English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (4 milliseconds)
English Persian
adjustable lamp چراغ مطالعه قابل تنظیم
Other Matches
flexible arm lamp چراغ مطالعه قابل انعطاف
portable standard چراغ مطالعه
articulated machine lamp چراغ مطالعه با گردن تاشو
portable lamp چراغ قابل حمل
adjustable قابل تنظیم
feasability study مطالعه امکان اجرای چیزی مطالعه اقتصادی بودن امری
flat nose plier انبردست قابل تنظیم
adjustable antenna آنتن قابل تنظیم
variable speed gear drive گیربکس قابل تنظیم
adjustable lever اهرم قابل تنظیم
adjustable buckle سگک قابل تنظیم
adjustable catch دستگیره قابل تنظیم
adjustable frame چهارچوب قابل تنظیم
adjustable clamp گیره قابل تنظیم
adjustable channel مجرای قابل تنظیم
adjustable stop توقف قابل تنظیم [مهندسی]
angular adjustable قابل تنظیم بطور زاویه ای
adjustable gib پشت بند قابل تنظیم
fluid adjustment screw پیچگوشتی قابل تنظیم سیال
pantograph دستگاه رسام قابل تنظیم
inductor with adjustable air gap پیچک با فاصله هوائی قابل تنظیم
adjustable waist tab نوار دور کمر قابل تنظیم
adjustable double endwrench آچار شش گوش قابل تنظیم دوبل
adjustable stabilizer تثبیت کننده افقی قابل تنظیم هواپیما
soft tooling ابزاری که ابعاد ان معمولا تاحد کمی قابل تنظیم است
adjustable strap بند شلوار پیش سینه دار که قابل تنظیم است
kaplan pump نوعی پمپ پروانهای که پرههای چرخ کن قابل تنظیم است
karyosystematice بخشی از رده بندی موجودات که روابط طبیعی انهارابوسیله مطالعه خصوصیات سلولی موجودات مورد مطالعه قرارمیدهد
warm standby وسیله پشتیبان جانبی که قابل تنظیم برای روشن شدن است در یک لحظه کوتاه پس از خرابی سیستم
anti servo tab بالچه قابل تنظیم متصل به لبه فرار سکان که در جهت سطوح اصلی فرامین عمل کرده و درنتیجه از حساسیت انها میکاهد
privilege دستورات کامپیوتری که فقط توسط یک حساب امتیاز دار قابل دستیابی هستند , مثل حذف حساب و دیگر تنظیم کابر جدید یا بررسی کلمه رمز
environments متغیر تنظیم شده توسط سیستم یا کاربر در دستورات سیستم که توسط هر برنامهای قابل استفاده است
environment متغیر تنظیم شده توسط سیستم یا کاربر در دستورات سیستم که توسط هر برنامهای قابل استفاده است
sight adjustment تنظیم دستگاه نشانه روی تنظیم زاویه یاب قلق گیری کردن
camera station ایستگاه تنظیم عکاسی هوایی نقطه تنظیم دوربین
tune تنظیم سیستم در نقط ه بهینه آن با تنظیم دقیق
tunes تنظیم سیستم در نقط ه بهینه آن با تنظیم دقیق
due bill در CL به این شکل تنظیم میشود : بدهی به اقای ..... مبلغ ..... است که عندالمطالبه پرداخت خواهد شد . تاریخ .... این سند بر خلاف برات و سفته به حواله کرد قابل پرداخت نیست
tune تنظیم کردن بی سیم تنظیم چانل
tunes تنظیم کردن بی سیم تنظیم چانل
range spotting تنظیم مسافت تنظیم هدف کردن
page انتخابی که به کاربر امکان نحوه تنظیم صفحه برای چاپ بدهد. با تنظیم حاشیه " اندازه کاغذ و سایز کاغذ
paged انتخابی که به کاربر امکان نحوه تنظیم صفحه برای چاپ بدهد. با تنظیم حاشیه " اندازه کاغذ و سایز کاغذ
pages انتخابی که به کاربر امکان نحوه تنظیم صفحه برای چاپ بدهد. با تنظیم حاشیه " اندازه کاغذ و سایز کاغذ
rheostatic دستگاه تنظیم جریانهای متغیر برق دستگاه یا جعبه تنظیم مقاومت
calibration تنظیم دستگاه بی سیم تصحیح کردن تنظیم کردن کالیبر سنجی
rheostat دستگاه تنظیم جریانهای متغیر برق دستگاه یا جعبه تنظیم مقاومت
sight alinement تنظیم محور زاویه یاب تنظیم محور دوربین و وسایل نشانه روی با محور لوله
etude مطالعه
extemporal بی مطالعه
offhanded بی مطالعه
reading مطالعه
offhandedly بی مطالعه
extemporarily بی مطالعه
off hand بی مطالعه
readings مطالعه
perusal مطالعه
study مطالعه
studies مطالعه
studying مطالعه
impromptu بی مطالعه تصنیف
motion study مطالعه ی حرکت
evaluate مطالعه کردن
study مطالعه کردن
feasibility study مطالعه امکانپذیری
investigate مطالعه کردن
examine مطالعه کردن
enquire into مطالعه کردن
studied از روی مطالعه
inspect مطالعه کردن
system study مطالعه سیستم
explore مطالعه کردن
determine مطالعه کردن
surveyed مطالعه مجمل
check مطالعه کردن
bolt [examine] مطالعه کردن
studios اطاق مطالعه
studio اطاق مطالعه
lucubration مطالعه سخت
dissect [analyse] مطالعه کردن
survey مطالعه کردن
unstudied مطالعه نشده
at sight بی مطالعه قبلی
study habits عادتهای مطالعه
scrutinize مطالعه کردن
surveys مطالعه مجمل
look into مطالعه کردن
survey مطالعه مجمل
praxeology مطالعه رفتارانسان
analyze [American] مطالعه کردن
analyse [British] مطالعه کردن
assay مطالعه کردن
go no go اچار تنظیم فاصله سر تیر بارکالیبر 7/21 اچار تنظیم فاصله پیشانی گلنگدن
sidelay تنظیم کننده کناره کاغذ وسیله تنظیم کناره کاغذ درماشین چاپ
adjusting ring حلقه تنظیم زمان ماسوره حلقه تنظیم
myrmecologyt مطالعه علمی مورچگان
teppetology مطالعه ریشه ای فرش
analyse جزئیات را مطالعه کردن
analyzed جزئیات را مطالعه کردن
analysed جزئیات را مطالعه کردن
analyses جزئیات را مطالعه کردن
analysing جزئیات را مطالعه کردن
analyzes جزئیات را مطالعه کردن
analyzing جزئیات را مطالعه کردن
thought-out سنجیده مطالعه شده
subjecting مبحث موضوع مطالعه
subjected مبحث موضوع مطالعه
ethnography مطالعه علمی نژادها
subject مبحث موضوع مطالعه
cella [اتاق مطالعه ی راهبها]
geologic survey مطالعه زمین شناسی
demography مطالعه مهاجرت جمعیت
to pore [over; on] به مطالعه دقیق پرداختن
criminology مطالعه علمی جرم
sub judice مورد مطالعه دادگاه
feasibility study مطالعه امکان سنجی
metallography مطالعه الیاژهای فلزی
thought out سنجیده مطالعه شده
subjects مبحث موضوع مطالعه
self study مطالعه پیش خود
psychognosy مطالعه عمیق روانی
psychognosis مطالعه عمیق روانی
teleology مطالعه حکمت غایی
to study out با بر رسی یا مطالعه پیداکردن
well read اهل مطالعه و تحقیق
well-read اهل مطالعه و تحقیق
humanist مطالعه کننده طبیعت یا امورانسانی
sinology مطالعه ادبیات ورسوم چین
faunist کسیکه مطالعه درجانوران یک کشورمیکند
geopolitics مطالعه نفوذ عوامل فیزیکی
capability study مطالعه امکان انجام کار
income and expenditure approach مطالعه جریان پول و اثاراقتصادی ان
extemporised بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
gastroenterology مطالعه معده و روزده وبیماریهای ان
ethnology علم مطالعه نژادها و اقوام
to make a study of something چیزی را بررسی یا مطالعه کردن
integrate circuit technology مطالعه فن مدار مجتمع تکنولوژی ای سی
geophysical survey مطالعه خواص فیزیکی زمین
consumer research مطالعه وضعیت مصرف کنندگان
studying موضوع تحصیلی اتاق مطالعه
studies موضوع تحصیلی اتاق مطالعه
study موضوع تحصیلی اتاق مطالعه
toponymy مطالعه وجه تسمیه شهرهاونقاط
optics علم مطالعه در خواص نور
rheological <adj.> علم مطالعه تغییر شکل و جریان ماده
extemporises بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporising بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
angiology مطالعه عروق خونی و لنفی
sight-reading بدون مطالعه قبلی خواندن
sight-reads بدون مطالعه قبلی خواندن
extemporizing بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
reconsidering مجددا درامری مطالعه کردن
sight-read بدون مطالعه قبلی خواندن
sight read بدون مطالعه قبلی خواندن
extemporize بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
reconsider مجددا درامری مطالعه کردن
reconsidered مجددا درامری مطالعه کردن
extemporized بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
reconsiders مجددا درامری مطالعه کردن
extemporizes بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
methods of economic study روشهای مطالعه علم اقتصاد
protohistory مطالعه اوضاع ماقبل تاریخی انسان
skimmer الت سرشیرگیری مطالعه کننده سطحی
theogony مطالعه وشناسایی اجداد واعقاب خدایان
to poreone's eyes out چشم را از بسیاری مطالعه خسته کردن
semitics مطالعه زبان وادبیات وتاریخ سامی
geologize مطالعه علم زمین شناسی کردن
endocrinology علم شناسایی و مطالعه غددمترشحه داخلی
symbology مبحث مطالعه علائم ونشانههای رمزی
Ekistics [دانش مطالعه زیستگاه های انسانی]
commodity approach بررسی بازار با مطالعه مسیرتولید تا مصرف
recoverable item وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
friendly front end طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
glottochronology مبحث مطالعه سیر تکامل زبانهای مختلف
group dynamics مطالعه عوامل و نیروهای موثر در یک گروه بشری
dysgenics مبحث مطالعه فساد نسل وتباهی نژادی
bookworm کسیکه علاقه مفرطی به مطالعه کتب دارد
bookworms کسیکه علاقه مفرطی به مطالعه کتب دارد
She laid the book aside . کتاب را کنار گذاشت ( مطالعه اش را متوقف کرد)
speleology مطالعه غارها ازلحاظ زمین شناسی وتاریخی
crystallography کریستال شناسی مطالعه بلورها شناخت بلور
theogonic وابسته به مطالعه وشناسایی اجداد واعقاب خدایان
helminthology مطالعه دراطراف کرم های بیماری زاوانگلی
booklore علم کتابی معلومات ناشی از مطالعه کتاب
archival quality مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
mock up مدلی باندازه طبعی وکامل برای مطالعه وازمایش
bioastronautics مطالعه اثرات مسافرتهای فضایی در اشکال مختلف حیات
Ergonomics [مطالعه در ارتباطات بین کارهای انسانی، کار پژوهی]
pragmatics مطالعه و بررسی روابط میان علائم و استفاده انها
lamplighter چراغ چی
lampers چراغ
lamps چراغ
white steaming light چراغ
overtaking light چراغ
nightlights چراغ کم سو
nightlight چراغ کم سو
lamp چراغ
lampad چراغ
gestalt psychology مطالعه قوه ادراک و رفتار از نقطه نظرواکنش شخصی در برابرامورکلی
ideologist ایده ئولوگ کسی که در مورد افکار وعقاید مطالعه میکند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com