English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (23 milliseconds)
English Persian
weigh in وزن کردن رسمی شکار باتیروکمان
weigh-in وزن کردن رسمی شکار باتیروکمان
weigh-ins وزن کردن رسمی شکار باتیروکمان
Other Matches
hunted شکار کردن
hunts شکار کردن
hunt شکار کردن
predation شکار کردن
poached دزدکی شکار کردن
rabbit شکار خرگوش کردن
bag شکار کردن با تیر
rabbits شکار خرگوش کردن
snipe پاشله شکار کردن
sniped پاشله شکار کردن
snipes پاشله شکار کردن
bags شکار کردن با تیر
poach دزدکی شکار کردن
poaches دزدکی شکار کردن
sniping پاشله شکار کردن
give tongue عوعو کردن در پیدا کردن بوی شکار
foxhunt باتازی شکار روباه کردن
hunts اداره کردن تازیها در شکار
course تعقیب کردن شکار از طرف سگ
turtle لاک پشت شکار کردن
hunted اداره کردن تازیها در شکار
courses تعقیب کردن شکار از طرف سگ
turtles لاک پشت شکار کردن
hunt اداره کردن تازیها در شکار
coursed تعقیب کردن شکار از طرف سگ
to ride to hounds با تازی شکار روباه کردن
to p on any one's preserves در جای قورق شکار کردن
to rid to hounds با تازی شکار روباه کردن
hounded باتازی شکار کردن تعقیب کردن
hounds باتازی شکار کردن تعقیب کردن
hounding باتازی شکار کردن تعقیب کردن
hound باتازی شکار کردن تعقیب کردن
poaches برخلاف مقررات شکار صید کردن
poach برخلاف مقررات شکار صید کردن
poached برخلاف مقررات شکار صید کردن
shoot زخمی کردن یا کشتن شکار هدف تیراندازی
shoots زخمی کردن یا کشتن شکار هدف تیراندازی
chasing دنبال کردن شکار کردن
chases دنبال کردن شکار کردن
chace دنبال کردن شکار کردن
chased دنبال کردن شکار کردن
hunting شکار کردن جستجو کردن
chase دنبال کردن شکار کردن
returned گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
return گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returning گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returns گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
to register [with a body] اسم نویسی کردن [خود را معرفی کردن] [در اداره ای] [اصطلاح رسمی]
legalises به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalised به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalising به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalizing به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalize به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalizes به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalized به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
reviewed بازدید رسمی یاسان رسمی
reviewing بازدید رسمی یاسان رسمی
review بازدید رسمی یاسان رسمی
reviews بازدید رسمی یاسان رسمی
officiary مامور رسمی مقام رسمی
officious نیمه رسمی شبهه رسمی
natarize محضر داری کردن گواهی رسمی کردن
solemn form در CL تصدیق وصیتنامه یا از طریق رسمی یعنی در دادگاه است یا ازطریق غیر رسمی یا عادی است که توسط دفاتر اسنادرسمی به عمل می اید
formalizing رسمی کردن
officialize رسمی کردن
formalises رسمی کردن
formalize رسمی کردن
formalized رسمی کردن
formalising رسمی کردن
formalizes رسمی کردن
formalised رسمی کردن
institutionalize در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizes در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalising در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizing در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalises در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
requisitions درخواست رسمی کردن
requisitioning درخواست رسمی کردن
requisitioned درخواست رسمی کردن
requisition درخواست رسمی کردن
to render homage اعلام رسمی بیعت کردن
to go round دیدنیهای غیر رسمی کردن
to do homage اعلام رسمی بیعت کردن
gazette درمجله رسمی چاپ کردن
to pay homage اعلام رسمی بیعت کردن
natarize دفتر اسناد رسمی را اداره کردن
cohabiting با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
historify مورخ رسمی تاریخ نویس ل کردن
cohabited با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
cohabit با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
cohabits با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
to bar somebody from something [doing something] مانع کردن [کسی از چیزی] [اصطلاح رسمی ]
to bar somebody from something [doing something] مسدود کردن [کسی از چیزی] [اصطلاح رسمی ]
to bar somebody from something [doing something] ممنوع کردن [کسی از چیزی] [اصطلاح رسمی ]
to marry at a registry office در دفتر ثبت یا محضر رسمی ازدواج کردن
exchange devaluation تنزل رسمی قیمت ارز تضعیف رسمی ارز
to delegate one's powers to somebody اقتدار و اختیار خود را به کسی محول کردن [اصطلاح رسمی]
to second somebody ماموریت کسی را به جای دیگری منتقل کردن [اصطلاح رسمی]
ritualize رسمی و تشریفاتی کردن شعائر دینی رابجا اوردن قائل به تشریفات شدن
hunt شکار
predatin شکار
hanks شکار
prey شکار
hank شکار
chases شکار
chased شکار
hunts شکار
chase شکار
venery شکار
hunted شکار
hunting شکار
game شکار
quarry شکار
gameless بی شکار
quarries شکار
gamey پر از شکار
chasing شکار
ravin شکار
chevy شکار
quarrying شکار
chace شکار
blood sport کشتن شکار
gunning شکار با تفنگ
huntsmen شکار باز
shanking شکار کوسه
huntsman شکار باز
quarrying لاشه شکار
fair game شکار قانونی
shotgunner شکار با تفنگ
poniter نوعی سگ شکار ی
hunter اسب شکار
king hunt شاه شکار
blood sports کشتن شکار
predatory habit خوی شکار
shootings شکار باتفنگ
shooting شکار باتفنگ
quarrying شکار موردنظر
hank طعمه شکار
quarry شکار موردنظر
gamy پراز شکار
hanks طعمه شکار
area drive شکار دواندن
quarry لاشه شکار
game law قانون شکار
hunters اسب شکار
quarries شکار موردنظر
fair game شکار مجاز
game keep پاسبان شکار
whaling شکار نهنگ
fowling شکار پرنده
quarries لاشه شکار
to go a hunting شکار رفتن
game سرگرمی شکار
hunting district شکار گاه
victim دستخوش شکار
victims دستخوش شکار
ducking شکار مرغابی
falconry شکار با شاهین
hunting ground شکار گاه
big game شکار حیوانات بزرگ
bow hunting شکار با تیر و کمان
raptatorial لازم برای شکار
raptatory لازم برای شکار
predatorial تغذیه کننده از شکار
raven شکار طعمه شکاری
prowled درپی شکار گشتن
prowling درپی شکار گشتن
prowls درپی شکار گشتن
hunting شکار دشمن یا زیردریایی
shining پیداکردن شکار در شب بانورافکن
prowl درپی شکار گشتن
find یافتن بوی شکار
finds یافتن بوی شکار
ravens شکار طعمه شکاری
predator تغذیه کننده از شکار
predators تغذیه کننده از شکار
shoot هدف گرفتن شکار
shoots هدف گرفتن شکار
cub hunting شکار بچه روباه
outfitter فروشنده لوازم شکار
outfitters فروشنده لوازم شکار
chevy فریاد هنگام شکار
checked و شدن بوی شکار
deer stalking شکار اهو و گوزن
pointers سگ شکاری یابنده شکار
hog dress بریدن گلوی شکار
foxhunt شکار روباه باتازی
check و شدن بوی شکار
pointer سگ شکاری یابنده شکار
stool گروه فریبنده شکار
game شکار گرفته شده
predatory تغذیه کننده از شکار
checks و شدن بوی شکار
open season فصل مجاز ماهیگیری یا شکار
decoy shooting شکار به کمک مرغ دام
wood craft جنگل شناسی از لحاظ شکار
retriever سگ مخصوص یافتن شکار ومجروحین
jaeger علاقمند به شکار مرد شکارچی
safari سفر برای شکار بزرگ
safaris سفر برای شکار بزرگ
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com