English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
English Persian
to book something چیزی را رزرو کردن
Other Matches
reserve رزرو کردن
reserving رزرو کردن
reserves رزرو کردن
book a seat جا رزرو کردن
reservations رزرو کردن صندلی یااتاق در مهمانخانه و غیره کتمان
reservation رزرو کردن صندلی یااتاق در مهمانخانه و غیره کتمان
to watch something مراقب [چیزی] بودن [توجه کردن به چیزی] [چیزی را ملاحظه کردن]
booking نام نویسی و تهیه پرونده برای افراد ثبت نام کردن بلیط رزرو کردن
bookings نام نویسی و تهیه پرونده برای افراد ثبت نام کردن بلیط رزرو کردن
books رزرو کردن توقیف کردن
book رزرو کردن توقیف کردن
booked رزرو کردن توقیف کردن
To make reservations. To book seats. جا تهیه کردن ( رزرو کردن )
to stop somebody or something کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
extensions طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extension طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
to portray somebody [something] نمایش دادن کسی یا چیزی [رل کسی یا چیزی را بازی کردن] [کسی یا چیزی را مجسم کردن]
space charter اختصاص جا در هواپیما رزرو کردن جا در هواپیما
to regard something as something چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
to see something as something [ to construe something to be something] چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
lay hands upon something جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
to depict somebody or something [as something] کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن [وصف کردن] [شرح دادن ] [نمایش دادن]
to appreciate something قدر چیزی را دانستن [سپاسگذار بودن] [قدردانی کردن برای چیزی]
modifying تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modify تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifies تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
covet میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
coveting میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covets میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
correction صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
to scramble for something هجوم کردن با عجله برای چیزی [با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
think nothing of something <idiom> فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
booking رزرو جا
bookings رزرو جا
rectify درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectifies درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
sleep on it <idiom> به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
rectified درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
reserved رزرو شده
hotel reservation رزرو هتل
reserved words کلمههای رزرو
to give up [to waste] something ول کردن چیزی [کنترل یا هدایت چیزی]
see about (something) <idiom> دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
hotel reservation محل رزرو هتل
booking office باجه رزرو بلیت
I'd like to reserve ... می خواهم یک ... رزرو کنم؟
federal reserve bank بانک فدرال رزرو
federal reserve system نظام فدرال رزرو
Where is the hotel reservation? رزرو هتل کجاست؟
I have a reservation. من قبلا رزرو کردم.
Where is the booking office? باجه رزرو بلیت کجاست؟
I'd like to book a flight to london. یک پرواز به لندن می خواهم رزرو کنم.
Could you reserve a room for me? آیا میتوانید اتاقی برای من رزرو کنید؟
booker کسی که برای مسافرین جا رزرو میکندوبلیط می فروشد
I'd like to reserve a table for 5. میخواهم برای 5 نفر یک میز رزرو کنم.
to mind somebody [something] اعتنا کردن به کسی [چیزی] [فکر کسی یا چیزی را کردن]
no-show <idiom> شخصی که جایی را رزرو میکندولی نه آن را کنسل ونه آن را استفاده میکند
reversed حالت صفحه نمایش که سیاه و سفید آن رزرو شده اند.
reversing حالت صفحه نمایش که سیاه و سفید آن رزرو شده اند.
reverse حالت صفحه نمایش که سیاه و سفید آن رزرو شده اند.
reverses حالت صفحه نمایش که سیاه و سفید آن رزرو شده اند.
fixes می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
fix می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
name لیست کلمات رزرو و دستورات در یک زبان و آدرس ها در کامپیوتر که به آنها مربوط می شوند
names لیست کلمات رزرو و دستورات در یک زبان و آدرس ها در کامپیوتر که به آنها مربوط می شوند
member banks در ایالات متحده کلیه بانکها براساس اساسنامه خود بایستی عضونظام فدرال رزرو در ایند
to concern something مربوط بودن [شدن] به چیزی [ربط داشتن به چیزی] [بابت چیزی بودن]
flavouring چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavoring چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavorings چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
lyophilization خشک کردن چیزی بوسیله منجمد کردن ان در لوله هی خالی از هوا
flavourings چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
prejudging تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudge تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudged تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
to prescribe something [legal provision] چیزی را تعیین کردن [تجویز کردن] [ماده قانونی] [حقوق]
prejudges تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
to tarnish something [image, status, reputation, ...] چیزی را بد نام کردن [آسیب زدن] [خسارت وارد کردن] [خوشنامی ، مقام ، شهرت ، ... ]
set loose <idiom> رها کردن چیزی که تو گفته بودی ،آزاد کردن
referred توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
to pull off something [contract, job etc.] چیزی را تهیه کردن [تامین کردن] [شغلی یا قراردادی]
refers توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
to pirate something چیزی را غیر قانونی چاپ کردن [دو نسخه ای کردن]
premeditate قبلا فکر چیزی را کردن مطالعه قبلی کردن
refer توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
fraise نرده دار کردن دهانه چیزی را گشادتر کردن
tokens کد داخلی که جانشین کلمه رزرو یا عبارت برنامه در یک زبان برنامه سازی سطح بالا میشود
token کد داخلی که جانشین کلمه رزرو یا عبارت برنامه در یک زبان برنامه سازی سطح بالا میشود
to throw light upon روشن کردن کمک بتوضیح چیزی کردن
cession صرفنظر کردن از چیزی وواگذار کردن ان واگذاری
quantifies محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantified محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
to instigate something چیزی را برانگیختن [اغوا کردن ] [وادار کردن ]
quantifying محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantify محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
valuate ارزش چیزی رامعین کردن ارزیابی کردن
denouncing علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounced علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounce علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounces علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
briefed خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
briefer خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
mind فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
brief خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
to beg for a thing چیزی راخواهش کردن یاگدایی کردن
references توجه کردن یا کار کردن با چیزی
beck باسرتصدیق کردن یاحالی کردن چیزی
minding فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
minds فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
briefest خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
reference توجه کردن یا کار کردن با چیزی
to smell at something چیزی را بو کردن
to work out something چیزی را حل کردن
fills پر کردن چیزی
deducts کم کردن چیزی از کل
to cut back [on] something چیزی را کم کردن
make something do با چیزی تا کردن
make do with something با چیزی تا کردن
fill پر کردن چیزی
deduct کم کردن چیزی از کل
to cut down [on] something چیزی را کم کردن
to cut something چیزی را کم کردن
to throw something overboard چیزی را ول کردن
deducted کم کردن چیزی از کل
defrost یخ چیزی را اب کردن
deducting کم کردن چیزی از کل
defrosted یخ چیزی را اب کردن
defrosting یخ چیزی را اب کردن
to reason out something چیزی را حل کردن
defrosts یخ چیزی را اب کردن
enclosing احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
enclose احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
relevance 1-روش ارتباط چیزی با دیگری .2-اهمیت چیزی دریک موقعیت یا فرآیند
encloses احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
pushed فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
replace برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
querying پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
queries پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
pushes فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
queried پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
push فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
via حرکت به سوی چیزی یا استفاده از چیزی برای رسیدن به مقصد
query پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
replaces برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replaced برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replacing برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
cleanest تمیز کردن چیزی
To give the meaning of something . to interpret something . چیزی را معنی کردن
to take apart something چیزی را از هم باز کردن
to live through something چیزی را تحمل کردن
to throw something overboard چیزی را ترک کردن
to avoid something دوری کردن از [چیزی]
unmasks چیزی رااشکار کردن
hurtled با چیزی تصادف کردن
hunger [for something] هوس [چیزی را] کردن
preparations آماده کردن چیزی
cleans تمیز کردن چیزی
To give up (overlook)something. از چیزی صرفنظر کردن
hurtle با چیزی تصادف کردن
to demonstrate against something بر ضد چیزی تظاهرات کردن
endow چیزی راوقف کردن
endowing چیزی راوقف کردن
demystifying سر چیزی را برطرف کردن
demystify سر چیزی را برطرف کردن
to lay stress on something چیزی راتاکید کردن
demystifies سر چیزی را برطرف کردن
demystified سر چیزی را برطرف کردن
to bring something فراهم کردن چیزی
to get [hold of] something فراهم کردن چیزی
palletize چیزی را حمل کردن
To prepare something. To get somethings ready. چیزی را حاضر کردن
endows چیزی راوقف کردن
to muck up something زیرورو کردن چیزی
to mess something up زیرورو کردن چیزی
meanest مشخص کردن چیزی
to fuck something up زیرورو کردن چیزی
to take exception to anything به چیزی اعتراض کردن
to cock something up زیرورو کردن چیزی
unmask چیزی رااشکار کردن
to make r. after something چیزی را جستجو کردن
unmasked چیزی رااشکار کردن
unmasking چیزی رااشکار کردن
To devour something . چیزی را یک لقمه کردن
meaner مشخص کردن چیزی
to reason out something چیزی رامعین کردن
to work out something حل چیزی را پیدا کردن
To spit at someone (something). بکسی (چیزی ) تف کردن
to botch things up زیرورو کردن چیزی
mean مشخص کردن چیزی
to screw the pooch زیرورو کردن چیزی
to screw something up زیرورو کردن چیزی
fill up کاملاگ پر کردن چیزی
to put [place] credence in something به چیزی اعتقاد کردن
lay hands upon something چیزی راتایید کردن
to mull over something بازاندیشی کردن چیزی
to give credence to something به چیزی اعتقاد کردن
to think over something بازاندیشی کردن چیزی
to fall across anything به چیزی تصادف کردن
to strain after anything در پی چیزی تقلا کردن
to limit something چیزی را محصور کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com