English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
English Persian
to sweeten something چیزی را شیرین کردن
Other Matches
pleuston علفهای ریزوشناوری که روی سطح اب شیرین تشکیل چیزی بشکل حصیر سبز میدهدوشامل جلبکهای شناور نیز میباشد
to watch something مراقب [چیزی] بودن [توجه کردن به چیزی] [چیزی را ملاحظه کردن]
dulcify شیرین کردن
sweetening شیرین کردن
sweetened شیرین کردن
sweeten شیرین کردن
edulcorate شیرین کردن
to soften water شیرین کردن آب
sweetens شیرین کردن
to stop somebody or something کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
softened شیرین کردن فرونشاندن
soften شیرین کردن فرونشاندن
softens شیرین کردن فرونشاندن
edulcoration عمل شیرین کردن
stunt شیرین کاری کردن
To perform a feat. شیرین کاری کردن
stunting شیرین کاری کردن
stunts شیرین کاری کردن
port شراب شیرین بارگیری کردن
sweeten شیرین شدن ملایم کردن
sugars شیرین کردن متبلور شدن
sweetens شیرین شدن ملایم کردن
sweetening شیرین شدن ملایم کردن
sweetened شیرین شدن ملایم کردن
sugar شیرین کردن متبلور شدن
To ingratiate oneself with someone. نزد کسی خود شیرین کردن
extensions طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extension طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
to portray somebody [something] نمایش دادن کسی یا چیزی [رل کسی یا چیزی را بازی کردن] [کسی یا چیزی را مجسم کردن]
candy شیرین کردن نباتی کردن
candies شیرین کردن نباتی کردن
to see something as something [ to construe something to be something] چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
to regard something as something چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
lay hands upon something جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
to depict somebody or something [as something] کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن [وصف کردن] [شرح دادن ] [نمایش دادن]
to appreciate something قدر چیزی را دانستن [سپاسگذار بودن] [قدردانی کردن برای چیزی]
modifying تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifies تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modify تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
coveting میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covet میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
correction صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
covets میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
to scramble for something هجوم کردن با عجله برای چیزی [با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
think nothing of something <idiom> فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
sleep on it <idiom> به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
rectified درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectifies درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectify درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
see about (something) <idiom> دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
to give up [to waste] something ول کردن چیزی [کنترل یا هدایت چیزی]
emolliate کردن شیرین کردن
to mind somebody [something] اعتنا کردن به کسی [چیزی] [فکر کسی یا چیزی را کردن]
fix می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
fixes می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
freshest شیرین
sweet شیرین
amiable شیرین
fresh water اب شیرین
tuneful شیرین
dulcet شیرین
honeyed شیرین
affeluo'so a شیرین
fresh- شیرین
fresh شیرین
sugared شیرین
sweetest شیرین
sweeter شیرین
nectared شیرین
nectareous شیرین
nectarean شیرین
luscious شیرین
mellifluous شیرین
soft water اب شیرین
saccharine شیرین
dolce شیرین
tour de force شیرین کاری
baking soda جوش شیرین
tragicomedies تلخ و شیرین
tragicomedy تلخ و شیرین
melody اهنگ شیرین
licorice شیرین بیان
bittersweet شیرین وتلخ
bicarbonate جوش شیرین
melodies اهنگ شیرین
f. fishes ماهیهای اب شیرین
liquorice شیرین بیان
freshwater king متصدی اب شیرین کن
it tastes sweet شیرین است
chino پرتقال شیرین
freshet جوی اب شیرین
chino لیمو شیرین
crawfish خرچنگ اب شیرین
sweeteners شیرین کننده
evaporator دستگاه اب شیرین کن
figuration شیرین کاری
shirin خودکشی شیرین
freshwater وابسته به اب شیرین
sweet spoken شیرین زبان
sweet voiced شیرین صدا
sweetish شیرین نوشین
sweetmeat غذای شیرین
solar still اب شیرین کن افتابی
sweet root شیرین بیان
candied شیرین شده
sweetener شیرین کننده
sweet corn ذرت شیرین
sweet lemon لیموی شیرین
sorgo ذرت شیرین
sorgho ذرت شیرین
sugarberry تمشک شیرین
sweet oil روغن شیرین
sweet pea نخود شیرین
sweet peas نخود شیرین
melodiously بطور شیرین
sodium bicarbonate جوش شیرین
sweet pepper فلفل شیرین
limnic وابسته به اب شیرین
softest سبک شیرین
sudium bicarbonate جوش شیرین
limnetic وابسته به اب شیرین
bicarbonate of soda جوش شیرین
Its well worth . Its a bargain at the price . شیرین می ارزد
sugary شیرین زبان
sugary شیرین ملیح
limnology اب شیرین شناسی
sodas جوش شیرین
softer سبک شیرین
soda جوش شیرین
soft سبک شیرین
pimiento فلفل شیرین
to concern something مربوط بودن [شدن] به چیزی [ربط داشتن به چیزی] [بابت چیزی بودن]
sodas جوش شیرین سودا
allspice فلفل فرنگی شیرین
soda جوش شیرین سودا
bland شیرین و مطلوب نجیب
sweet potatoes سیب زمینی شیرین
sweet potato سیب زمینی شیرین
vermouth شراب شیرین افسنطین
vermouths شراب شیرین افسنطین
as sweet as honey <idiom> مثل عسل [شیرین]
rich زیاده چرب یا شیرین
richer زیاده چرب یا شیرین
richest زیاده چرب یا شیرین
limnetic زیست کننده در اب شیرین
blander شیرین و مطلوب نجیب
fresh water ; fruit juice. آب شیرین (تازه )؛آب میوه
blandest شیرین و مطلوب نجیب
nectarines هلوی شیرین وابدار
nectarine هلوی شیرین وابدار
pancake نان شیرین و پهن
stunt شاهکار شیرین کاری
stunting شاهکار شیرین کاری
bitter sweet اول شیرین وبعدتلخ
stunts شاهکار شیرین کاری
bitter-sweet اول شیرین وبعدتلخ
diabetes mellitus دیابت شیرین دولاب
pancakes نان شیرین و پهن
It is a good one hundred kilos . شیرین صد کیلو است
soda solution محلول جوش شیرین
sweet sorghum ذرت خوشهای شیرین
sweet spoken شیرین سخن شکردهان
mellifluent عسل دار شیرین
sweet oil روغن بادام شیرین
limnic زیست کننده در اب شیرین
malmsey شراب شیرین قبرس
scuttlebutt مخازن اب شیرین ناو
saleratus جوش شیرین که نانواهابکارمیبرند
sweetish چیز نسبتا شیرین
pomfret cake کلوچه شیرین بیان
straw wine شراب شیرین کشمش
flavouring چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
lyophilization خشک کردن چیزی بوسیله منجمد کردن ان در لوله هی خالی از هوا
flavoring چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavorings چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavourings چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
to prescribe something [legal provision] چیزی را تعیین کردن [تجویز کردن] [ماده قانونی] [حقوق]
prejudge تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudging تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudges تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudged تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
diadromous مهاجرت کننده از اب شیرین بدریا
sherris شراب شیرین یا تلخ اسپانیولی
sherries شراب شیرین یا تلخ اسپانیولی
sweet words (voice,sleep کلمات ( صدا خواب )شیرین
farle کیک یا نان شیرین اردی
freshwater system سیستم لوله کشی اب شیرین
farl کیک یا نان شیرین اردی
sauterne سراب زرد نیمه شیرین
limnologist زیست شناس جانوران اب شیرین
sherry شراب شیرین یا تلخ اسپانیولی
simnel کیک شیرین و میوه دار
to tarnish something [image, status, reputation, ...] چیزی را بد نام کردن [آسیب زدن] [خسارت وارد کردن] [خوشنامی ، مقام ، شهرت ، ... ]
to pull off something [contract, job etc.] چیزی را تهیه کردن [تامین کردن] [شغلی یا قراردادی]
refer توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
refers توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
premeditate قبلا فکر چیزی را کردن مطالعه قبلی کردن
referred توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
set loose <idiom> رها کردن چیزی که تو گفته بودی ،آزاد کردن
to pirate something چیزی را غیر قانونی چاپ کردن [دو نسخه ای کردن]
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com