Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (34 milliseconds)
English
Persian
meander
پیچ وخم داشتن مسیر پیچیدهای را طی کردن چماب
meandered
پیچ وخم داشتن مسیر پیچیدهای را طی کردن چماب
meandering
پیچ وخم داشتن مسیر پیچیدهای را طی کردن چماب
meanders
پیچ وخم داشتن مسیر پیچیدهای را طی کردن چماب
maeander
پیچ وخم داشتن مسیر پیچیدهای را طی کردن چماب
Other Matches
stiffest
مسیر مقاوم در مقابل گوی بولینگ ثبات داشتن قایق درمقابل باد
stiff
مسیر مقاوم در مقابل گوی بولینگ ثبات داشتن قایق درمقابل باد
stiffer
مسیر مقاوم در مقابل گوی بولینگ ثبات داشتن قایق درمقابل باد
long-
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
fasts
سریع سطح سیقیلی مسیر بولینگ مسیر خشک و سفت اسبدوانی
fastest
سریع سطح سیقیلی مسیر بولینگ مسیر خشک و سفت اسبدوانی
fasted
سریع سطح سیقیلی مسیر بولینگ مسیر خشک و سفت اسبدوانی
fast
سریع سطح سیقیلی مسیر بولینگ مسیر خشک و سفت اسبدوانی
lane
مسیر هریک از دوندگان یاشناگران خط پرتاب ازاد مسیر گوی بولینگ خط شناگر
lanes
مسیر هریک از دوندگان یاشناگران خط پرتاب ازاد مسیر گوی بولینگ خط شناگر
multithread
طرح برنامه که از بیش یک مسیر منط قی استفاده میکند و هر مسیر همزمان اجرا میشود
switched network backup
انتخاب کاربر برای مسیر جانبی از شبکه وقتی که مسیر اول مشغول است
groove
خط فرسوده میان طول مسیر بولینگ سریعترین مسیر پیست مسابقه اتومبیلرانی خان
grooves
خط فرسوده میان طول مسیر بولینگ سریعترین مسیر پیست مسابقه اتومبیلرانی خان
landing approach
مسیر نشستن هواپیما مسیر پیاده شدن به ساحل
ball cushion
دیوار پشتی دار در انتهای مسیر گوی بولینگ که مانع برگرداندن میله به مسیر میشود
crane rail
مسیر حرکت پاتیل جرثقیل مسیر بالابر
enzymes
مواد الی پیچیدهای که درموجود زنده باعث تبدیل مواد الی مرکب به موادساده تر وقابل جذب می گردد انزیم
enzyme
مواد الی پیچیدهای که درموجود زنده باعث تبدیل مواد الی مرکب به موادساده تر وقابل جذب می گردد انزیم
crosses
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
cross
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crosser
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crossest
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
staking
پیاده کردن مسیر
tracks
تعقیب مسیر کردن
direction
مسیر هدایت کردن
tracked
تعقیب مسیر کردن
taxiway
مسیر تاکسی کردن
track
تعقیب مسیر کردن
path sweeping
پاک کردن مسیر
setting out
پیاده کردن مسیر
tracked
دنبال کردن یک مسیر به درستی
track
دنبال کردن یک مسیر به درستی
tracks
دنبال کردن یک مسیر به درستی
routes
مسیر چیزیرا تعیین کردن
route
مسیر چیزیرا تعیین کردن
transit route
مسیر دریایی بین المللی مسیر ترانزیت راه ترانزیت
summit
حداکثر ارتفاع قله مسیر بلندترین قله مسیر گلوله
midcourse guidance
هدایت موشک در مسیر میانه یا مسیر پرواز ازاد موشک
summits
حداکثر ارتفاع قله مسیر بلندترین قله مسیر گلوله
balisage
مشخص کردن مسیر جاده باچراغهای راهنما
stabilization
برقرار کردن تعادل یاثبات گلوله در مسیر
vector
راه یا مسیر هواپیما بازگشتن در حال طی کردن بودن
vectors
راه یا مسیر هواپیما بازگشتن در حال طی کردن بودن
lead the way
<idiom>
جلو رفتن ونشان دادن مسیر،راهنماییی کردن
monroe effect
اصل مونرو متمرکز کردن نیروهای انفجاری در یک مسیر
fire lane
مسیر تیراندازی دریایی مسیر پاک شده تیراندازی
nodes
ابتدا یا انتهای مسیر حرکت مقاطع مسیر حرکت
node
ابتدا یا انتهای مسیر حرکت مقاطع مسیر حرکت
base of trajectory
تصویر افقی مسیر گلوله پایه مسیر گلوله
money to burn
<idiom>
بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
to jink
[colloquial]
[British English]
در دویدن
[راه رفتن]
[رانندگی کردن]
ناگهان مسیر را تغییر دادن
to keep up
از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
to keep down
زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
steadiest
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadying
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadies
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steady
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
dog leg
شاخه مسیر شاخه انحرافی از مسیر اصلی
steadied
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
plot
تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
plotted
تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
plots
تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
vacillates
دل دل کردن تردید داشتن
vacillated
دل دل کردن تردید داشتن
vacillate
دل دل کردن تردید داشتن
vacillating
دل دل کردن تردید داشتن
loft
ضربه زدن هوایی بصورت قوسی رها کردن گوی بولینگ در هوا که به شدت به مسیر بخورد
lofts
ضربه زدن هوایی بصورت قوسی رها کردن گوی بولینگ در هوا که به شدت به مسیر بخورد
hold forth
پیشنهاد کردن انتظار داشتن
divert
متوجه کردن معطوف داشتن
impounding
ضبط کردن نگه داشتن
kithe
اعلام داشتن اعتراف کردن
persuading
بران داشتن ترغیب کردن
impounds
ضبط کردن نگه داشتن
withhold
مضایقه داشتن خودداری کردن
persuade
بران داشتن ترغیب کردن
impound
ضبط کردن نگه داشتن
diverts
متوجه کردن معطوف داشتن
impounded
ضبط کردن نگه داشتن
informs
مستحضر داشتن اگاه کردن
awards
مقرر داشتن اعطا کردن
awarding
مقرر داشتن اعطا کردن
evinces
معلوم کردن ابراز داشتن
evincing
معلوم کردن ابراز داشتن
evinced
معلوم کردن ابراز داشتن
award
مقرر داشتن اعطا کردن
to keep off
دورنگاه داشتن دفع کردن
shoots
درد کردن سوزش داشتن
entertains
سرگرم کردن گرامی داشتن
entertained
سرگرم کردن گرامی داشتن
entertain
سرگرم کردن گرامی داشتن
awarded
مقرر داشتن اعطا کردن
evince
معلوم کردن ابراز داشتن
persuades
بران داشتن ترغیب کردن
diverted
متوجه کردن معطوف داشتن
informing
مستحضر داشتن اگاه کردن
importing
دخل داشتن به تاثیر کردن در
retains
ابقاء کردن نگاه داشتن
retaining
ابقاء کردن نگاه داشتن
retained
ابقاء کردن نگاه داشتن
rage
غضب کردن شدت داشتن
head
ریاست داشتن بر رهبری کردن
shoot
درد کردن سوزش داشتن
treated
بحث کردن سروکار داشتن با
import
دخل داشتن به تاثیر کردن در
imported
دخل داشتن به تاثیر کردن در
treat
بحث کردن سروکار داشتن با
retain
ابقاء کردن نگاه داشتن
inhibits
باز داشتن و نهی کردن
withholds
مضایقه داشتن خودداری کردن
withholding
مضایقه داشتن خودداری کردن
withheld
مضایقه داشتن خودداری کردن
inhibit
باز داشتن و نهی کردن
To wish (long) for something.
آرزوی چیزی را کردن (داشتن )
snifter
خرخر کردن زکام داشتن
trut
اطمینان داشتن توکل کردن
aspires
ارزو کردن اشتیاق داشتن
celebrate
نگاه داشتن تقدیس کردن
partook
بهره داشتن طرفداری کردن
aspired
ارزو کردن اشتیاق داشتن
embosom
بغل کردن عزیز داشتن
celebrating
نگاه داشتن تقدیس کردن
aspire
ارزو کردن اشتیاق داشتن
celebrates
نگاه داشتن تقدیس کردن
to feel fear
احساس ترس کردن
[داشتن]
aspiring
ارزو کردن اشتیاق داشتن
inform
مستحضر داشتن اگاه کردن
treats
بحث کردن سروکار داشتن با
rages
غضب کردن شدت داشتن
raged
غضب کردن شدت داشتن
dragstrip
مسیر مسابقه موتورسیکلت رانی سرعت مسیر مسابقه قایقرانی سرعت
trunkair route
مسیر هوایی استراتژیکی مسیر حرکت و حمل و نقل استراتژیکی هوایی
dragway
مسیر مسابقه موتورسیکلت رانی سرعت مسیر مسابقه قایقرانی سرعت
convoy routing
تعیین مسیر کاروان دریایی تعیین مسیر حرکت ستون دریایی
played
بازی کردن حرکت ازاد داشتن
in touch
<idiom>
بایکدیگر صحبت کردن،درارتباط داشتن
tingling
سوزش کردن حس خارش یاسوزش داشتن
simulating
شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
file
در بایگانی نگاه داشتن ضبط کردن
stereotype
یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
stereotypes
یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
plays
بازی کردن حرکت ازاد داشتن
stereotyping
یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
simulate
شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
play
بازی کردن حرکت ازاد داشتن
simulates
شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
tingles
سوزش کردن حس خارش یاسوزش داشتن
tingled
سوزش کردن حس خارش یاسوزش داشتن
aimed
قصد داشتن هدف گیری کردن
aims
قصد داشتن هدف گیری کردن
envisaged
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
envisages
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
withold
دریغ داشتن مضایقه کردن بازداشتن
envisaging
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
avouch
مقرر داشتن تصدیق و تایید کردن
to shut in
تو نگاه داشتن از خروج جلوگیری کردن
filed
در بایگانی نگاه داشتن ضبط کردن
stereotypy
یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
aim
قصد داشتن هدف گیری کردن
turn (someone) off
<idiom>
ناراحت کردن،انزجار ، نفرت داشتن
tingle
سوزش کردن حس خارش یاسوزش داشتن
playing
بازی کردن حرکت ازاد داشتن
envisage
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
to respect persons
ملاحظه کردن وواهمه داشتن ازمردم
proffered
تقدیم داشتن عرضه داشتن
hoping
انتظار داشتن ارزو داشتن
hoped
انتظار داشتن ارزو داشتن
hope
انتظار داشتن ارزو داشتن
proffer
تقدیم داشتن عرضه داشتن
differs
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differed
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
proffers
تقدیم داشتن عرضه داشتن
differing
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differ
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
proffering
تقدیم داشتن عرضه داشتن
resided
اقامت داشتن مسکن داشتن
reside
اقامت داشتن مسکن داشتن
to have by heart
ازحفظ داشتن درسینه داشتن
hopes
انتظار داشتن ارزو داشتن
mean
مقصود داشتن هدف داشتن
meaner
مقصود داشتن هدف داشتن
cost
قیمت داشتن ارزش داشتن
meanest
مقصود داشتن هدف داشتن
abhorred
بیم داشتن از ترس داشتن از
abhors
بیم داشتن از ترس داشتن از
resides
اقامت داشتن مسکن داشتن
abhorring
بیم داشتن از ترس داشتن از
routing
مشخص کردن یک مسیر مناسب برای پیام از شبکه , روش جدید مسیریابی داده به کامپیوتر مرکزی وجود دارد
precipitates
سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
immobilised
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
uncorks
چوب پنبه بطری را بر داشتن رها کردن
uncorking
چوب پنبه بطری را بر داشتن رها کردن
uncork
چوب پنبه بطری را بر داشتن رها کردن
plans
طرح ریزی کردن در نظر داشتن نقشه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com