English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (35 milliseconds)
English Persian
to talk like a Dutch uncle to somebody [American E] <idiom> کسی را به سختی راملامت کردن [اصطلاح]
Other Matches
dutch uncle کسی که به سختی دیگری راملامت کند
temper درجه سختی طبیعی حالت سختی بازپخت
tempered درجه سختی طبیعی حالت سختی بازپخت
tempers درجه سختی طبیعی حالت سختی بازپخت
stress سختی پریشان کردن
stresses سختی پریشان کردن
come down hard on <idiom> به سختی تنبه کردن
stressing سختی پریشان کردن
nip and tuck <idiom> به سختی تمام کردن
go for broke <idiom> به سختی تلاش کردن
pull through در سختی بکسی کمک کردن
give (someone) a hard time <idiom> لحظات سختی برای کسی فراهم کردن
to stand the racket ازعهده ازمایش برامدن تحمل سختی وامتحان کردن بردباری
seriously به سختی
induration سختی
inclemency سختی
heavily به سختی
hardness سختی
inexpiableness سختی
implacability سختی
rigours سختی
rigour سختی
rigors سختی
aggravation سختی
adamancy سختی
inflexibility سختی
impenetrableness سختی
buckram سختی
arduousness سختی
hardship سختی
hardships سختی
strictness سختی
terribleness سختی
privation سختی
privations سختی
sternness سختی
rigidity سختی
soreness سختی
severity سختی
intenseness سختی
intension سختی
violence سختی
astingency سختی
intolerableness سختی
intractability سختی
adamancy سر سختی
rigor سختی
rigorism سختی
rigorousness سختی
tenacity سختی
oppressiveness سختی
steeliness سختی
stiffness سختی
inexorability سختی
intensity سختی
flintiness سختی
odburacy سختی
roughing سختی
toughness سختی
long suffering سختی کش
duress سختی
hardness of water سختی اب
difficulty سختی
difficulties سختی
hardiness سختی
hardily به سختی
austerity سختی
grievousness سختی
hard lines سختی
duration سختی بقاء
softener کاهنده سختی اب
acataposis سختی بلع
to suffer hardship سختی کشیدن
asperity سختی ترشی
irreconcilableness سختی در عقیده
addle سختی گرفتاری
irreconcilability سختی در عقیده
stubbornly از روی سر سختی
rebound hardness سختی جهشی
sclerometer سختی سنج
strain hardness سختی کشی
permanent hardness of water سختی دایم اب
narrow circumstances تنگی سختی
hardly any به سختی هیچ [هر]
refractorily باسر سختی
permanent hardness سختی دائمی
softens سختی را گرفتن
I hardly ate من تو را سختی خوردم
painfulness زحمت سختی
resistance سختی مخالفت
strain hardness سختی درجه
granite سختی استحکام
thermosetting سختی پذیر
depth of case عمق سختی
depth of hardening zone عمق سختی
hardenability قابلیت سختی
eburnation عاجی سختی
water hardness درجه سختی آب
softened سختی را گرفتن
impact hardness سختی برخورد
hardness test ازمایش سختی
stubbornness سر سختی لجاجت
soften سختی را گرفتن
tenacity coefficient ضریب سختی
graveness عبوسی سختی
gameness جان سختی
durometer سختی سنج
imperviousness سختی بی اعتنائی
life of privation زندگی در سختی
temporary hardness سختی موقت
solidity استواری سختی
scratch hardness tester ازمایشگر سختی خراش
red hardness سختی گرم سرخ
to escape with life and limb سختی رهایی جستن
brinell hardness number ضریب سختی برینل
heavy fighting is in progress جنگ سختی جریان
hardness testing machine دستگاه ازمایش سختی
to rub through or along با سختی بسر بردن
drop hardness test ازمایش سختی سقوطی
hardly a child anymore دیگر به سختی بچه ای
thermoplastics پلاستیک سختی ناپذیر
vickers hardness test ازمایش سختی ویکرز
scleroscope hardness دستگاه سختی سنج
eke out <idiom> به سختی بدست آوردن
to start with difficulty به سختی روشن شدن
the violence of a wind سختی یاتندی باد
scratch hardness درجه سختی خراش
thermoset پلاستیک سختی ناپذیر
rockwell hardness test ازمایش سختی راک ول
thrust hardness درجه سختی فشاری
quenching ترساندن درجه سختی
It was raining hard. باران سختی می با رید
rebound hardness test ازمایش سختی جهشی
to get off easy بدون سختی رها یافتن
serverance allowance حق پوشاک برای سختی هوا
English is not a hard language . انگلیسی زبان سختی نیست
to pile up or on the agony شرح اندوه یا سختی ای رازیادترکردن
hardness tester ازمایش کننده یا تستر سختی
Difficult times lie ahead. دوران سختی درپیش است
footed سر تیر ماده سختی راقراردادن
charley horse سختی وگرفتگی دردناک ماهیچه
lift is full of troubles زندگی را سراسر سختی است
to get off lightly بدون سختی رها یافتن
pressed for time <idiom> با اشکال وبه سختی وقت
thermoplast پلاستیک سختی ناپذیر ترموپلاست
violence شدت و تندی و سختی خشونت
joming test ازمایش تعیین سختی فلزات
water softener [کاهش دهنده درجه سختی آب]
to get off cheaply بدون سختی رها یافتن
dark horse <idiom> کاندیدی که به سختی مردم بشناسندش
let (someone) have it <idiom> شخصی را به سختی صدمه زدن
to plow [one's way] through something [American English] با سختی در کاری جلو رفتن
vicker's diamond hardness tester دستگاه ازمایش تعیین سختی فلزات
He is hard nut to crack . آدم سختی (سخت گیری )است
irresistibleness غیر قابل مقاومت بودن سختی
brinell hardness test طریقه اندازه گیری سختی برینل
dimension stock چوب سختی که به ابعاد معینی تبدیل شده
implacably از روی سختی یا سنگدلی چنانکه ارامش نپذیرد
impenitence سر سختی زیاد در گناهکاری پشیمان نشدن از گناه
carbonet hardness درجه سختی آب و عاملی جهت تعیین رنگرزی بهتر
I have got into a jam . Iam in a tight corner . I am in a bad fix. بد طوری گیر کرده ام ( دروضع سختی قرار دارم )
high test امتحان سختی را گذرانده دارای قوه فراره زیاد
accolade سختی مراسم اعطای منصب شوالیه یا سلحشوری و یاشهسواری
accolades سختی مراسم اعطای منصب شوالیه یا سلحشوری و یاشهسواری
durometer اسبابی که بوسیله ان سختی وسفتی اجسام را معین میکنند
to take the bull by the horns دلیرانه با سختی روبرو شدن با شاخ گاوی درافتادن
lignum vi tae یکجور درخت گرمسیری صمغ دار درامریکاکه چوب سختی دارد
cold rolling عملیاتی که برای افزایش سختی و استکام فولاد روی ان صورت میگیرد
It's pretty hard to be in a bad mood around a fivemonth old baby. ناراحت بودن در کنار یک نوزاد پنج ماهه کار سختی است.
parkinsonism اختلال مزمن عصبی که با سختی عضلات بدن ولرزش مشخص میشود
final setting time مدت زمانی که بتن بدان درجه از سختی برسد که بتواندفشار معین را تحمل کند
nerd شخصی که صرفا کامپیوتری شده است و به سختی درباره چیزی که مربوط به فناوری نباشد حرف می زند یا فکر میکند
nerds شخصی که صرفا کامپیوتری شده است و به سختی درباره چیزی که مربوط به فناوری نباشد حرف می زند یا فکر میکند
multipoundage syatem روش تمرین وزنه برداری باکاستن وزنه هنگام سختی کار
aviation pay معاش هوایی سختی خدمت هوایی
temper brittleness شکنندگی حالت سختی شکنندگی بازپخت
brinell hardness سنجش سختی نسبی اجسام جامد یا صلب توسط اندازه گیری میزان فرورفتگی ناشی از فشردن گلوله 01 میلیتری سخت روی سطح فلز موردازمایش
cold working شکل دادن به قطعات فلزی دردمای معمولی که باعث افزایش شکنندگی سختی واستحکام و کاهش خاصیت تورق پذیری یا مفتول پذیری ان میگردد
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com