English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (39 milliseconds)
English Persian
to keep watch کشیک کشیدن موافبت کردن
Other Matches
keep watch کشیک کشیدن
to keep an eyes on موافبت کردن
to watch over موافبت کردن
assist موافبت کردن ملحق شدن
assisted موافبت کردن ملحق شدن
assisting موافبت کردن ملحق شدن
assists موافبت کردن ملحق شدن
minds موافبت کردن ملتفت بودن
minding موافبت کردن ملتفت بودن
mind موافبت کردن ملتفت بودن
to be all eyes موافبت کامل کردن سرتاپاچشم شدن
bouse بوسیله طناب وقرقره کشیدن بزور باطناب کشیدن میگساری کردن
attends موافبت کردن گوش کردن
attend موافبت کردن گوش کردن
watch مراقبت کردن موافبت کردن
attending موافبت کردن گوش کردن
watches مراقبت کردن موافبت کردن
watched مراقبت کردن موافبت کردن
watching مراقبت کردن موافبت کردن
standbys کشیک
enntinel کشیک
sentry کشیک
sentinels کشیک
sentinel کشیک
standby کشیک
vigilance کشیک
sentries کشیک
The officer on night duty. افسر کشیک شب
to keep vigil کشیک دادن
watching پاسداری کشیک
watches پاسداری کشیک
watch پاسداری کشیک
watch مدت کشیک
watches مدت کشیک
guardroom اطاق کشیک
watched پاسداری کشیک
watched مدت کشیک
watching مدت کشیک
picket چوب پرچین کشیک
sentinel دیده بان کشیک
sentinels دیده بان کشیک
picketed چوب پرچین کشیک
pickets چوب پرچین کشیک
attendants همراه نگهبان کشیک
attendant همراه نگهبان کشیک
attendance موافبت
attention موافبت
attendances موافبت
attentions موافبت
vigilance موافبت
watchfully با موافبت
attentiveness موافبت
carefulness موافبت
care نگهداری موافبت
care موافبت بیم
cared نگهداری موافبت
cares موافبت بیم
cares نگهداری موافبت
cared موافبت بیم
alertress زرنگی موافبت
tendance موافبت پرستاری
assistance موافبت رسیدگی
aftercare توجه و موافبت درمرحلهء نقاهت
nursling بچهای که مورد موافبت قرار میگیرد
weight بالا کشیدن لنگر نیروی لازم برای کشیدن زه
eyeservant نوکری که فقط هنگام موافبت اقایش خوب کارمیکند نوکرپیش رو
governess زنی که موافبت بچه یا اشخاص جوان را بعهده میگیرد زن حاکم
governesses زنی که موافبت بچه یا اشخاص جوان را بعهده میگیرد زن حاکم
to scrape down تراشیدن وکوچک کردن بوسیله کشیدن پابرزمین سخن کسیراپایمال کردن
peg میخ زدن میخکوب کردن محکم کردن زحمت کشیدن
ejection خارج کردن وسیله یا نیروها بخارج پرتاب کردن یا کشیدن
pegs میخ زدن میخکوب کردن محکم کردن زحمت کشیدن
eye service خدمتی که فقط هنگام موافبت خوب انجام داده میشود نگاه عاشقانه
To pamper ( solicit ) someone . To play up to someone . ناز کسی را کشیدن ( منت کشیدن )
To smell. To sniff. بو کشیدن ،بو کردن
traced ضبط کردن کشیدن
lengthens طولانی کردن کشیدن
trace ضبط کردن کشیدن
straps کشیدن تیز کردن
strap کشیدن تیز کردن
triggers کشیدن رها کردن
trigger کشیدن رها کردن
traces ضبط کردن کشیدن
experiencing تجربه کردن کشیدن
entrain سوار کردن کشیدن
lengthening طولانی کردن کشیدن
experience تجربه کردن کشیدن
lengthened طولانی کردن کشیدن
lengthen طولانی کردن کشیدن
experiences تجربه کردن کشیدن
triggered کشیدن رها کردن
snuffles باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
snuffling باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
snuffled باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
snuffle باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
twinges درد کشیدن تیر کشیدن
twinge درد کشیدن تیر کشیدن
agonise زحمت کشیدن درد کشیدن
fences حفظ کردن نرده کشیدن
breathe نفس کشیدن استنشاق کردن
breathed نفس کشیدن استنشاق کردن
lie دراز کشیدن استراحت کردن
rail نرده کشیدن توبیخ کردن
garrisons محصور کردن حصار کشیدن
breathes نفس کشیدن استنشاق کردن
solicited بیرون کشیدن وسوسه کردن
epp جزر کردن فرو کشیدن
solicit بیرون کشیدن وسوسه کردن
garrison محصور کردن حصار کشیدن
machinate نقشه کشیدن تدبیر کردن
leave off قطع کردن دست کشیدن از
soliciting بیرون کشیدن وسوسه کردن
muck خراب کردن زحمت کشیدن
fence حفظ کردن نرده کشیدن
go out اعتصاب کردن دست کشیدن از
lies : دراز کشیدن استراحت کردن
inhale بداخل کشیدن استشمام کردن
inhaled بداخل کشیدن استشمام کردن
lied : دراز کشیدن استراحت کردن
solicits بیرون کشیدن وسوسه کردن
inhales بداخل کشیدن استشمام کردن
to lead away پیرو خود کردن کشیدن
inhaling بداخل کشیدن استشمام کردن
impale محدود کردن میله کشیدن
to work off مصرف کردن دست کشیدن از
withdrawal خارج کردن عقب کشیدن
compass نقشه کشیدن اختراع کردن
picketed نرده کشیدن مراقبت کردن
pickets نرده کشیدن مراقبت کردن
drag سخت کشیدن لاروبی کردن
extracting بیرون کشیدن استخراج کردن
chid گله کردن از زوزه کشیدن
extracts بیرون کشیدن استخراج کردن
recedes عقب کشیدن خودداری کردن از
yip زوزه کشیدن عوعو کردن
receded عقب کشیدن خودداری کردن از
recede عقب کشیدن خودداری کردن از
aspirate خالی کردن بیرون کشیدن
aspirates خالی کردن بیرون کشیدن
picket نرده کشیدن مراقبت کردن
receding عقب کشیدن خودداری کردن از
drags سخت کشیدن لاروبی کردن
impaled محدود کردن میله کشیدن
impales محدود کردن میله کشیدن
aspirating خالی کردن بیرون کشیدن
extract بیرون کشیدن استخراج کردن
impaling محدود کردن میله کشیدن
dragged سخت کشیدن لاروبی کردن
withdrawals خارج کردن عقب کشیدن
extracted بیرون کشیدن استخراج کردن
take in باز کردن و به داخل کشیدن طنابها
lucubrate شب زنده داری کردن وزحمت کشیدن
touse اذیت کردن اندامهای کسی را کشیدن
clamoured غریو کشیدن مصرانه تقاضا کردن
clamouring غریو کشیدن مصرانه تقاضا کردن
clamours غریو کشیدن مصرانه تقاضا کردن
clamour غریو کشیدن مصرانه تقاضا کردن
bedraggle روی زمین کشیدن و چرک کردن
To spilt hair . To make a fine distinction . مورااز ماست کشیدن ( مو شکافی کردن )
clamor غریو کشیدن مصرانه تقاضا کردن
stroke لمس کردن دست کشیدن روی
stroking لمس کردن دست کشیدن روی
to plan a building نقشه ساختمانی را کشیدن یاطرح کردن
stroked لمس کردن دست کشیدن روی
strokes لمس کردن دست کشیدن روی
lanciation سوراخ کردن یا تیر کشیدن دردتیر کشنده
arm مسلح کردن چاشنی کشیدن اماده انفجارکردن
to take a recess موقتا دست از کار کشیدن تنفس کردن
gaped خمیازه کشیدن دهان را خیلی باز کردن
gapes خمیازه کشیدن دهان را خیلی باز کردن
gape خمیازه کشیدن دهان را خیلی باز کردن
foot bow کشیدن و رها کردن تیر به کمک دست و پا
shielding زره کشیدن یازره پوش کردن روکش
gaping خمیازه کشیدن دهان را خیلی باز کردن
to dwell on زیاد وقت صرف کردن روی کشیدن
cross (something) out <idiom> حذف کردن یاخط کشیدن روی چیزی
To crane ones neck . گردن کشیدن (دراز کردن بیرون آوردن )
extend کشیدن بدن یاراست کردن بازو یاپای ژیمناست
sported پوشیدن وبرخ دیگران کشیدن ورزش وتفریح کردن
sports پوشیدن وبرخ دیگران کشیدن ورزش وتفریح کردن
sport پوشیدن وبرخ دیگران کشیدن ورزش وتفریح کردن
extending کشیدن بدن یاراست کردن بازو یاپای ژیمناست
extends کشیدن بدن یاراست کردن بازو یاپای ژیمناست
cable طناب یا زنجیر کلفت برای مهار کردن یا کشیدن قایق
sain تقدیس کردن علامت صلیب روی بدن یاسینه کشیدن
cabled طناب یا زنجیر کلفت برای مهار کردن یا کشیدن قایق
superinduce تخحت فشار قرار گرفتن کشیدن یا گذاشتن یا جا دادن تجدید فراش کردن
drag کشیدن بزور کشیدن
drags کشیدن بزور کشیدن
dragged کشیدن بزور کشیدن
well-groomed موافبت شده مهتری شده
well groomed موافبت شده مهتری شده
whip stall شیرجه قائم سوت کشیدن شیرجه کردن هواپیما
dump رها کردن گوی بولینگ از انگشت و شست باهم بطوریکه گوی پیچ نخورد کشیدن طناب یا سیم بازکننده چتر
pull up بالا کشیدن هواپیما بالا کشیدن
side sweep and over under گرفتن دست و کمرحریف کشیدن وی بطرف خودو با پای چپ زیر پای راست حریف را خالی کردن و پرتاب حریف
smoke دود کردن دود کشیدن دود دادن
smokes دود کردن دود کشیدن دود دادن
retraction تو کشیدن
boasts به رخ کشیدن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com