Total search result: 201 (14 milliseconds) |
|
|
|
English |
Persian |
metaphrast |
کسیکه در تبدیل عبارات ادبی یادرتبدیل نظم به نثریانثربه نظم دست دارد |
|
|
Other Matches |
|
interpolator |
کسیکه عبارات قلب در کتابی می افزاید |
textualist |
کسیکه درنقل یا اقتباس عبارات چالاک است |
parodist |
کسیکه نوشته ادبی راتقلیدکرده بصورت هزل درمیاورد |
liveryman |
کسیکه لباس نوکری بر تن دارد |
gigman |
کسیکه درشکه تک اسبه دارد |
color bearer |
کسیکه پرچم را درجایگاه نگه می دارد |
laboratorian |
کسیکه در ازمایشگاه یاکارخانه شیمیائی تخصص دارد |
bookworm |
کسیکه علاقه مفرطی به مطالعه کتب دارد |
bookworms |
کسیکه علاقه مفرطی به مطالعه کتب دارد |
towhead |
کسیکه موهای مایل به سفیدیا خاکستری دارد |
dipsomaniac |
کسیکه میل مفرط بنوشابههای الکلی دارد |
abstainer |
پرهیزگار کسیکه از استعمال مسکرات پرهیز دارد |
weisenheimer |
کسیکه معلومات سطحی در همه چیز دارد |
shoo in |
کسیکه احتمال زیاد دارد برنده شود |
green thumbed |
کسیکه در پرورش گیاهان شانس و استعدادخوبی دارد |
wisenheimer |
کسیکه معلومات سطحی درهمه چیز دارد |
hereditarian |
کسیکه عقیده بتوارث تمایلات طبیعی وروحی دارد |
natural philosopher |
فیزیک خوان کسیکه که عقیده به اصالت طبیعت دارد |
monophysite |
کسیکه عقیده دارد باینکه مسیح دارای یک ذات است و بس |
usufructuary |
کسیکه از عین ونماات ملک دیگری حق دارد استفاده کند |
advantaged |
کسیکه در شرایط بهتری از لحاظ اجتماعی و یا مادی قرار دارد |
negationist |
کسیکه عادت دارد همه چیز راانکار یا تکذیب کند |
interlopers |
کسیکه در کار دیگران مداخله میکندوایشان را ازسودبردن بازمی دارد |
interloper |
کسیکه در کار دیگران مداخله میکندوایشان را ازسودبردن بازمی دارد |
advowee |
کسیکه حق دارد اشخاصی رابرای تصدی مقامات وقفی کلیسامعرفی کند |
nympholept |
کسیکه جنوی یافتن کمال مطلوب یا پی کردن چیز غیرقابل دسترسی را دارد |
mediaevalist |
کسیکه هواخواه رسوم وعقایدقرنهای میانه است کسیکه اشنابتاریخ قرنهای |
direct objects |
امکانی در windows.x که امکان تبدیل داده از برنامهای که OLE را پشتیبانی نمیکند دارد به طوری که به صورت شی OLE در برنامه دیگری به کار می رود |
indirect objects |
امکانی در windows.x که امکان تبدیل داده از برنامهای که OLE را پشتیبانی نمیکند دارد به طوری که به صورت شی OLE در برنامه دیگری به کار می رود |
object |
امکانی در windows.x که امکان تبدیل داده از برنامهای که OLE را پشتیبانی نمیکند دارد به طوری که به صورت شی OLE در برنامه دیگری به کار می رود |
objects |
امکانی در windows.x که امکان تبدیل داده از برنامهای که OLE را پشتیبانی نمیکند دارد به طوری که به صورت شی OLE در برنامه دیگری به کار می رود |
objected |
امکانی در windows.x که امکان تبدیل داده از برنامهای که OLE را پشتیبانی نمیکند دارد به طوری که به صورت شی OLE در برنامه دیگری به کار می رود |
objecting |
امکانی در windows.x که امکان تبدیل داده از برنامهای که OLE را پشتیبانی نمیکند دارد به طوری که به صورت شی OLE در برنامه دیگری به کار می رود |
serviced |
شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد |
service |
شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد |
she'll |
مخفف عبارات زیر will she shall she |
phraseogram |
خط یا خطوط نماینده عبارات |
italicism |
عبارات و اصطلاحات ایتالیایی |
parallelism |
ترادف عبارات اشتراک وجه |
scalar |
متغیری که یک مقدارمجزا منتسب به خود دارد. یک مقدارمجزا پایه دارد. بردار دویا چند مقدارجهت دار دارد |
stripper |
کسیکه چیزی راباریکه باریکه جدا میکند کسیکه رقص برهنه میکند |
strippers |
کسیکه چیزی راباریکه باریکه جدا میکند کسیکه رقص برهنه میکند |
interpolated |
در میان عبارات دیگر جا دادن داخل کردن |
interpolating |
در میان عبارات دیگر جا دادن داخل کردن |
interpolates |
در میان عبارات دیگر جا دادن داخل کردن |
flowerily |
چنانکه دارای عبارات پرصنعت یاتعارف امیزباشد |
interpolate |
در میان عبارات دیگر جا دادن داخل کردن |
conversions |
لیست کدهای اصلی یا عبارات و معادل آنها به زبان یا حالت دیگر |
inverted commas |
نام این دو نشان که در سوی عبارات نقل قول شده می گذارند |
conversion |
لیست کدهای اصلی یا عبارات و معادل آنها به زبان یا حالت دیگر |
jobs |
استفاده از دستورات و عبارات برای کنترل عملیات سیستم عامل کامپیوتر |
job |
استفاده از دستورات و عبارات برای کنترل عملیات سیستم عامل کامپیوتر |
kwic |
روش شاخص بندی اطلاعات توسط کلمات یا عبارات از قبل تعیین شده |
novatio non presumiter |
تبدیل تعهد یا تبدیل مدیون نمیتواند مفروض یا ضمنی باشد |
conversion scale |
مقیاس تبدیل ضریب تبدیل |
transiguration |
تبدیل صورت تبدیل هیئت |
restitution |
تبدیل مختصات نقاط از عکس یا نقشهای به نقشه دیگر تبدیل مختصات |
literary |
ادبی |
lowliness |
بی ادبی |
misbehaciour |
بی ادبی |
discourtesy |
بی ادبی |
literay |
ادبی |
impoliteness |
بی ادبی |
inurbanity |
بی ادبی |
belletristic |
ادبی |
clownishness |
بی ادبی |
irreverence |
بی ادبی |
indecorousness |
بی ادبی |
churlishness |
بی ادبی |
. The car is gathering momentum. |
اتوموبیل دارد دور بر می دارد |
assembler |
اسمبلی که برنامه به زبان اسمبلی را در دو مرحله به کد ماشین تبدیل میکند. ابتدا آدرسهای ابتدایی ذخیره می شوند و در مرحله دوم آن را به آدرس مطلق تبدیل می کنند |
pirating |
دزد ادبی |
garland |
گلچین ادبی |
apologias |
پوزش ادبی |
imagery |
تشبیه ادبی |
garlands |
گلچین ادبی |
piracy |
دزدی ادبی |
moral theology |
لاهوت ادبی |
plagiarist |
سارق ادبی |
stylistic |
ادبی ادیبانه |
apologia |
پوزش ادبی |
pirate |
دزد ادبی |
anthologies |
گلچین ادبی |
anthology |
گلچین ادبی |
pirates |
دزد ادبی |
plagiarism |
دزدی ادبی |
reviewers |
منقد ادبی |
pirated |
دزد ادبی |
locus |
مثال ادبی |
plagiary |
دزدی ادبی |
plagiarizer |
دزد ادبی |
miscellanea |
جنگ ادبی |
reviewer |
منقد ادبی |
misbehaving |
بی ادبی کردن |
gobbet |
گلچین ادبی |
gobbets |
گلچین ادبی |
figure of speech |
صنایع ادبی |
criticism |
نقد ادبی |
cribs |
دزدی ادبی |
cribbed |
دزدی ادبی |
misbehave |
بی ادبی کردن |
misbehaves |
بی ادبی کردن |
analects |
گلچین ادبی |
analecta |
قطعات ادبی |
criticisms |
نقد ادبی |
analecta |
گلچین ادبی |
skits |
هجو ادبی |
cribbing |
دزدی ادبی |
to misbehave oneself |
بی ادبی کردن |
misbehaved |
بی ادبی کردن |
literal interpretation |
تفسیر ادبی |
crib |
دزدی ادبی |
literarily |
بطور ادبی |
florilegium |
گلچین ادبی |
literary property |
حق مالکیت ادبی |
skit |
هجو ادبی |
binary to hexadecimal conversion |
تبدیل دودوئی به مبنای 61 تبدیل دودوئی به شانزده شانزدهی |
binary to octal conversion |
تبدیل دودوئی به مبنای 8 تبدیل دودوئی به هشت هشتی |
pirate |
دزدی ادبی کردن |
chefs-d'oeuvre |
شاهکار ادبی یا هنری |
analects |
قطعات ادبی منتخبات |
textual critic |
نقدگر متون ادبی |
chef-d'oeuvre |
شاهکار ادبی یا هنری |
pirating |
دزدی ادبی کردن |
stylistic |
وابسته به انشای ادبی |
architectonics |
ساختمان اثر ادبی |
textual critic |
ناقد ادبی منقد |
criticizing |
نقد ادبی کردن |
chef d'oeuvre |
شاهکار ادبی یا هنری |
textual critic |
نقد ادبی متون |
pirates |
دزدی ادبی کردن |
criticizes |
نقد ادبی کردن |
pirated |
دزدی ادبی کردن |
criticized |
نقد ادبی کردن |
stylist |
از نظر سبک ادبی |
dialogues |
مکالمات ادبی و دراماتیک |
dialogue |
مکالمات ادبی و دراماتیک |
didactic |
یاد دهنده ادبی |
bluestockings |
دارای ذوق ادبی |
bluestocking |
دارای ذوق ادبی |
criticises |
نقد ادبی کردن |
stylists |
از نظر سبک ادبی |
pieces |
قطعه ادبی یاموسیقی |
locus classicus |
عبارت نمونه ادبی |
piece |
قطعه ادبی یاموسیقی |
criticising |
نقد ادبی کردن |
He is courteous ( respectful ). |
آدم با ادبی است |
criticize |
نقد ادبی کردن |
criticised |
نقد ادبی کردن |
pastiche |
تقلید ادبی یا صنعتی از اثاراستادان فن |
pastiches |
تقلید ادبی یا صنعتی از اثاراستادان فن |
morceau |
قطعه ادبی یاموسیقی کوتاه |
magnum opus |
مهمترین اثر ادبی یا هنری |
anthologize |
گلچین ادبی جمع کردن |
aliterary production |
فراورده یا محصول ادبی تالیف |
the desk |
کار دفتری یا ادبی یاروحانی |
epigone |
مقلد اثار ادبی و هنری |
slang |
واژه عامیانه وغیر ادبی |
academical |
ادبی عضو انجمن دانش بافرهنگستان |
classicize |
ازسبک ادبی باستانی پیروی کردن |
plagiarize |
اثار ادبی دیگران را سرقت کردن |
plagiarist |
اثار ادبی دیگران را سرقت کردن |
plagiarizing |
اثار ادبی دیگران را سرقت کردن |
plagiarizes |
اثار ادبی دیگران را سرقت کردن |
plagiary |
سارق اثار ادبی و هنری دیگران |
academic |
مربوط به فرهنگستان ادبی یا انجمن علمی |
plagiarized |
اثار ادبی دیگران را سرقت کردن |
plagiarising |
اثار ادبی دیگران را سرقت کردن |
renaissance |
دوره تجدد ادبی و فرهنگی رنسانس |
sketchbook |
کتاب محتوی قطعات کوتاه ادبی |
plagiarises |
اثار ادبی دیگران را سرقت کردن |
sketchbooks |
کتاب محتوی قطعات کوتاه ادبی |
plagiarised |
اثار ادبی دیگران را سرقت کردن |
cool one's heels <idiom> |
به علت بی ادبی دیگران منتظر ماندن |
set piece |
قطعه ادبی ویا موسیقی منفردومشخص |
anthologist |
متخصص و متبحردر گلچین قطعات ادبی |
architectonic |
مربوط به فن معماری یاساختمان اثر ادبی |
set pieces |
قطعه ادبی ویا موسیقی منفردومشخص |
sturm und drang |
نهضت ادبی رمانتیک المان پس از انقلاب فرانسه |
locus classicus |
مثال ادبی برای توضیح کلمه یاموضوعی |
neoscholasticism |
نهضت ادبی ادبای کاتولیک قرن نوزدهم |
Nothing can excuse such impoliteness. |
هیچ عذری برای بی ادبی پذیرفته نیست |
local colour |
نمایش جا و زبان و عادات محلی در اثار ادبی |
Walls have ears <idiom> |
دیوار موش دارد و موش گوش دارد [اصطلاح] |
labor theory of value |
براساس این نظریه قیمتهای نسبی کالاها به مقادیر نسبی کارکه در تولید ان کالاهابکاررفته بستگی دارد بخش عمدهای از اقتصاد مارکس برپایه نظریه ارزش کارقرار دارد |
exegesis |
تفسیرمتون مذهبی از لحاظ ادبی و فقهی و شرعی و قضایی |
ethic |
روش اخلاقی یک نویسنده یامکتب علمی یا ادبی و یاهنری |
exegeses |
تفسیرمتون مذهبی از لحاظ ادبی و فقهی و شرعی و قضایی |
pot-boiler |
کار ادبی یا صنعتی که تنهابرای نان دراوردن دنبال شود |
pot-boilers |
کار ادبی یا صنعتی که تنهابرای نان دراوردن دنبال شود |
pot boiler |
کار ادبی یا صنعتی که تنهابرای نان دراوردن دنبال شود |
conversions |
1-برنامهای که برنامه نوشته شده در یک کامپیوتر را به حالت مناسب برای دیگری تبدیل میکند. 2-برنامهای که فرمت داده و کد گذاری و... را برای استفاده در یک برنامه دیگر تبدیل میکند |
conversion |
1-برنامهای که برنامه نوشته شده در یک کامپیوتر را به حالت مناسب برای دیگری تبدیل میکند. 2-برنامهای که فرمت داده و کد گذاری و... را برای استفاده در یک برنامه دیگر تبدیل میکند |
zero insertion force socket |
[قطعه ای که ترمینال های اتصال متحرک دارد و امکان درج قطعه بدون اعمال نیرو دارد سپس اهرم کوچکی می چرخد تا با لبه های قطعه برخورد کند] |
isagogics |
گفتار در تاریخ ادبی کتاب مقدس و شرح گرداوری یاالهام شدن موادان |
montage |
قطعه ادبی یا موسیقی مرکب از قسمتهای گوناگون تهیه عکسهای بهم پیوسته |
montages |
قطعه ادبی یا موسیقی مرکب از قسمتهای گوناگون تهیه عکسهای بهم پیوسته |
enclave economices |
اقتصادهائی که عمدتا درکشورهای در حال توسعه وجود دارد در این اقتصادهاتعداد کمی مناطق پیشرفته ازنظر اقتصادی وجود دارد وبقیه مناطق که وسیعترند ازرشد و پیشرفت بسیار کمی برخوردار میباشند |
walls here ears |
دیوار موش دارد موش گوش دارد |
High Renaissance |
[سبک معماری دوره رنسانس تا تجدد هنری و ادبی ایتالیا در قرن شانزد میلادی] |