English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
English Persian
garnishee کسی که خواستهای نزداو تامین یا توقیف باشد تامین مدعا به کردن
Other Matches
levy a sum on a person's property به منظور تامین مدعی به دارایی کسی را توقیف کردن
remanding اخذ تامین مجدد تشدید تامین
remanded اخذ تامین مجدد تشدید تامین
garnishment تامین خواسته حکم تامین مدعابه
remands اخذ تامین مجدد تشدید تامین
remand اخذ تامین مجدد تشدید تامین
distress توقیف مال متخلف و دادن ان به قبض طرف زیان دیده تامین خواسته یا محکوم به اضطرار
distresses توقیف مال متخلف و دادن ان به قبض طرف زیان دیده تامین خواسته یا محکوم به اضطرار
close in security برقراری تامین در نزدیک شدن به دشمن تامین تقرب به دشمن
communication security monitoring کنترل تامین مخابراتی نظارت در امر تامین مخابراتی
record برنامهای که رکوردها را نگه می داردو میتواند به انها دستیابی داشته باشد و برای تامین اطلاعات پردازش کند
communication security account میزان تامین مخابراتی اندازه تامین مخابراتی
take care of تامین کردن
supplied تامین کردن
give security for تامین کردن
ensured تامین کردن
ensures تامین کردن
supply تامین کردن
ensuring تامین کردن
insures تامین کردن
supplying تامین کردن
guarantee تامین کردن
insuring تامین کردن
coverings تامین کردن
cover تامین کردن
ensure تامین کردن
secure تامین کردن
covers تامین کردن
guaranteed تامین کردن
guarantees تامین کردن
fulfill تامین کردن
secures تامین کردن
to feather ones nest تامین اتیه کردن
levy a sum on a person's property تامین خواسته کردن
victual خواربار تامین کردن
guarantees تامین تضمین کردن
to ensure something تامین کردن [چیزی]
guarantee تامین تضمین کردن
safety برقرار کردن تامین
secures تامین کردن هدف
guaranteed تامین تضمین کردن
secures مطمئن تامین کردن
tucker تامین غذا کردن
secure تامین کردن هدف
secure مطمئن تامین کردن
elevation of security زیاد کردن تامین
make up a deficit تامین کردن کسری
safeguarding تامین کردن امن نگهداشتن
provides میسر ساختن تامین کردن
protect a bill وجه براتی را تامین کردن
safeguards تامین کردن امن نگهداشتن
provide میسر ساختن تامین کردن
safeguarded تامین کردن امن نگهداشتن
safeguard تامین کردن امن نگهداشتن
to safeguard [against] تامین کردن [علیه] [در برابر]
pre empt از پیش برای خود تامین کردن
to secure a debtby a mortagage با گرفتن گرو بستانکاری خودرا ازدیگران تامین کردن
to pull off something [contract, job etc.] چیزی را تهیه کردن [تامین کردن] [شغلی یا قراردادی]
PID متصل یاد شده به سیستم برای مشخص کردن یا تامین اجازه به کاربران
to secure تامین کردن [مطمئن کردن ] [حفظ کردن]
water supplies تامین اب
hedging تامین
securing تامین
water supply تامین اب
security تامین
cover تامین
covers تامین
safety limit حد تامین
securement تامین
safety تامین
coverings تامین
collective security تامین اجتماعی
procurement تامین اماد
financiers تامین اعتبارکننده
buffer stock تامین ذخیره
supply port درگاه تامین
factor of safety عامل تامین
communication security تامین مخابراتی
local security تامین محلی
safety diagram دیاگرام تامین
cryptosecurity تامین رمز
secures تامین شده
safety stakes دستکهای تامین
safety factor عامل تامین
security تامین مصونیت
provisioning تامین ذخیره
internal security تامین داخلی
troop safety تامین عده ها
committment تامین اعتبار
signal security تامین مخابراتی
transmission security تامین ارسال
the rule of law تامین قضایی
quia timet حکم تامین
appropriation reimbur sement تامین اعتبار
physical security تامین تاسیسات
preservation of evidence تامین دلیل
buffer zone منطقه تامین
transmission security تامین مخابره
funding تامین وجه
electronic security تامین الکترونیکی
the rule of law تامین قانونی
area security تامین منطقه
buffer zones منطقه تامین
protection تامین نامه
safety factor ضریب تامین
secures درامان تامین
social security تامین اجتماعی
insecurity عدم تامین
financier تامین اعتبارکننده
secure تامین شده
chemical security تامین شیمیایی
secure درامان تامین
scareup فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
personal متصل یا وصل در سیستم برای مشخص کردن یا تامین اجازه برای کاربر
continuing appropriation تامین اعتبار پیوسته
unemployment fund صندوق تامین بیکاری
social security program برنامه تامین اجتماعی
social security act قانون تامین اجتماعی
security for cost تامین هزینه دادرسی
social security organization سازمان تامین اجتماعی
security for costs تامین هزینه دعوی
communication security برقراری تامین مخابراتی
social security benefits منافع تامین اجتماعی
continuing appropriation مداومت تامین اعتبار
social security system نظام تامین اجتماعی
emanitions security تامین ضد استراق سمع تامین استراق سمع
self protection برقراری تامین از خود
elegit حکم تامین مدعی به
safety officer افسر تامین یکان
finance company شرکت تامین مالی
bombline خط تامین پرتاب بمب
collective security تامین دسته جمعی
supply company شرکت تامین کننده
deficit financing تامین کسر بودجه
system maintenance تامین و نگهداری سیستم
water supply to navigation تامین اب کانال کشتیرانی
power supply تامین کننده برق
angle of safety زاویه تامین گلوله
transmission security تامین ارسال پیام
appropriation reimbur sement تامین سپرده یاوثیقه
area security تامین منطقه عملیات
rear area security تامین منطقه عقب
ups تامین برق بی وقفه
pacification تامین ثبات داخلی
financed تامین هزینه پولی
finances تامین هزینه پولی
safety card کارت تامین اتشبار
finance تامین هزینه پولی
financing تامین هزینه پولی
quia timet قرار تامین دستور موقت
supplying تامین موجودی عرضه نمودن
safeguards قفل حفافتی یا تامین دار
stability operations عملیات تامین ثبات داخلی
degree of protection میزان تامین درجه حفافت
safeguarding قفل حفافتی یا تامین دار
safeguarded قفل حفافتی یا تامین دار
cover تامین زیان و خسارات بیمه
communication security custodian مسئول وسایل تامین مخابراتی
uniterruptable power supply سیستم تامین برق بی وقفه
environmental security تامین محیطی و فیزیکی منطقه
supplying تامین کالاها یا محصولات یا سرویس ها
force development برنامه تامین یا بسیج یکانها
covers تامین زیان و خسارات بیمه
safety card کارت تامین جنگ افزار
safeguard قفل حفافتی یا تامین دار
social security tax مالیات سیستم تامین اجتماعی
user supplied تامین شده توسط کاربر
supplied تامین کالاها یا محصولات یا سرویس ها
troop program برنامه تامین عدههای نظامی
supply تامین موجودی عرضه نمودن
services 1-توابع تامین شده در یک قطعه . 2-
social security contributions پرداختی بابت تامین اجتماعی
garnisher تامین کننده خواسته یامدعابه
supplied تامین موجودی عرضه نمودن
coverings تامین زیان و خسارات بیمه
report generator برای تامین گزارش کامل
replevy بادادن تامین ازتوقیف دراوردن
supply تامین کالاها یا محصولات یا سرویس ها
It will be some time before the new factory comes online, and until then we can't fulfill demand. آغاز به کار کردن کارخانه جدید مدتی زمان می برد و تا آن زمان قادر به تامین تقاضا نخواهیم بود.
deficit financing تامین مالی از راه کسر بودجه
social security بیمه وبازنشستگی همگانی تامین اجتماعی
privacy جداسازی مبادله پیام برای تامین
supplying تامین چیزی که مورد نیاز است .
podded دارای زندگی اسوده یا تامین شده
supplied تامین چیزی که مورد نیاز است .
supply تامین چیزی که مورد نیاز است .
social security wealth ثروت ناشی از نظام تامین اجتماعی
to have social security coverage بوسیله سیستم تامین اجتماعی بیمه بودن
to be covered by social security بوسیله سیستم تامین اجتماعی بیمه بودن
to be insured under the social security scheme [system] بوسیله سیستم تامین اجتماعی بیمه بودن
social security payroll tax مالیات مزد و حقوق برای تامین اجتماعی
short covering خرید سهم برای تامین فروشهای سلف
microsoft ه شده توسط ماکروسافت برای تامین اطلاعات
ways and means طرق و وسایل انجام چیزی تامین معاش
America Online بزرگترین تامین کننده سرویس اینترنت در جهان
ikon نشانه گرافیکی یا تصویری روی صفحه نمایش که در سیستم محاورهای به کار می رود برای تامین یک روش ساده برای مشخص کردن یک تابع
redundancies تامین قط عات اضافی در سیستم در صورت بروز خرابی
redundancy تامین قط عات اضافی در سیستم در صورت بروز خرابی
beef cattle گله گاو که برای تامین گوشت پرورش مییابد
powering بیان اینکه ولتاژ یک قطعه الکتریکی تامین شده است
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com