English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (30 milliseconds)
English Persian
to come to an understanding پیدا کردن سازش پیداکردن
Other Matches
to come to terms سازش یا موافقت پیداکردن
adaptable organism موجود زنده سازش پذیر زیستمند سازش پذیر
meets سازش کردن
comports سازش کردن
meet سازش کردن
comporting سازش کردن
compound سازش کردن
compounded سازش کردن
compounds سازش کردن
comport سازش کردن
comported سازش کردن
assimilate سازش کردن
assimilated سازش کردن
assimilates سازش کردن
to a oneself to سازش کردن
compromis سازش کردن
come to terms سازش کردن
agree سازش کردن
agreeing سازش کردن
agrees سازش کردن
assimilating سازش کردن
to agree on something سازش کردن با چیزی
live up to <idiom> طبق خواسته کسی عمل کردن ،موافق بودن با ،سازش کردن با
put-up برای انتخابات نامزد کردن سازش کردن
put up برای انتخابات نامزد کردن سازش کردن
browsing نگاه کردن به فایلها یالیستهای کامپیوتر برای پیداکردن یک چیز جالب
brooks تحمل کردن سازش کردن
brooked تحمل کردن سازش کردن
settles تصفیه کردن سازش کردن
settle تصفیه کردن سازش کردن
brook تحمل کردن سازش کردن
brooking تحمل کردن سازش کردن
meet half way مصالحه کردن سازش کردن
compounding a felony سازش کردن در دعوی ناشی از جنایت با پرداخت مبلغی به عنوان غرامت به مجنی علیه یا قائم مقام او
damp دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
finds پیدا کردن
gain پیدا کردن
average پیدا کردن
to pick up پیدا کردن
to look up پیدا کردن
gained پیدا کردن
gains پیدا کردن
detects پیدا کردن
tracks پیدا کردن
track پیدا کردن
find پیدا کردن
tracked پیدا کردن
detect پیدا کردن
averaged پیدا کردن
averages پیدا کردن
detected پیدا کردن
to pluck up one's heart دل پیدا کردن
smell out با بو پیدا کردن
acquire پیدا کردن
to search out پیدا کردن
to figure up پیدا کردن
averaging پیدا کردن
detecting پیدا کردن
pin point پیدا کردن
spots پیداکردن محل نقاط با دیدبانی دیدبانی کردن
spot پیداکردن محل نقاط با دیدبانی دیدبانی کردن
give tongue عوعو کردن در پیدا کردن بوی شکار
stammers لکنت پیدا کردن
take to تمایل پیدا کردن
shields حفاظ پیدا کردن
shield حفاظ پیدا کردن
touts خریدار پیدا کردن
preempt حق تقدم پیدا کردن
To find a way out. To find a remedy. چاره پیدا کردن
stammer لکنت پیدا کردن
stammered لکنت پیدا کردن
equation of payments قاعده پیدا کردن
prove opplicable مصداق پیدا کردن
take to تمایل پیدا کردن به
liaising ارتباط پیدا کردن
to take umbra at رنجش پیدا کردن از
demonetize تنزل پیدا کردن
dampens رطوبت پیدا کردن
liaises ارتباط پیدا کردن
liaise ارتباط پیدا کردن
come to an agreement موافقت پیدا کردن
hade تمایل پیدا کردن
to take a ply تمایل پیدا کردن
to think out با فکر پیدا کردن
to win fame شهرت پیدا کردن
to become a necessity لزوم پیدا کردن
touting خریدار پیدا کردن
touted خریدار پیدا کردن
tout خریدار پیدا کردن
declining شیب پیدا کردن
declines شیب پیدا کردن
declined شیب پیدا کردن
decline شیب پیدا کردن
luff لنگر پیدا کردن
in the doghouse <idiom> مشکل پیدا کردن با
dampening رطوبت پیدا کردن
dampen رطوبت پیدا کردن
converges تقارت پیدا کردن
converging تقارت پیدا کردن
liaised ارتباط پیدا کردن
converged تقارت پیدا کردن
converge تقارت پیدا کردن
dampened رطوبت پیدا کردن
qualify شایستگی پیدا کردن
qualifies شایستگی پیدا کردن
to work out something حل چیزی را پیدا کردن
to spring a leaguer رخنه پیدا کردن
to rummage out با جستجوی زیاد پیدا کردن
out maneuver برتری مانور پیدا کردن
respired امید تازه پیدا کردن
overmaster مهارت کامل پیدا کردن در
to pick up فراگرفتن دوباره پیدا کردن
respires امید تازه پیدا کردن
to pick out باگوش پیدا کردن دریافتن
respire امید تازه پیدا کردن
respiring امید تازه پیدا کردن
pay dirt <idiom> زیر خاکی پیدا کردن
find and replace پیدا کردن و جایگزین نمودن
to make the pot boi; معاش خود را پیدا کردن
to nerve oneself قوت قلب پیدا کردن
shocks هول وهراس پیدا کردن
shock هول وهراس پیدا کردن
wavers فتور پیدا کردن دو دل بودن
wavering فتور پیدا کردن دو دل بودن
wavered فتور پیدا کردن دو دل بودن
waver فتور پیدا کردن دو دل بودن
deeping of capital عمق پیدا کردن سرمایه
shocked هول وهراس پیدا کردن
read between the lines <idiom> پیدا کردن مفهوم ضمنی
hit on/upon <idiom> پیدا کردن چیزی که میخواهی
cabbages کش رفتن رشد پیدا کردن
genealogize شجره کسی را پیدا کردن
radar trapping اختلال پیدا کردن رادار
cabbage کش رفتن رشد پیدا کردن
asphyxiating مختنق کردن خناق پیدا کردن
asphyxiated مختنق کردن خناق پیدا کردن
asphyxiate مختنق کردن خناق پیدا کردن
fumbled لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
fumble لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
bilge رخنه پیدا کردن تراوش کردن
swelled ورم کردن برجستگی پیدا کردن
swell ورم کردن برجستگی پیدا کردن
swells ورم کردن برجستگی پیدا کردن
fumbles لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
asphyxiates مختنق کردن خناق پیدا کردن
radio direction finding پیدا کردن جهت بی سیم دشمن
make out معنی چیزی را پیدا کردن سردراوردن از
rub اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
rubbed اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
unbalancing بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
unbalances بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
to turn round برگشتن عقاید دیگری پیدا کردن
unbalance بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
surging تکان خوردن لغزش پیدا کردن
to get a meat for a bird برای مرغی جفت پیدا کردن
pull oneself together بر اعصاب خود تسلط پیدا کردن
rut شور پیدا کردن فحل شدن
waver تردید پیدا کردن تبصره قانون
rubs اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
to orient oneself چهار سوی خود را پیدا کردن
ruts شور پیدا کردن فحل شدن
short اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
scare up <idiom> ازروی اثراتی چیزی را پیدا کردن
shortest اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
wavers تردید پیدا کردن تبصره قانون
to seek somebody out جستجو برای پیدا کردن کسی
wavering تردید پیدا کردن تبصره قانون
to get the upper hand برتری جستن تفوق پیدا کردن
wavered تردید پیدا کردن تبصره قانون
shorter اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
to get to somebody [something] به کسی دسترسی پیدا کردن [ به چیزی رسیدن]
leadingquestion پرسشی که کمک به پیدا کردن پاسخ میدهد
canvassing مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
to make friends [to make connections] رابطه پیدا کردن [با مردم برای هدفی]
canvassed مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
plunges غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
plunged غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
plunge غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
canvasses مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
warm to one's work در کارخود گرم شدن و هیجان پیدا کردن
canvass مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
diachrony تحلیل کلمات و پیدا کردن منشاء و ریشه انها
extends ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
extend ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
grapnel لنگر قلابدار برای پیدا کردن اشیای گم شده در اب
grapnels لنگر قلابدار برای پیدا کردن اشیای گم شده در اب
divides پیدا کردن تعداد چهار هایی که در عدد جا می شوند
proceeded ناشی شدن ارتقا پیدا کردن در جمع عایدات
to always find something to gripe about همیشه چیزی برای گله زدن پیدا کردن
proceed ناشی شدن ارتقا پیدا کردن در جمع عایدات
extending ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
divide پیدا کردن تعداد چهار هایی که در عدد جا می شوند
cunclude تحلیل کلمات و پیدا کردن منشاء و ریشه انها
discovered پیداکردن
discovering پیداکردن
discover پیداکردن
discovers پیداکردن
loave پیداکردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com