Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
English
Persian
to sweeten something
چیزی را شیرین کردن
Other Matches
pleuston
علفهای ریزوشناوری که روی سطح اب شیرین تشکیل چیزی بشکل حصیر سبز میدهدوشامل جلبکهای شناور نیز میباشد
to watch something
مراقب
[چیزی]
بودن
[توجه کردن به چیزی]
[چیزی را ملاحظه کردن]
dulcify
شیرین کردن
sweetening
شیرین کردن
sweetened
شیرین کردن
sweeten
شیرین کردن
edulcorate
شیرین کردن
to soften water
شیرین کردن آب
sweetens
شیرین کردن
to stop somebody or something
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع کسی یا چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
softened
شیرین کردن فرونشاندن
soften
شیرین کردن فرونشاندن
softens
شیرین کردن فرونشاندن
edulcoration
عمل شیرین کردن
stunt
شیرین کاری کردن
To perform a feat.
شیرین کاری کردن
stunting
شیرین کاری کردن
stunts
شیرین کاری کردن
port
شراب شیرین بارگیری کردن
sweeten
شیرین شدن ملایم کردن
sugars
شیرین کردن متبلور شدن
sweetens
شیرین شدن ملایم کردن
sweetening
شیرین شدن ملایم کردن
sweetened
شیرین شدن ملایم کردن
sugar
شیرین کردن متبلور شدن
To ingratiate oneself with someone.
نزد کسی خود شیرین کردن
extensions
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extension
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
to portray somebody
[something]
نمایش دادن کسی یا چیزی
[رل کسی یا چیزی را بازی کردن]
[کسی یا چیزی را مجسم کردن]
candy
شیرین کردن نباتی کردن
candies
شیرین کردن نباتی کردن
to see something as something
[ to construe something to be something]
چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن
[تعبیر کردن]
to regard something as something
چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن
[تعبیر کردن]
lay hands upon something
جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
to depict somebody or something
[as something]
کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن
[وصف کردن]
[شرح دادن ]
[نمایش دادن]
to appreciate something
قدر چیزی را دانستن
[سپاسگذار بودن]
[قدردانی کردن برای چیزی]
modifying
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifies
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modify
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
coveting
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covet
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
correction
صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
covets
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
to scramble for something
هجوم کردن با عجله برای چیزی
[با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
think nothing of something
<idiom>
فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
sleep on it
<idiom>
به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
rectified
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectifies
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectify
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
see about (something)
<idiom>
دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
to give up
[to waste]
something
ول کردن چیزی
[کنترل یا هدایت چیزی]
emolliate
کردن شیرین کردن
to mind somebody
[something]
اعتنا کردن به کسی
[چیزی]
[فکر کسی یا چیزی را کردن]
fix
می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
fixes
می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
freshest
شیرین
sweet
شیرین
amiable
شیرین
fresh water
اب شیرین
tuneful
شیرین
dulcet
شیرین
honeyed
شیرین
affeluo'so a
شیرین
fresh-
شیرین
fresh
شیرین
sugared
شیرین
sweetest
شیرین
sweeter
شیرین
nectared
شیرین
nectareous
شیرین
nectarean
شیرین
luscious
شیرین
mellifluous
شیرین
soft water
اب شیرین
saccharine
شیرین
dolce
شیرین
tour de force
شیرین کاری
baking soda
جوش شیرین
tragicomedies
تلخ و شیرین
tragicomedy
تلخ و شیرین
melody
اهنگ شیرین
licorice
شیرین بیان
bittersweet
شیرین وتلخ
bicarbonate
جوش شیرین
melodies
اهنگ شیرین
f. fishes
ماهیهای اب شیرین
liquorice
شیرین بیان
freshwater king
متصدی اب شیرین کن
it tastes sweet
شیرین است
chino
پرتقال شیرین
freshet
جوی اب شیرین
chino
لیمو شیرین
crawfish
خرچنگ اب شیرین
sweeteners
شیرین کننده
evaporator
دستگاه اب شیرین کن
figuration
شیرین کاری
shirin
خودکشی شیرین
freshwater
وابسته به اب شیرین
sweet spoken
شیرین زبان
sweet voiced
شیرین صدا
sweetish
شیرین نوشین
sweetmeat
غذای شیرین
solar still
اب شیرین کن افتابی
sweet root
شیرین بیان
candied
شیرین شده
sweetener
شیرین کننده
sweet corn
ذرت شیرین
sweet lemon
لیموی شیرین
sorgo
ذرت شیرین
sorgho
ذرت شیرین
sugarberry
تمشک شیرین
sweet oil
روغن شیرین
sweet pea
نخود شیرین
sweet peas
نخود شیرین
melodiously
بطور شیرین
sodium bicarbonate
جوش شیرین
sweet pepper
فلفل شیرین
limnic
وابسته به اب شیرین
softest
سبک شیرین
sudium bicarbonate
جوش شیرین
limnetic
وابسته به اب شیرین
bicarbonate of soda
جوش شیرین
Its well worth . Its a bargain at the price .
شیرین می ارزد
sugary
شیرین زبان
sugary
شیرین ملیح
limnology
اب شیرین شناسی
sodas
جوش شیرین
softer
سبک شیرین
soda
جوش شیرین
soft
سبک شیرین
pimiento
فلفل شیرین
to concern something
مربوط بودن
[شدن]
به چیزی
[ربط داشتن به چیزی]
[بابت چیزی بودن]
sodas
جوش شیرین سودا
allspice
فلفل فرنگی شیرین
soda
جوش شیرین سودا
bland
شیرین و مطلوب نجیب
sweet potatoes
سیب زمینی شیرین
sweet potato
سیب زمینی شیرین
vermouth
شراب شیرین افسنطین
vermouths
شراب شیرین افسنطین
as sweet as honey
<idiom>
مثل عسل
[شیرین]
rich
زیاده چرب یا شیرین
richer
زیاده چرب یا شیرین
richest
زیاده چرب یا شیرین
limnetic
زیست کننده در اب شیرین
blander
شیرین و مطلوب نجیب
fresh water ; fruit juice.
آب شیرین (تازه )؛آب میوه
blandest
شیرین و مطلوب نجیب
nectarines
هلوی شیرین وابدار
nectarine
هلوی شیرین وابدار
pancake
نان شیرین و پهن
stunt
شاهکار شیرین کاری
stunting
شاهکار شیرین کاری
bitter sweet
اول شیرین وبعدتلخ
stunts
شاهکار شیرین کاری
bitter-sweet
اول شیرین وبعدتلخ
diabetes mellitus
دیابت شیرین دولاب
pancakes
نان شیرین و پهن
It is a good one hundred kilos .
شیرین صد کیلو است
soda solution
محلول جوش شیرین
sweet sorghum
ذرت خوشهای شیرین
sweet spoken
شیرین سخن شکردهان
mellifluent
عسل دار شیرین
sweet oil
روغن بادام شیرین
limnic
زیست کننده در اب شیرین
malmsey
شراب شیرین قبرس
scuttlebutt
مخازن اب شیرین ناو
saleratus
جوش شیرین که نانواهابکارمیبرند
sweetish
چیز نسبتا شیرین
pomfret cake
کلوچه شیرین بیان
straw wine
شراب شیرین کشمش
flavouring
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
lyophilization
خشک کردن چیزی بوسیله منجمد کردن ان در لوله هی خالی از هوا
flavoring
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavorings
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavourings
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
to prescribe something
[legal provision]
چیزی را تعیین کردن
[تجویز کردن]
[ماده قانونی]
[حقوق]
prejudge
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudging
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudges
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudged
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
diadromous
مهاجرت کننده از اب شیرین بدریا
sherris
شراب شیرین یا تلخ اسپانیولی
sherries
شراب شیرین یا تلخ اسپانیولی
sweet words (voice,sleep
کلمات ( صدا خواب )شیرین
farle
کیک یا نان شیرین اردی
freshwater system
سیستم لوله کشی اب شیرین
farl
کیک یا نان شیرین اردی
sauterne
سراب زرد نیمه شیرین
limnologist
زیست شناس جانوران اب شیرین
sherry
شراب شیرین یا تلخ اسپانیولی
simnel
کیک شیرین و میوه دار
to tarnish something
[image, status, reputation, ...]
چیزی را بد نام کردن
[آسیب زدن]
[خسارت وارد کردن]
[خوشنامی ، مقام ، شهرت ، ... ]
to pull off something
[contract, job etc.]
چیزی را تهیه کردن
[تامین کردن]
[شغلی یا قراردادی]
refer
توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
refers
توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
premeditate
قبلا فکر چیزی را کردن مطالعه قبلی کردن
referred
توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
set loose
<idiom>
رها کردن چیزی که تو گفته بودی ،آزاد کردن
to pirate something
چیزی را غیر قانونی چاپ کردن
[دو نسخه ای کردن]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com