویی سیستم اصلی , که وقتی سیستم اصلی خراب شود استفادهمی شود
standbys سیستم ثانویی سیستم اصلی , که وقتی سیستم اصلی خراب شود استفادهمی شود
echo check بررسی صحت عملیات ارسال اطلاعات که در ان اطلاعات دریافت شده به منبع اصلی برگشت داده شده و با اطلاعات اصلی مقایسه میشودمقابله به کمک طنین بررسی طنین
master compass قطبنمای الکتریکی اصلی قطبنمای اصلی
input/output فضای ذخیره سازی موقت برای داده دریافتی از حافظه اصلی پیش از ارسال به وسیله ورودی /خروجی یا دادهای که از وسیله ورودی /خروجی پردازش میشود یا در حافظه اصلی ذخیره میشود
fundametal اصلی
immanent اصلی
ingrown اصلی
initial اصلی
trunk خط اصلی
trunks خط اصلی
elementarily اصلی
main خط اصلی
organic اصلی
primitive اصلی
initials اصلی
initialling اصلی
initialled اصلی
initialing اصلی
initialed اصلی
firsthand اصلی
cardinal اصلی
majoring اصلی
majored اصلی
cardinals اصلی
principals اصلی
isogeny هم اصلی
line link خط اصلی
main attack تک اصلی
fundamental اصلی
parent اصلی
main deck پل اصلی
main door در اصلی
genuine اصلی
major اصلی
principal اصلی
primarily اصلی
aboriginal اصلی
aboriginals اصلی
germinal اصلی
seminal اصلی
quintessential اصلی
first-hand اصلی
primordial اصلی
primary اصلی
master اصلی
masters اصلی
main line خط اصلی
main lines خط اصلی
mastered اصلی
normative اصلی
elementary اصلی
functional اصلی
primal اصلی
main <adj.> اصلی
arches اصلی
arch- اصلی
inherent اصلی
head اصلی
principle اصلی
text اصلی
texts اصلی
intrinsic اصلی
essentials اصلی
essential اصلی
elemental اصلی
arch اصلی
prime اصلی
rudimental اصلی
basic اصلی
radical اصلی
radicals اصلی
mainline خط اصلی
mainline اصلی
mainlined اصلی
mainlines خط اصلی
mainlines اصلی
mainlining خط اصلی
mainlining اصلی
native code کد اصلی
basics اصلی
primed اصلی
primes اصلی
originals اصلی
original اصلی
proto اصلی
mainlined خط اصلی
main stem خط اصلی
substantive [essential] <adj.> اصلی
major <adj.> اصلی
essential <adj.> اصلی
vital <adj.> اصلی
quintessential <adj.> اصلی
avenues خیابان اصلی
primary colours رنگهای اصلی
principals مجرم اصلی
main road جاده اصلی
principle point مبداء اصلی
meats غذای اصلی
meat غذای اصلی
domicile of origine اقامتگاه اصلی
avenue خیابان اصلی
primary accused متهم اصلی
trunks سیم اصلی
trunk سیم اصلی
main lines نهر اصلی
main lines کانال اصلی
mainspring انگیزه اصلی
hardware دستگاههای اصلی
proenomen نام اصلی
source document سند اصلی
principals شرکت اصلی
mainspring دلیل اصلی
subsistance ماده اصلی
principal reason علت اصلی
principal مجرم اصلی
main road راه اصلی
principal punishment مجازات اصلی
principal planets سیارات اصلی
primary مقدماتی اصلی
principal in the first degree مجرم اصلی
principal contractor پیمانکار اصلی
constituent جزء اصلی
constituents جزء اصلی
principal clause قضیه اصلی
substances ماده اصلی
main roads جاده اصلی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com