Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (41 milliseconds)
English
Persian
to lead away
پیرو خود کردن کشیدن
Other Matches
bouse
بوسیله طناب وقرقره کشیدن بزور باطناب کشیدن میگساری کردن
governmentalize
پیرو و تابع قانون کردن
stalinize
کسی را پیرو عقاید ونظرات استالین کردن
weight
بالا کشیدن لنگر نیروی لازم برای کشیدن زه
to scrape down
تراشیدن وکوچک کردن بوسیله کشیدن پابرزمین سخن کسیراپایمال کردن
pegs
میخ زدن میخکوب کردن محکم کردن زحمت کشیدن
peg
میخ زدن میخکوب کردن محکم کردن زحمت کشیدن
ejection
خارج کردن وسیله یا نیروها بخارج پرتاب کردن یا کشیدن
To pamper ( solicit ) someone . To play up to someone .
ناز کسی را کشیدن ( منت کشیدن )
henchman
پیرو
pursuant
پیرو
thereinafter
پیرو ان
cohorts
پیرو
cohort
پیرو
slave
پیرو
slaved
پیرو
slaves
پیرو
to heel
پیرو
succedaneous
پیرو
slaving
پیرو
henchmen
پیرو
follower
پیرو
sequacious
پیرو
followers
پیرو
follwer
پیرو
satellites
پیرو
sequela
پیرو
sequent
پیرو
secondary planet
پیرو
satellite
پیرو
platonist
پیرو افلاطون
shiite
پیرو شیعه
disciple
پیرو هواخواه
rightteous
پیرو شریعت
sidekicks
ادم پیرو
adherent
تابع پیرو
disciples
پیرو هواخواه
leninist
پیرو لنین
sidekick
ادم پیرو
satellite processor
پردازشگر پیرو
vassals
تابع پیرو
succedent
پیرو متعاقب
adherents
تابع پیرو
vassal
تابع پیرو
platonic
پیرو افلاطون
law-abiding
پیرو قانون
obedient to the law
پیرو قانون
true-blue
پیرو متعصب
faddish
پیرو مد زودگذر
To smell. To sniff.
بو کشیدن ،بو کردن
realists
پیرو مکتب realism
episcopalian
پیرو کلیسای اسقفی
stoic
پیرو فلسفه رواقیون
realist
پیرو مکتب realism
stoical
پیرو فلسفه رواقیون
religionist
پیرو متعصب دین
partizan
حامی پیرو متعصب
conservatives
پیرو سنت قدیم
classical
پیرو سبکهای باستانی
slave mode
حالت پیرو یا برده
dialectician
پیرو منطق استدلالی
partisans
حامی پیرو متعصب
wagnerian
پیرو واگنرموسیقیدان المانی
sunnite
پیرو مذهب سنت
partisan
حامی پیرو متعصب
wagnerite
پیرو واگنرموسیقیدان المانی
shiite
پیرو مذهب شیعه
wesleyan
پیرو جان وسلی
shia
پیرو مذهب شیعه
conservative
پیرو سنت قدیم
socratic
پیرو حکمت سقراط
epicures
پیرو عقیده اپیکور
epicure
پیرو عقیده اپیکور
pragmatist
پیرو فلسفه عملی
episcopalians
پیرو کلیسای اسقفی
master slave system
سیستم راهبر پیرو
traces
ضبط کردن کشیدن
lengthens
طولانی کردن کشیدن
lengthening
طولانی کردن کشیدن
lengthened
طولانی کردن کشیدن
lengthen
طولانی کردن کشیدن
entrain
سوار کردن کشیدن
triggers
کشیدن رها کردن
traced
ضبط کردن کشیدن
trace
ضبط کردن کشیدن
trigger
کشیدن رها کردن
triggered
کشیدن رها کردن
experience
تجربه کردن کشیدن
strap
کشیدن تیز کردن
experiences
تجربه کردن کشیدن
experiencing
تجربه کردن کشیدن
straps
کشیدن تیز کردن
snuffle
باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
snuffling
باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
snuffled
باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
snuffles
باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
twinge
درد کشیدن تیر کشیدن
twinges
درد کشیدن تیر کشیدن
agonise
زحمت کشیدن درد کشیدن
manichee
پیرو مانی نقاش وپیغمبرایرانی
pythagorean
پیرو یا وابسته به فلسفه فیثاغورث
kantian
وابسته به یا پیرو فلسفه کانت
atistotelian
وابسته به ارسطوشاگرد یا پیرو ارسطو
sensuous
پیرو محسوسات ولذات نفسانی
malthusian
پیرو عقیده توماس مالتوس
manichaean
پیرو مانی نقاش وپیغمبرایرانی
manichean
پیرو مانی نقاش وپیغمبرایرانی
sensuously
پیرو محسوسات ولذات نفسانی
rabbinist
پیرو خاخام هایاعلمای یهود
sensualist
پیرو هوای نفس واحساس
follower
پیرو مذهب شیعه مقلد
followers
پیرو مذهب شیعه مقلد
to be at the foot of any one
پیرو یا شاگرد کسی بودن
major party
حزب سیاسی پیرو درانتخابات
dragged
سخت کشیدن لاروبی کردن
drags
سخت کشیدن لاروبی کردن
picketed
نرده کشیدن مراقبت کردن
inhale
بداخل کشیدن استشمام کردن
inhaled
بداخل کشیدن استشمام کردن
impaling
محدود کردن میله کشیدن
inhaling
بداخل کشیدن استشمام کردن
picket
نرده کشیدن مراقبت کردن
inhales
بداخل کشیدن استشمام کردن
lied
: دراز کشیدن استراحت کردن
impales
محدود کردن میله کشیدن
impale
محدود کردن میله کشیدن
extracted
بیرون کشیدن استخراج کردن
lies
: دراز کشیدن استراحت کردن
lie
دراز کشیدن استراحت کردن
impaled
محدود کردن میله کشیدن
extracts
بیرون کشیدن استخراج کردن
to work off
مصرف کردن دست کشیدن از
epp
جزر کردن فرو کشیدن
drag
سخت کشیدن لاروبی کردن
extract
بیرون کشیدن استخراج کردن
extracting
بیرون کشیدن استخراج کردن
to keep watch
کشیک کشیدن موافبت کردن
yip
زوزه کشیدن عوعو کردن
machinate
نقشه کشیدن تدبیر کردن
recede
عقب کشیدن خودداری کردن از
solicits
بیرون کشیدن وسوسه کردن
rail
نرده کشیدن توبیخ کردن
chid
گله کردن از زوزه کشیدن
withdrawals
خارج کردن عقب کشیدن
soliciting
بیرون کشیدن وسوسه کردن
withdrawal
خارج کردن عقب کشیدن
solicited
بیرون کشیدن وسوسه کردن
receded
عقب کشیدن خودداری کردن از
aspirate
خالی کردن بیرون کشیدن
aspirates
خالی کردن بیرون کشیدن
solicit
بیرون کشیدن وسوسه کردن
recedes
عقب کشیدن خودداری کردن از
compass
نقشه کشیدن اختراع کردن
receding
عقب کشیدن خودداری کردن از
fences
حفظ کردن نرده کشیدن
fence
حفظ کردن نرده کشیدن
breathed
نفس کشیدن استنشاق کردن
breathes
نفس کشیدن استنشاق کردن
garrison
محصور کردن حصار کشیدن
leave off
قطع کردن دست کشیدن از
pickets
نرده کشیدن مراقبت کردن
aspirating
خالی کردن بیرون کشیدن
muck
خراب کردن زحمت کشیدن
garrisons
محصور کردن حصار کشیدن
go out
اعتصاب کردن دست کشیدن از
breathe
نفس کشیدن استنشاق کردن
platonize
پیرو فلسفه ایده الی شدن
traditionalists
پیرو روایات وسنن سنت گرای
cynic
بدبین وعیبجو پیرو مکتب کلبیون
cynics
بدبین وعیبجو پیرو مکتب کلبیون
traditionalist
پیرو روایات وسنن سنت گرای
strokes
لمس کردن دست کشیدن روی
stroked
لمس کردن دست کشیدن روی
lucubrate
شب زنده داری کردن وزحمت کشیدن
bedraggle
روی زمین کشیدن و چرک کردن
stroke
لمس کردن دست کشیدن روی
stroking
لمس کردن دست کشیدن روی
take in
باز کردن و به داخل کشیدن طنابها
touse
اذیت کردن اندامهای کسی را کشیدن
clamouring
غریو کشیدن مصرانه تقاضا کردن
clamor
غریو کشیدن مصرانه تقاضا کردن
clamour
غریو کشیدن مصرانه تقاضا کردن
To spilt hair . To make a fine distinction .
مورااز ماست کشیدن ( مو شکافی کردن )
clamours
غریو کشیدن مصرانه تقاضا کردن
to plan a building
نقشه ساختمانی را کشیدن یاطرح کردن
clamoured
غریو کشیدن مصرانه تقاضا کردن
shavian
پیرو عقاید اجتماعی وسیاسی وادبی برناردشاو
drum majorette
زنی که رهبر طبالان است پیرو موزیک
schoolman
پیرو روش تحقیقی قرون وسطی مدرسه یی
pindaric
پیرو سبک مغلق نویسی شاعریونانی موسوم به
schoolastic
پیرو روش تحقیقی قرون وسطی مدرسه یی
gaping
خمیازه کشیدن دهان را خیلی باز کردن
cross (something) out
<idiom>
حذف کردن یاخط کشیدن روی چیزی
To crane ones neck .
گردن کشیدن (دراز کردن بیرون آوردن )
lanciation
سوراخ کردن یا تیر کشیدن دردتیر کشنده
gape
خمیازه کشیدن دهان را خیلی باز کردن
gapes
خمیازه کشیدن دهان را خیلی باز کردن
gaped
خمیازه کشیدن دهان را خیلی باز کردن
arm
مسلح کردن چاشنی کشیدن اماده انفجارکردن
shielding
زره کشیدن یازره پوش کردن روکش
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com