English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (32 milliseconds)
English Persian
instil کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
instilled کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
instilling کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
instills کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
instils کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
instill کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
Other Matches
anneal نرم کردن فلز به وسیله حرارت دادن و سرد کردن اهسته در کوره
implanting القاء کردن
implanted القاء کردن
induces القاء کردن
inducing القاء کردن
induced القاء کردن
inducts القاء کردن
induct القاء کردن
induce in القاء کردن در
implant القاء کردن
induce القاء کردن
inspire القاء کردن
excites القاء کردن
implants القاء کردن
inspires القاء کردن
inducting القاء کردن
inducted القاء کردن
excite القاء کردن
infused القاء کردن بر انگیختن
instil doubts into one's mind القاء شبهه کردن
infuses القاء کردن بر انگیختن
infusing القاء کردن بر انگیختن
infuse القاء کردن بر انگیختن
injected تزریق کردن
inject تزریق کردن
sprays تزریق کردن
spraying تزریق کردن
sprayed تزریق کردن
spray تزریق کردن
perfuse تزریق کردن
syringes تزریق کردن
injects تزریق کردن
immit تزریق کردن
injecting تزریق کردن
syringe تزریق کردن
needles با سوزن تزریق کردن
needle با سوزن تزریق کردن
flame spray تزریق کردن شعلهای
iodize یود تزریق کردن
needled با سوزن تزریق کردن
needling با سوزن تزریق کردن
throwin در دنده انداختن تزریق کردن
transfuse رسوخ یافتن در تزریق کردن در
mainlines مواد مخدر به شاهرگ تزریق کردن
mainlining مواد مخدر به شاهرگ تزریق کردن
shoot up <idiom> مواد را از راه تزریق مصرف کردن
mainline مواد مخدر به شاهرگ تزریق کردن
mainlined مواد مخدر به شاهرگ تزریق کردن
slackens اهسته کردن
trickle charge پر کردن اهسته
slacken اهسته کردن
slackening اهسته کردن
to slack up کم کم اهسته کردن
slackened اهسته کردن
gentler اهسته ملایم کردن
elutriate اهسته خالی کردن
gentlest اهسته ملایم کردن
gentle اهسته ملایم کردن
decelerated کندکردن اهسته کردن
decant اهسته خالی کردن
slowest اهسته کردن یاشدن
decants اهسته خالی کردن
slowing اهسته کردن یاشدن
slower اهسته کردن یاشدن
slowed اهسته کردن یاشدن
decanted اهسته خالی کردن
slow اهسته کردن یاشدن
decelerate کندکردن اهسته کردن
decelerating کندکردن اهسته کردن
slows اهسته کردن یاشدن
decelerates کندکردن اهسته کردن
decanting اهسته خالی کردن
cooing اهسته بازمزمه ادا کردن
fudge فریفتن اهسته حرکت کردن
coos اهسته بازمزمه ادا کردن
retard عقب انداختن اهسته کردن
coo اهسته بازمزمه ادا کردن
fudged فریفتن اهسته حرکت کردن
retards عقب انداختن اهسته کردن
cooed اهسته بازمزمه ادا کردن
retarding عقب انداختن اهسته کردن
fudges فریفتن اهسته حرکت کردن
fudging فریفتن اهسته حرکت کردن
plods اهسته ومحکم حرکت کردن صدای پا
plodding اهسته ومحکم حرکت کردن صدای پا
plodded اهسته ومحکم حرکت کردن صدای پا
plod اهسته ومحکم حرکت کردن صدای پا
pace باگامهای اهسته و موزون حرکت کردن قدم زدن
paces باگامهای اهسته و موزون حرکت کردن قدم زدن
paced باگامهای اهسته و موزون حرکت کردن قدم زدن
parade lap رژه اهسته دور پیست برای گرم کردن
hypodermic injection تزریق زیر جلدی تزریق پوستی
pussyfoot دزدکی راه رفتن اهسته ودزدکی کاری کردن طفره رفتن
goose step رژه رفتن بدون زانو خم کردن قدم اهسته رفتن
drawls کشیده حرف زدن اهسته و کشیده ادا کردن
drawling کشیده حرف زدن اهسته و کشیده ادا کردن
drawled کشیده حرف زدن اهسته و کشیده ادا کردن
drawl کشیده حرف زدن اهسته و کشیده ادا کردن
stew اهسته جوشانیدن اهسته پختن
stewed اهسته جوشانیدن اهسته پختن
stewing اهسته جوشانیدن اهسته پختن
stews اهسته جوشانیدن اهسته پختن
paces با قدم اهسته رفتن قدم رو کردن
paced با قدم اهسته رفتن قدم رو کردن
pace با قدم اهسته رفتن قدم رو کردن
tapped ضربت اهسته ضربات اهسته وپیوسته زدن شیر اب زدن به
tapping ضربت اهسته ضربات اهسته وپیوسته زدن شیر اب زدن به
tap ضربت اهسته ضربات اهسته وپیوسته زدن شیر اب زدن به
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
excitation القاء
induces القاء
cross talk القاء
induce القاء
induced القاء
defeasance القاء
inducing القاء
infusions القاء
implantation القاء
induction القاء
inductions القاء
inductance القاء
infusion القاء
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
excitant وسیله القاء
intinction ریزش القاء
defeasible قابل القاء
magnetic induction القاء مغناطیسی
magnetic retenivity القاء رماننس
inspiration وحی القاء
visual induction القاء دیداری
suggestion پیشنهاد القاء
induce in القاء شدن در
self induction خود القاء
non inductive عدم القاء
suggestions پیشنهاد القاء
inductive action اثر القاء
inductor واسطه القاء
induction method طرز القاء
inductance ضریب القاء
induction برقراری القاء
autosuggestion القاء بنفس
inductions برقراری القاء
inductance فرفیت القاء مغناطیسی
induction circuit مدار القاء کننده
induced magnetism مغناطیس القاء شده
inducing current جریان القاء شده
induced charge بار القاء شده
induced noise پارازیت القاء شده
induced field میدان القاء شده
induced oscillation نوسان القاء شده
induced voltage ولتاژ القاء شده
induced current جریان القاء شده
light induction القاء تحریک نوری
induction in air القاء یا اندوکسیون در هوا
induced radioactivity رادیواکتیویته القاء شده
antenna inductance القاء گری انتن
illusion of space القاء خاصیت فضایی
induced drag پسای القاء شده
induced velocity سرعت القاء شده
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
induced magnetic field میدان مغناطیسی القاء شده
induced electromotive force نیروی الکتروموتوری القاء شده
induced field current جریان تحریک القاء شده
induced conductivity قابلیت هدایت القاء شده
infusion تزریق
injection تزریق
mud grouting تزریق گل
mud injection تزریق گل
infusions تزریق
jab [colloquial] تزریق
sprays تزریق
transfusion تزریق
injections تزریق ها
spraying تزریق
sprayed تزریق
spray تزریق
transfusions تزریق
jab [British] [colloquial] تزریق
shot تزریق
injective function تزریق
shots تزریق
intinction تزریق
low level injection تزریق کم
injection point نقطه تزریق
clay grouting تزریق خاک رس
injection of money تزریق پول
grouting galleries مجاری تزریق
injection level سطح تزریق
grouting gallery دالان تزریق
guns دستگاه تزریق
injector تزریق کننده
injection grid شبکه تزریق
pilot injection تزریق مقدماتی
injection capacity فرفیت تزریق
grout curtain پرده تزریق
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com