Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 213 (17 milliseconds)
English
Persian
there is nothing wanting
چیزی کم نسبت
Search result with all words
define
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defined
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defines
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defining
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
ascription
عمل نسبت دادن به چیزی اتصاف
diathesis
تمایل یا حساسیت نسبت به چیزی
indifference to any thing
خون سردی یا بی علاقگی نسبت به چیزی
to be incredulous of anything
نسبت به چیزی شکاک بودن
born-again
دارای اعتقاد بازیافته نسبت به چیزی
To pin something on someone .
چیزی را به کسی بستن (نسبت دادن )
to be out of all proportion to something
غیر مقایسه بودن نسبت به چیزی
allergy
حساسیت نسبت به چیزی
[پزشکی]
Other Matches
leverage
نسبت بدهی به دارائی خالص تغییر نسبت غیر معین
ohm's law
جریان در یک مدار با ولتاژ نسبت مستقیم وبا مقاومت نسبت عکس دارد
lift fan
توربوفنی که با نسبت کنارگذارزیاد تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکاررود
liftjet
توربوفن یا توربوجتی بسیارسبک وزنی با نسبت کنارگذرکم که تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکارمیرود
attributable
قابل نسبت دادن نسبت دادنی
prorata
برحسب نسبت معین بهمان نسبت
nationallism
مکتب ملیت اعتقاد به برتری یک ملت نسبت به ملل دیگر و لزوم وفاداری مطلق هر تابع نسبت به ملیت خود
to concern something
مربوط بودن
[شدن]
به چیزی
[ربط داشتن به چیزی]
[بابت چیزی بودن]
to watch something
مراقب
[چیزی]
بودن
[توجه کردن به چیزی]
[چیزی را ملاحظه کردن]
to stop somebody or something
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع کسی یا چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
relevance
1-روش ارتباط چیزی با دیگری .2-اهمیت چیزی دریک موقعیت یا فرآیند
encloses
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
enclosing
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
to appreciate something
قدر چیزی را دانستن
[سپاسگذار بودن]
[قدردانی کردن برای چیزی]
enclose
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
modifying
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
via
حرکت به سوی چیزی یا استفاده از چیزی برای رسیدن به مقصد
modify
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
queried
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
query
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
modifies
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
queries
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
querying
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
replacing
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
push
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
replace
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replaced
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replaces
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
pushes
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
pushed
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
to esteem somebody or something
[for something]
قدر دانستن از
[اعتبار دادن به]
[ارجمند شمردن]
کسی یا چیزی
[بخاطر چیزی ]
establish
1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
establishes
1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
correction
صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
to pass by any thing
از پهلوی چیزی رد شدن چیزی رادرنظرانداختن یاچشم پوشیدن
to hang over anything
سوی چیزی پیشامدگی داشتن بالای چیزی سوارشدن
covet
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
coveting
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covets
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
controls
مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
establishing
1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
controlling
مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
control
مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
appreciating
بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
appreciated
بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
appreciates
بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
rates
ارزیابی میزان خوبی چیزی یا بزرگی چیزی
to regard somebody
[something]
as something
کسی
[چیزی]
را بعنوان چیزی بحساب آوردن
rate
ارزیابی میزان خوبی چیزی یا بزرگی چیزی
appreciate
بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
think nothing of something
<idiom>
فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
extensions
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extension
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
see about (something)
<idiom>
دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
to wish for something
ارزوی چیزی راکردن چیزی را خواستن
screw up
<idiom>
زیروروکردن چیزی ،بهم زدن چیزی
to give up
[to waste]
something
ول کردن چیزی
[کنترل یا هدایت چیزی]
changed
استفاده از چیزی به جای چیزی دیگر
changes
استفاده از چیزی به جای چیزی دیگر
change
استفاده از چیزی به جای چیزی دیگر
changing
استفاده از چیزی به جای چیزی دیگر
fence
[around / between something]
نرده
[دور چیزی]
[بین چیزی]
fence
[around / between something]
حصار
[دور چیزی]
[بین چیزی]
to portray somebody
[something]
نمایش دادن کسی یا چیزی
[رل کسی یا چیزی را بازی کردن]
[کسی یا چیزی را مجسم کردن]
relation
نسبت
uncross
نسبت
rate
نسبت
in connexion with
نسبت به
as compared to
نسبت به
in respect of
نسبت به
quotients
نسبت
towards
نسبت به
in regard of
نسبت به
in relation to
نسبت به
rapport
نسبت
cognation
نسبت
in the ratio of
به نسبت
apropos of
نسبت به
in regard to
نسبت به
relational
نسبت
in proprotion to
نسبت به
the rat of to
نسبت دو به سه
t ratio
نسبت تی
than
نسبت به
to
تا نسبت به
kinship
نسبت
quotient
نسبت
rates
نسبت
proportional
به نسبت
in respect of
به نسبت
ratios
نسبت
proportions
نسبت
respects
نسبت
proportion
نسبت
bearing
نسبت
ratio
نسبت
In what proportion ?
به چه نسبت ؟
with respect to
نسبت به
In the ration lf one to ten .
به نسبت یک به ده
formats
نسبت
format
نسبت
respect
نسبت
Please allow for at least two weeks' notice
[to do something]
[for something]
[prior to something]
.
درخواست می شود که لطفا دو هفته برای پیشگیری
[کار]
اعطاء کنید
[تا ما ]
[برای چیزی]
[قبل از چیزی]
.
recognition
1-توانایی تشخیص چیزی . 2-فرایند تشخیص چیزی- مثل حرف روی متن چاپ شده یا میلههای کد میلهای ..
to blame somebody for something
کسی را تقصیرکار دانستن بخاطر چیزی
[اشتباه در چیزی را سر کسی انداختن]
[جرم یا گناه]
requiring
نیازداشتن به چیزی یا تقاضای چیزی
resist
مقابله با چیزی یا نپذیرفتن چیزی
requires
نیازداشتن به چیزی یا تقاضای چیزی
resisted
مقابله با چیزی یا نپذیرفتن چیزی
resists
مقابله با چیزی یا نپذیرفتن چیزی
required
نیازداشتن به چیزی یا تقاضای چیزی
resisting
مقابله با چیزی یا نپذیرفتن چیزی
require
نیازداشتن به چیزی یا تقاضای چیزی
to lean something against something
چیزی را به چیزی تکیه دادن
to paint something
[with something]
چیزی را
[با چیزی]
رنگ زدن
insert
قرار دادن چیزی در چیزی
inserting
قرار دادن چیزی در چیزی
inserts
قرار دادن چیزی در چیزی
abundance ratio
نسبت فراوانی
assion
نسبت دادن
absorption ratio
نسبت جذب
attribution
نسبت دادن
blood
نسبت خویشاوندی
price ratio
نسبت قیمت
baud rate
نسبت باود
porosity
نسبت روزنه ها
ascribable
نسبت دادنی
acidity coefficient
نسبت اکسیژن
connexions
بستگی نسبت
to behave toward
رفتارکردن نسبت به
connection
بستگی نسبت
aspect ratio
نسبت صفحه
affine
نسبت ازدواجی
affine
نسبت سلبی
aspect ratio
نسبت تصویر
aspect ratio
نسبت دید
advalorem
به نسبت قیمت
nines complement
متمم نسبت به 9
one's complement
متمم نسبت به یک
operating ratio
نسبت عملیاتی
oxygen ration
نسبت اکسیژن
bear on
نسبت داشتن
impedance ratio
نسبت امپدانس
fineness ratio
نسبت فرافت
feedback ratio
نسبت پس خوراند
imputes
نسبت دادن
imputing
نسبت دادن
feedback ratio
نسبت فیدبک
factor proportion
نسبت عوامل
into
نسبت به مقارن
imputed
نسبت دادن
impute
نسبت دادن
image ratio
نسبت تصویر
imputation
نسبت دادن
impluse ratio
نسبت ضربه
impluse ratio
نسبت ایمپولز
hit ratio
نسبت اصابت
in d. of
با بی اعتنایی نسبت به
he is faithful to me
نسبت به من باوفاست
gyromagnetic ratio
نسبت ژیرومغناطیسی
glide ratio
نسبت سریدن
error ratio
نسبت خطا
inverse ratio or proportion
نسبت معکوس
contact ratio
نسبت تماس
concentration ratio
نسبت تمرکز
compression ratio
نسبت تراکم
activity ratio
نسبت فعالیت
liquidity ratio
نسبت نقدینگی
correspondingly
بهمان نسبت
magnetogyric ratio
نسبت ژیرومغناطیس
cash ratio
نسبت نقدینگی
bypass ratio
نسبت کنارگذاری
mobility ratio
نسبت تحرک
lay to
نسبت دادن به
control ratio
نسبت فرمان
correlation ratio
نسبت همبستگی
inverse ratio
نسبت معکوس
ionic ratio
نسبت یونی
distribution ratio
نسبت توزیع
percentages
نسبت یا درصد
percentage
نسبت یا درصد
deposit ratio
نسبت سپرده
current ratio
نسبت جاری
imputable
نسبت دادنی
cost benefit ratio
نسبت فایده
mole ratio
نسبت مولی
to do by
رفتارکردن نسبت به
selection ratio
نسبت گزینش
relation
رابطه نسبت
scalling factor
نسبت اشل
ten's complement
متمم نسبت به 01
scale down
به نسبت ثابت
saving ratio
نسبت پس انداز
toward
بطرف نسبت به
roundness
نسبت گردی
us
نسبت بما
voltage ratio
نسبت ولتاژ
weight ratio
نسبت وزن
credits
نسبت دادن
relativization
نسبت دادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com