Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
gratifyingly
چنانکه خوشی دهد
Other Matches
reflexively
چنانکه بخود فاعل برگرد د چنانکه مفعول ان
fools paradise
خوشی بی اساس یا خیالی الکی خوشی
how
چنانکه
as
چنانکه
in the event that
چنانکه
so that
چنانکه
gratifyingly
چنانکه خوشنودسازد
expressively
چنانکه مقصودرابرساند
insolubly
چنانکه اب نشود
dilatorily
چنانکه پرشود
admissibleness
چنانکه روا
cresuendo
چنانکه صداخردخرد
coordinately
چنانکه یکجورباشد
as it deserves
چنانکه باید
prettily
چنانکه زیبانماید
as is well known
چنانکه مشهور
proper
چنانکه شایدوباید
so to speak
چنانکه گویی
pinchingly
چنانکه فشاراورد
permissively
چنانکه مخیرسازد
joyously
با خوشی
cheer
خوشی
sprees
خوشی
frolics
خوشی
cheered
خوشی
splurge
خوشی
splurged
خوشی
splurges
خوشی
well-being
خوشی
hilarity
خوشی
happiness
خوشی
mirth
خوشی
euphoria
خوشی
joys
خوشی
glee
خوشی
splurging
خوشی
cheers
خوشی
gala
خوشی
jovially
با خوشی
joyance
خوشی
joyfulness
خوشی
joyousness
خوشی
meat and drink
خوشی
merriness
خوشی
mirthless
بی خوشی
rollick
خوشی
randan
خوشی
joviality
خوشی
pleasance
خوشی
jocundness
خوشی
galas
خوشی
brannigan
خوشی
jollification
خوشی
spree
خوشی
curvet
خوشی
frolicsomeness
خوشی
gayety
خوشی
gladsomeness
خوشی
mirthfully
با خوشی
gust
خوشی
larks
خوشی
bliss
خوشی
ploy
خوشی
lark
خوشی
ploys
خوشی
jollity
خوشی
delectation
خوشی
merry-making
خوشی
merry making
خوشی
happily
<adv.>
با خوشی
enjoyment
خوشی
gusts
خوشی
frolicking
خوشی
fortunately
<adv.>
با خوشی
cheerfulness
خوشی
delighting
خوشی
delights
خوشی
frolicked
خوشی
frolic
خوشی
felicities
خوشی
delight
خوشی
felicity
خوشی
joy
خوشی
joyfully
<adv.>
با خوشی
pleasures
خوشی
pleasure
خوشی
irrecoverably
چنانکه بهبودی نپذیرد
comme il faut
چنانکه باید وشاید
convincingly
چنانکه متقاعد کند
invulnerably
چنانکه زخم برندارد
fitfully
چنانکه بگیردوول کند
brilliantly
چنانکه برجسته باشد
inadmissibly
چنانکه روایاجایز نباشد
funnily
چنانکه خنده اورد
inexcusably
چنانکه نتوان معذوردانست
decreasingly
چنانکه روبکاهش گذارد
effusively
چنانکه گویی بریزد
decrescendo
چنانکه صداخردخردضعیف شود
heliocentrically
چنانکه ازمرکزخورشیدحساب شود
gruesomely
چنانکه وحشت اورد
culpably
چنانکه سزاوارسرزنش باشد
inexpressively
چنانکه مقصودرا نرساند
inviolably
چنانکه سزاوارحرمت باشد
prettily
بخوبی چنانکه باید
according as
چنانکه بدان سان که
according to his version
چنانکه او شرح میداد
interminably
چنانکه تمام نشود
invisibly
چنانکه دیده نشود
perniciously
چنانکه زیان اورد
meaningly
چنانکه مقصودرا برساند
medially
چنانکه درمیان باشد
meetly
چنانکه در خور باشد
opprobriously
چنانکه رسوایی اورد
passably
چنانکه بتوان پذیرفت
pliably
چنانکه بتوان خم کرد
pitfully
چنانکه سزاوارنکوهش باشد
permissively
چنانکه اجازه بدهد
meetly
چنانکه باید و شاید
privatively
چنانکه نفی یا استثناکند
rollick
خوشی کردن
goluptious
خوشی اور
gladsome
خوشی اور
rejoicingly
خوشی کنان
disporting
خوشی کردن
goloptious
خوشی اور
material to happiness
لازمه خوشی
the p of hoppiness
منتهادرجه خوشی
jobilate
خوشی کردن
disports
خوشی کردن
the picture of joy
مظهر خوشی
the picture of joy
خوشی مجسم
jollify
خوشی دادن به
to beentranced withjoy
از خوشی غش کردن
disported
خوشی کردن
disport
خوشی کردن
paradise
سعادت خوشی
married happiness
خوشی زناشویی
to make merry
خوشی کردن
rejoice
خوشی کردن
blessedness
مبارکی خوشی
rejoiced
خوشی کردن
rejoices
خوشی کردن
whoopee
زمان خوشی
benders
خوشی ونشاط
exultantly
خوشی کنان
felicific
خوشی اور
bender
خوشی ونشاط
f.mirth
خوشی عید
exultingly
خوشی کنان
winsome
با مسرت و خوشی
blithely
بطور خوشی
objectiveness
چنانکه در خارج معقول باشد
inseparably
چنانکه نتوان سوا کرد
sanguinarily
چنانکه خونریزی دربرداشته باشد
epidemically
چنانکه همه جاسرایت کند
intangibly
چنانکه نتوان احساس کرد
intangibly
چنانکه نتوان درک کرد
practicably
چنانکه بتوان اجرا نمود
retroactively
چنانکه شامل گذشته شود
inviolately
چنانکه بی حرمت نشده باشد
commendably
چنانکه شایان ستایش باشد
organically
چنانکه درساختمان یا سازمانی کارگرباشد
intelligibly
واضحا چنانکه بتوان دریافت
irrefragably
چنانکه نتوان تکذیب کرد
assumably
چنانکه بتوان فرض کرد
as is well known
چنانکه همه کس بخوبی میدانند
onerously
چنانکه مستلزم انجام تعهدی
inexpressively
چنانکه زبان دار نباشد
inexpressibly
چنانکه نتوان بیان کرد
perplexingly
چنانکه گیج یا حیران سازد
prepossessingly
چنانکه جلب توجه نماید
pestilently
چنانکه برای اخلاق مضرباشد
piquantly
چنانکه دهن رامزه بیاورد
hereditably
چنانکه بتوان ارث برد
causatively
چنانکه دلالت برسبب نماید
pleasingly
چنانکه خوش ایند باشد
extraneously
چنانکه وابسته بموضوع نباشد
euphoniously
چنانکه بگوش خوش ایندباشد
grandiosely
بطورغلنبه چنانکه بزرگ نماید
interchangeably
چنانکه بتوان بحای یکدیگربکاربرد
fadelessly
چنانکه پژمرده نشودیازوال نپذیرد
immovably
چنانکه نتوان جنبش داد
indefensibly
چنانکه دفاع بردار نباشد
inexhaustibly
چنانکه تهی یاتمام نشود
perceptibly
چنانکه بتوان درک کرد
inappreciably
بسیار کم چنانکه محسوس نگرد د
peerlessly
چنانکه بی مانندباشد بطوربی همتا
engagingly
چنانکه سرگرم یامشغول کند
presentably
چنانکه بتوان پیشکش کرد
jamborees
مجمع پیشاهنگان خوشی
jamboree
مجمع پیشاهنگان خوشی
humour
خوشمزگی خوشی دادن
humored
خوشمزگی خوشی دادن
humors
خوشمزگی خوشی دادن
humouring
خوشمزگی خوشی دادن
humours
خوشمزگی خوشی دادن
humoring
خوشمزگی خوشی دادن
humoured
خوشمزگی خوشی دادن
to burst with joy
از خوشی در پوست خودنگنجیدن
It doesnt look nice . It is useemly.
صورت خوشی ندارد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com