English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 142 (2 milliseconds)
English Persian
amateurism ورزش اماتوری
Other Matches
closed وضع اماتوری یاحرفهای
lemons بردن بازی بیلیارد به روش اماتوری
lemon بردن بازی بیلیارد به روش اماتوری
cartwheel [gymnastics exercise] چرخ فلک [ورزش ژیمناستیک] [ورزش]
pastimes ورزش
sported ورزش
sport ورزش
sports ورزش
pastime ورزش
exercize ورزش
gymnastical ورزش
gymnastics ورزش
p.exercise ورزش
callisthenics ورزش
physical exercise ورزش
flannels ورزش
flannel ورزش
exercised ورزش
exercises ورزش
exercise ورزش
goal گل [ورزش]
coach مربی ورزش
gymnastically ازلحاظ ورزش
coached مربی ورزش
gymnastically ازراه ورزش
coaches مربی ورزش
fine drawn نتیجه ورزش
skiing ورزش اسکی
exerciser اسباب ورزش
athleticism ورزش گرایی
athletics علم ورزش
sweatshirts پیراهن ورزش
professionalism ورزش حرفهای
head spring ورزش واکروبات با سر
sport palace کاخ ورزش
workout ورزش شدید
workouts ورزش شدید
workouts ورزش روزانه
sweatshirt پیراهن ورزش
sportswear لباس ورزش
goal scorer گلزن [ورزش]
sweat pants شلوار ورزش
pull over پیراهن کش ورزش
playsuit لباس ورزش
physical therapy ورزش درمانی
workout ورزش روزانه
ploy امر ورزش
ring صحنه ورزش
canoeing ورزش با کانو
athlete قهرمان ورزش
athletes قهرمان ورزش
callisthenics ورزش سبک
gymnastics ورزش ژیمناستیک
to miss the goal گل نکردن [ورزش]
ploys امر ورزش
trains ورزش کردن
trained ورزش کردن
fishing ورزش ماهیگیری
train ورزش کردن
training ورزش کاراموزی
practice ورزش تمرین
ringside در کنارصحنه ورزش
to miss the goal به گل نزدن [ورزش]
practising ورزش تمرین
practises ورزش تمرین
practise ورزش تمرین
practicing ورزش تمرین
angling ورزش ماهیگیری
final whistle سوت پایان [ورزش]
American football فوتبال آمریکایی [ورزش]
danger sticks نانچیکوهات [ورزش] [کونگ فو]
nunchuks نانچیکوهات [ورزش] [کونگ فو]
nunchaku نانچیکوهات [ورزش] [کونگ فو]
body building ورزش زیبایی اندام
open exercise ورزش در هوای ازاد
exercise ورزش تمرین کردن
exercised ورزش تمرین کردن
To score points. امتیاز آوردن ( ورزش )
stadiums میدان ورزش مرحله
exercises ورزش تمرین کردن
ball games ورزش یا بازی با توپ
stadium میدان ورزش مرحله
stadia میدان ورزش مرحله
sportsmanship ورزش دوستی مردانگی
game هرنوع ورزش بامقررات
ball game ورزش یا بازی با توپ
body-building ورزش زیبایی اندام
He is an excellent player. عالی بازی می کند ( ورزش )
Mountaineering . Mountain - climbing . کوه نوردی ( بعنوان ورزش )
international match مسابقه بین المللی [ورزش]
set a record رکورد بر جای گذاشتن [ورزش]
to make a substitution عوض کردن بازیگر [ورزش]
to substitute out [players] عوض کردن بازیگر [ورزش]
out of bounds بیرون از زمین بازی [ورزش]
colosseum امفی تئاتر میدان ورزش
defence [British E] دفاع [قانون] [ورزش] [ارتش]
i now know the v of exercise اکنون قدر ورزش را میفهمم
sportfishing ورزش ماهیگیری با قلاب ونخ
to exercise is use ful ورزش کردن سودمند است
to stretch one's legs برای ورزش راه رفتن
xystus ایوان سرپوشیده برای ورزش
defense [American E] دفاع [قانون] [ورزش] [ارتش]
fan پنکه تماشاچی ورزش دوست
sportsman ورزش دوست ورزشکار جوانمرد
sportsmen ورزش دوست ورزشکار جوانمرد
to do [turn] a cartwheel چرخ فلک زدن [در ورزش]
fan پشتیبان [طرفدار] [هوادار] [ورزش]
starting whistle سوت آغاز بازی [ورزش]
fanned پنکه تماشاچی ورزش دوست
fanning پنکه تماشاچی ورزش دوست
fans پنکه تماشاچی ورزش دوست
marksman نشانه گیر [ارتش و ورزش]
marksman تیرانداز ماهر [ارتش و ورزش]
to ease to a victory به سادگی برنده شدن [ورزش]
field events ورزش قهرمانی میدانی مسابقات صحرایی
field event ورزش قهرمانی میدانی مسابقات صحرایی
to defend aggressively در حالت تدافع بازی کردن [ورزش]
to stonewall در حالت تدافع بازی کردن [ورزش]
Exercize is good for the health. ورزش برای سلامتی خوب است
dumb bell میله اهنی دوسرگلوله داربرای ورزش
to be out of action [because of injury] غیر فعال شدن [بخاطر آسیب] [ورزش]
tubing ورزش یا تفریح قایق سواری درمسیر رود
bloomers شلوارزنانه گشادکه زنهای ورزش کننده می پوشند
movement off-the-ball بازی بدون توپ [تمرین ورزش فوتبال]
blazers نوعی کت پشمی یاابریشمی ورزشی ژاکت مخصوص ورزش
blazer نوعی کت پشمی یاابریشمی ورزشی ژاکت مخصوص ورزش
sported پوشیدن وبرخ دیگران کشیدن ورزش وتفریح کردن
Regular training strengthens the heart and lungs. ورزش به طور منظم قلب و ریه ها را تقویت میکند.
sport پوشیدن وبرخ دیگران کشیدن ورزش وتفریح کردن
sports پوشیدن وبرخ دیگران کشیدن ورزش وتفریح کردن
agoines مسابقههای سه گانه یونانیان باستان ورزش وموسیقی وغشه یادو
book اصول متداول یک ورزش اگاهی در مورد نقاط قوت وضعف حریف
books اصول متداول یک ورزش اگاهی در مورد نقاط قوت وضعف حریف
run-up [start-up] نزدیکی به مکان شروع با دویدن [برای جهش یا پرتاب کردن] [ورزش]
booked اصول متداول یک ورزش اگاهی در مورد نقاط قوت وضعف حریف
You have to watch your diet more [carefully] and get more exercise. شما باید بیشتر به تغذیه خود توجه و بیشتر ورزش بکنید.
Training makes the memory absorb more. آموزش [ورزش حافظه] باعث می شود که حافظه بیشترجذب کند.
tackled درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
tackles درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
tackling درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
tackle درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com