English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (36 milliseconds)
English Persian
to proclam someone a traitor کسیرا بعموم خائن معرفی کردن
Other Matches
preconize بعموم معرفی کردن
to give publicity to بعموم نشان دادن یا معرفی کردن
to perplex a person کسیرا گیج یا حیران کردن کسیرا سرگشته یا مبهوت کردن
maimed کسیرا معیوب کردن
to pretend to a person's کسیرا خواستگاری کردن
to read one a lecture کسیرا سرزنش کردن
maim کسیرا معیوب کردن
to round on any one چغلی کسیرا کردن
to provoke a person to anger کسیرا خشمگین کردن
maiming کسیرا معیوب کردن
to provoke a person's anger کسیرا خشمگین کردن
to give one a smack کسیرا ماچ کردن
to stand surety for any one ضمانت کسیرا کردن
to put one in the wrong کسیرا ثابت کردن
to inflate any one with pride کسیرا باد کردن
maims کسیرا معیوب کردن
to send someone packing کسیرا روانه کردن
to look one up and down کسیرا برانداز کردن
to show one out کسیرا از در بیرون کردن
to prick the bubble مشت کسیرا باز کردن
to give one a squeeze دست کسیرا فشردن یا له کردن
to run any one hard کسیرا سخت دنبال کردن
to goad any one into fury کسیرا برانگیزاندن یاخشمگین کردن
to seed a person to c. کسیرا از جامعه بیرون کردن
to interrupt any one's speech صحبت کسیرا قطع کردن
to a the attention of someone خاطریاتوجه کسیرا جلب کردن
to show one to the door کسیرا تا دم در بردن یارهنمایی کردن
togive the leg sof کسیرا در کاردشواری یاری کردن
to look one up and down بالاوپایین کسیرا نگاه کردن
to indemnify any one's expense هزینه کسیرا جبران کردن
to leave someone in the lurch کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
scissoring 1-معرفی بخشی از تصویرو سپس بریدن آن به طوری که قابل چسباندن در تصویر دیگر باشد.2-معرفی بخشی از تصویروحذف هراخلاعی خارج از این ناحیه
hamstrung زانوی کسیرا بریدن فلج کردن
to pull any one by the sleeve کسیرا متوجه سخن خود کردن
to pull any one's sleeve کسیرا متوجه سخن خود کردن
to put any one through a book کسیرا وادار بخواندن کتابی کردن
hamstringing زانوی کسیرا بریدن فلج کردن
hamstrings زانوی کسیرا بریدن فلج کردن
hamstring زانوی کسیرا بریدن فلج کردن
exclaimed بعموم اگهی دادن بانگ زدن
exclaiming بعموم اگهی دادن بانگ زدن
pan american وابسته بعموم امریکایی یاهردوی امریکاها
exclaim بعموم اگهی دادن بانگ زدن
exclaims بعموم اگهی دادن بانگ زدن
to bow in or out با تکان سر کسیرا بدرون یابیرون راهنمایی کردن
to be rude to any one به کسی بی احترامی کردن کسیرا ناسزا گفتن
to set a person on his feet معاش کسیراتامین کردن موقعیت کسیرا استوارکردن
to excuse any ones presence کسیرا ازحضورمعاف کردن ازحضورکسی صرف نظرکردن
to ran a person hard کسیرا ازپشت سردنبال کردن درست پشت سرکسی دویدن
to give one a lift کسیرا پیش خود سوار کردن وقسمتی از راه بردن
nominates معرفی کردن
presenting معرفی کردن
introducing معرفی کردن
presented معرفی کردن
recommend معرفی کردن
bring forward معرفی کردن
nominate معرفی کردن
recommending معرفی کردن
representation معرفی کردن
representations معرفی کردن
recommends معرفی کردن
introduced معرفی کردن
speak well for معرفی کردن
inset معرفی کردن
nominating معرفی کردن
presents معرفی کردن
introduces معرفی کردن
introduce معرفی کردن
insets معرفی کردن
present معرفی کردن
to register [with a body] اسم نویسی کردن [خود را معرفی کردن] [در اداره ای] [اصطلاح رسمی]
reports معرفی کردن خود
report معرفی کردن خود
reported معرفی کردن خود
meets معرفی شدن به ملاقات کردن
meet معرفی شدن به ملاقات کردن
instantiate معرفی کردن بوسیله کنسرت
to r.someone as a کسی را به سمتی معرفی کردن
to report oneself حاضر شدن وخود را معرفی کردن
to i. any one into abenefice کسیرابرای دریافت درامد کلیسا معرفی کردن
to report to the police خود را به پلیس معرفی کردن [بخاطر خلافی]
personation خود را به جای دیگری معرفی کردن یا جا زدن
bear arms سلاح به دست گرفتن خود را به خدمت معرفی کردن
traitress زن خائن
betrayer خائن
punic خائن
false hearted خائن
treacherous خائن
recreant خائن
traditor خائن
traitorous خائن
traitors خائن
warlock خائن
renegades خائن
perfidious خائن
traitor خائن
renegade خائن
walkthrough جلسه بررسی که در ان یک مرحله از توسعه سیستم یابرنامه برای معرفی کردن خطاها مرور میشود
boolean algebra قوانین مربوط به معرفی ساده کردن و تغییر توابع منط قی بر پایه عبارت درست و نادرست
to turn traitor خائن شدن
snaky موذی خائن
knobstick خائن اعتصاب
traitor to one's country خائن به کشور
traitor to the countruy خائن کشور
ratters خرابکار خائن
traitors خائن به کشور
traitor خائن به کشور
untrue نادرست خائن
ratter خرابکار خائن
promulge انتشار دادن بعموم اگهی دادن
parricides خائن به میهن پدر کش
hyaenas ادم درنده خو یا خائن
hyena ادم درنده خو یا خائن
hyenas ادم درنده خو یا خائن
traitor to the countruy خائن نسبت به کشور
traditor خائن در امر مذهبی
patricide خائن به میهن پدرکش
parricide خائن به میهن پدر کش
he is a manifold traitor چندطرفه خائن است
patricides خائن به میهن پدرکش
house 1-روش هجی کردن و ساختار کلمه که توسط شرکت نشر در همه کتابهایش به کار می رود. 2-طرح محصولات شرکت برای معرفی کردن محصولات رقیب به آنها
houses 1-روش هجی کردن و ساختار کلمه که توسط شرکت نشر در همه کتابهایش به کار می رود. 2-طرح محصولات شرکت برای معرفی کردن محصولات رقیب به آنها
housed 1-روش هجی کردن و ساختار کلمه که توسط شرکت نشر در همه کتابهایش به کار می رود. 2-طرح محصولات شرکت برای معرفی کردن محصولات رقیب به آنها
he is a manifold traitor از چند جهت خائن است
viper ادم خائن و بدنهاد شریر
vipers ادم خائن و بدنهاد شریر
we abhor a traitor از شخص خائن تنفر و بیم داریم
declaring معرفی کردن متغیر یا معادل قرار دادن متغیر به یک عدد در یک برنامه کامپیوتری
declares معرفی کردن متغیر یا معادل قرار دادن متغیر به یک عدد در یک برنامه کامپیوتری
declare معرفی کردن متغیر یا معادل قرار دادن متغیر به یک عدد در یک برنامه کامپیوتری
parricidal خائن نسبت به پدر و مادر یا میهن یاپادشاه
He has been exposed as a traitor. هویت مخفی او [مرد] بعنوان خائن افشا شد.
to give one a kick کسیرا
to grease any one's palm دم کسیرا دیدن
to know a person کسیرا شناختن
to pinion the arms of a person کت کسیرا بستن
to read one a lesson کسیرا اندرزدادن
to be on one's track رد کسیرا گرفتن
to threat any one with death کسیرا بمرگ
to face any one down کسیرا ازروبردن
to do one right حق کسیرا دادن
to lead a person a d. کسیرا بزحمت انداختن
to plaster any one with praise کسیرا زیاد ستودن
to give one the lie کسیرا بدروغ کویی
to rush any one into danger کسیرا بخطر کشانیدن
to propose a person سلامتی کسیرا گفتن
to pull any one by the sleeve استین کسیرا کشیدن
to pander any one's lust دل کسیرا بدست اوردن
to sorrow for any one غصه کسیرا خوردن
to keep any one waiting کسیرا چشم براه
to put any one down for a fool کسیرا نادان شمردن
to twitch one by the sleeve استین کسیرا کشیدن
to take a person's measure اندازه کسیرا گرفتن
to take a person's measure با اخلاق کسیرا ازمودن
to interrupt any one's speech سخن کسیرا گسیختن
toincrease any one's salary مواجب کسیرا افزودن
to sel a person a pup کلاه کسیرا برداشتن
to pull any one's sleeve استین کسیرا کشیدن
to take the p of a person طرف کسیرا گرفتن
to pull any one's ear کوش کسیرا کشیدن
to exelude any one from the p کسیرا ازرای بازداشتن
to ring up کسیرا پشت تلفن خواستن
to gain any ones ear کسیرا اماده شنیدن حرفی
to buy out anyone سهم یا کسب کسیرا خریدن
to put anyone to t. کسیرا دردسر یازحمت دادن
there is nothing like leather هر کسیرا عقل خودبکمال نماید
to stare any one into silence کسیرا با نگاه خیره از روبردن
to give one a shove off کسیرا سیخ زدن یا راه انداختن
to smile a person into a mood کسیرا با لبخند بحالت ویژهای در ژوردن
invidiously چنانکه رشک یاحسادت کسیرا برانگیزد
to pull any one's leg کسیرا دست انداختن یا گول زدن
to pour oil on troubled water خشم کسیرا با سخنان نرم فرونشاندن
to i.a person for his actions کسیرا ازمسئولیت قانونی دربرابر کرده هایش رهاکردن
to disturb any one's privacy کسیرا تنها یا اسوده نگذاشتن مخل اسایش کسی شدن
to show one round کسیرا دور گرداندن وجاهای تماشایی راباو نشان دادن
to hold any one to ransom کسیرا در توقیف نگاه داشتن تااینکه با دادن فدیه اورا ازادکنند
representations معرفی
presentation معرفی
designation معرفی
representation معرفی
presentations معرفی
reclame معرفی
designations معرفی
reference معرفی
letter of reference معرفی نامه
letters معرفی نامه
presentable شایان معرفی
letter معرفی نامه
designative معرفی کننده
presentee معرفی شده
representer معرفی کننده
introductions معارفه معرفی
nominator معرفی کننده
letter of introduction معرفی نامه
introduction معارفه معرفی
nuncupatory معرفی کننده
letterman دارنده معرفی نامه
algebra قوانینی که برای معرفی
initial campaign معرفی کالا به بازار
introduction معرفی رسمی اشناسازی
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com