Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (39 milliseconds)
English
Persian
drone
وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
droned
وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
drones
وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
droning
وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
Other Matches
uniforms
یکنواخت یکنواخت کردن
uniform
یکنواخت یکنواخت کردن
hum
وزوز کردن
bumbles
وزوز کردن
buzzed
وزوز کردن
bole
وزوز کردن
bumble
وزوز کردن
buzz
وزوز کردن
hums
وزوز کردن
hummed
وزوز کردن
buzzing
وزوز کردن
bombinate
وزوز کردن
bumb
وزوز کردن
bumbled
وزوز کردن
buzzes
وزوز کردن
zoom
با صدای وزوز حرکت کردن
zooms
با صدای وزوز حرکت کردن
zoomed
با صدای وزوز حرکت کردن
zoomed
وزوز بسرعت ترقی کردن یا بالارفتن
zooms
وزوز بسرعت ترقی کردن یا بالارفتن
zoom
وزوز بسرعت ترقی کردن یا بالارفتن
distortion
تق تق صدا دادن وزوز کردن دستگاه
distortions
تق تق صدا دادن وزوز کردن دستگاه
standardises
یکنواخت کردن
harmonized
یکنواخت کردن
harmonizes
یکنواخت کردن
harmonizing
یکنواخت کردن
standardising
یکنواخت کردن
harmonize
یکنواخت کردن
standardizes
یکنواخت کردن
harmonises
یکنواخت کردن
standardizing
یکنواخت کردن
standardize
یکنواخت کردن
harmonised
یکنواخت کردن
standardization
یکنواخت کردن
harmonising
یکنواخت کردن
standardised
یکنواخت کردن
level out
یکنواخت کردن
trim
یکنواخت کردن با قیچی
man power leveling
یکنواخت کردن نیروی انسانی
equalizing
مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalized
مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalising
مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalize
مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalises
مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalizes
مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalised
مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
pave
[صاف کردن و یکنواخت سازی لبه یا انتهای فرش با قیچی]
capacitor intel filter
شبکهای متشکل از یک خازن و یک سلف بمنظور یکنواخت کردن خروجی موج داررکتیفایر
raster graphics
روش مرتب کردن و نمایش داده بصورت سطرهای افقی از یک شبکه یکنواخت یاسلولهای تصویر
droning
وزوز
drone
وزوز
hums
وزوز
zippy
پر از وزوز
drones
وزوز
hummed
وزوز
hum
وزوز
fizzle
وزوز
droned
وزوز
conformal projection
نوعی سیستم تهیه نقشه بزرگ کردن یکنواخت نقشه
buzzed
وزوز ورور
whir
صدای وزوز
buzz
وزوز ورور
intercarrier buzz
وزوز مخلوط
buzzing
وزوز ورور
buzzes
وزوز ورور
sass
بابی احترامی صحبت کردن با گستاخانه سخن گفتن با بیشرمانه گفتگو کردن
grid hum
صدای وزوز شبکه
greet
درود گفتن تبریک گفتن
greets
درود گفتن تبریک گفتن
greeted
درود گفتن تبریک گفتن
to answer in the a
اری گفتن بله گفتن
rant
لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
ranten
لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
complement
تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complemented
تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
ranted
لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
ranting
لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
rants
لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
complements
تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complementing
تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
turn thumbs down
<idiom>
رد کردن،نپذیرفتن ،نه گفتن
declaring
افهار کردن گفتن
declares
افهار کردن گفتن
declare
افهار کردن گفتن
come out with
<idiom>
بیان کردن ،گفتن
have it
<idiom>
گفتن ،ادعا کردن
rumour
شایعه گفتن و یا پخش کردن
cited
اتخاذ سند کردن گفتن
cites
اتخاذ سند کردن گفتن
hallucinates
هذیان گفتن اشتباه کردن
tongues
گفتن دارای زبانه کردن
iterate
دوباره گفتن بازگو کردن
gratulate
تبریک گفتن سلام کردن
citing
اتخاذ سند کردن گفتن
welcoming
خوشامد گفتن پذیرایی کردن
welcomes
خوشامد گفتن پذیرایی کردن
welcomed
خوشامد گفتن پذیرایی کردن
welcome
خوشامد گفتن پذیرایی کردن
hallucinating
هذیان گفتن اشتباه کردن
rumored
شایعه گفتن و یا پخش کردن
rumors
شایعه گفتن و یا پخش کردن
rumoured
شایعه گفتن و یا پخش کردن
cite
اتخاذ سند کردن گفتن
rumor
شایعه گفتن و یا پخش کردن
hallucinated
هذیان گفتن اشتباه کردن
lecture
سخنرانی کردن خطابه گفتن
hallucinate
هذیان گفتن اشتباه کردن
lectures
سخنرانی کردن خطابه گفتن
lecturing
سخنرانی کردن خطابه گفتن
rumours
شایعه گفتن و یا پخش کردن
enunciating
اعلام کردن صریحا گفتن
enunciates
اعلام کردن صریحا گفتن
enouce
بیان کردن بصراحت گفتن
abdicate
تفویض کردن ترک گفتن
enunciate
اعلام کردن صریحا گفتن
abdicating
تفویض کردن ترک گفتن
abdicated
تفویض کردن ترک گفتن
abdicates
تفویض کردن ترک گفتن
enunciated
اعلام کردن صریحا گفتن
lectured
سخنرانی کردن خطابه گفتن
to mince matters
از گفتن راستی فرو گذار کردن
jaber
وراجی کردن تند و ناشمرده گفتن
affirms
بطور قطع گفتن تصدیق کردن
Easier said than done .
<proverb>
گفتن سهل تر از عمل کردن است .
affirming
بطور قطع گفتن تصدیق کردن
affirmed
بطور قطع گفتن تصدیق کردن
asynchronous
ارسال داده با استفاده از سیگنال hadshaking به جای سیگنال ساعت برای یکنواخت کردن باسهای داده
to speak one's mind
اندیشه خود را اشکار کردن رک سخن گفتن
taunting
دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunt
دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
to wheeze out
باخس خس گفتن با سینه تنگ ادا کردن
taunted
دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
to be rude to any one
به کسی بی احترامی کردن کسیرا ناسزا گفتن
taunts
دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
sputter
تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
sputters
تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
sputtered
تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
gig
ماشین خارزنی
[این وسیله برای یکنواخت کردن سطح پرزها و گرفتن ذرات از سطح بافت بکار می رود و در صنعت فرش ماشینی و بعضی منسوجات کاربرد دارد.]
cant
باناله سخن گفتن بالهجه مخصوصی صحبت کردن
straight from the shoulder
<idiom>
راست وپوست کنده گفتن ،بیغل غش صحبت کردن
dogmatize
امرانه افهار عقیده کردن مقتدرانه سخن گفتن
monotonic
یکنواخت
steadied
یکنواخت
steadiest
یکنواخت
steadying
یکنواخت
uniforms
یکنواخت
steadies
یکنواخت
steady
یکنواخت
smoothly
یکنواخت
monotonous
یکنواخت
uniform
یکنواخت
monotone
یکنواخت
same
یکنواخت
to recount something to someone
[formal]
برای کسی چیزی را تعریف کردن
[یکایک گفتن]
[بازگفتن]
continuous current
جریان یکنواخت
sing-songs
صدایمصنوعی و یکنواخت
droning
سخن یکنواخت
drones
سخن یکنواخت
sing-songs
شعر یکنواخت
flat rate
نرخ یکنواخت
level tone
اهنگ یکنواخت
uniform sand
ماسه یکنواخت
invariable
یکنواخت نامتغیر
monotonously
بطور یکنواخت
drone
سخن یکنواخت
uniform field
میدان یکنواخت
droned
سخن یکنواخت
uniformly
بطور یکنواخت
solid-shade dyeing
رنگرزی یکنواخت
uniform flow
جریان یکنواخت
standardization
یکنواخت سازی
sing-song
شعر یکنواخت
sing-song
صدایمصنوعی و یکنواخت
uniform distribution
توزیع یکنواخت
steadily
بطور پیوسته و یکنواخت
flattest
یکنواخت پایین دست
flat
یکنواخت پایین دست
level colour
رنگ یکدست یا یکنواخت
continuous duty
کار مداوم یکنواخت
drab
یکنواخت وخسته کننده
uniformly distributed load
بار گسترده یکنواخت
power line filter
یکنواخت کننده برق
standards
همگون یکنواخت یکجور
standard
همگون یکنواخت یکجور
uniform aggregate
مصالح ریزدانه یکنواخت
drabber
یکنواخت وخسته کننده
uniformly distribution load
بار گسترده یکنواخت
drabbest
یکنواخت وخسته کننده
equilibrium
یکنواخت شدن رنگینه ها
to level off
یکنواخت شدن
[ناحیه ای]
uninterrupted duty
کار مداوم غیر یکنواخت
singsong
بطور یکنواخت یا یک وزن خواندن
monotone
صدای یکنواخت تکرار هماهنگ
sing-song
دادن آهنگ مصنوعی و یکنواخت به صدا
sing-songs
دادن آهنگ مصنوعی و یکنواخت به صدا
despotic network
شبکهای که بایک ساعت یکنواخت و کنترل میشود
to get into a rut
یکنواخت تکراری و خسته کننده شدن
[کاری]
asynchronous
اتصال به کامپیوتر برای دستیابی غیر یکنواخت به داده
corona discharge
تخلیه الکتریکی ناقص در نزدیکی الکترودهای یک میدان غیر یکنواخت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com