Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English
Persian
token passing
گذراندن نشانه
Other Matches
pointers
نشانه گرافیکی برای بیان محل نشانه گر روی صفحه نمایش
pointer
نشانه گرافیکی برای بیان محل نشانه گر روی صفحه نمایش
no drop image
[تصویر نشانه که در حین عملیات کشیدن و قرار دادن ایجاد میشود و وقتی که نشانه گر روی شی است و میتواند شی مقصد باشد.]
ToolTips
برنامهای که تحت ویندوز کار میکند و یک خط از متن را زیر یک نشانه نشان میدهد وقتی که کاربر نشانه را روی آن قرار میدهد
symbolic
آنچه به عنوان نشانه کار میکند و یا از نام نشانه یا برچسب استفاده میکند
symbolically
آنچه به عنوان نشانه کار میکند و یا از نام نشانه یا برچسب استفاده میکند
peach design
نقش هلو
[این نقش هم بصورت شکوفه درخت هلو به نشانه بهار و هم بصورت میوه به نشانه طول عمر در فرش های چین بکار می رود.]
surviving
گذراندن
to be at ease
به گذراندن
to make a shift
گذراندن
to have a rough time
بد گذراندن
to rime away one's time
گذراندن
passes
گذراندن
pass
گذراندن
passed
گذراندن
avert
گذراندن
averted
گذراندن
averting
گذراندن
averts
گذراندن
survive
گذراندن
survived
گذراندن
survives
گذراندن
Sunday
یکشنبه را گذراندن
Sundays
یکشنبه را گذراندن
leach
از صافی گذراندن
laugh away
با خنده گذراندن
To overstep the mark. To go too far.
از حد معمول گذراندن
interlace
ازهم گذراندن
idle
وقت گذراندن
idled
وقت گذراندن
idles
وقت گذراندن
idlest
وقت گذراندن
filtering
از صافی گذراندن
to sleep away one's time
بخواب گذراندن
to rub through or along
بسختی گذراندن
niggles
وقت گذراندن
piddle
وقت گذراندن
piddled
وقت گذراندن
piddles
وقت گذراندن
niggle
وقت گذراندن
temporalize
وقت گذراندن
to enjoy oneself
خوش گذراندن
to gain time
به بهانه گذراندن
temporised
وقت گذراندن
temporises
وقت گذراندن
temporising
وقت گذراندن
temporize
وقت گذراندن
temporized
وقت گذراندن
temporizes
وقت گذراندن
temporizing
وقت گذراندن
to laugh away
با خنده گذراندن
to rough it
سخت گذراندن
niggled
وقت گذراندن
play away
به بازی گذراندن
filtration
از صافی گذراندن
filrate
از صافی گذراندن
belate
ازموقع گذراندن
aestivate
تابستان را گذراندن
electro optics
وسایل نشانه روی الکترونیکی دوربینهای نشانه روی الکترونیکی
weekends
تعطیل اخرهفته را گذراندن
temporizing
بدفع الوقت گذراندن
weekend
تعطیل اخرهفته را گذراندن
to mope a way
به افسردگی و پکری گذراندن
temporizes
بدفع الوقت گذراندن
faring
گذراندن گذران کردن
get on
گذران کردن گذراندن
temporised
بدفع الوقت گذراندن
temporises
بدفع الوقت گذراندن
temporising
بدفع الوقت گذراندن
dillydally
بیهوده وقت گذراندن
temporize
بدفع الوقت گذراندن
to stay overnight
مدت شب را
[جایی]
گذراندن
to loaf a way one's time
بیهوده وقت گذراندن
moons
بیهوده وقت گذراندن
dawdling
بیهوده وقت گذراندن
dawdles
بیهوده وقت گذراندن
dawdled
بیهوده وقت گذراندن
dawdle
بیهوده وقت گذراندن
while
سپری کردن گذراندن
to lop a bout
بیهوده وقت گذراندن
grip
بریدگی برای گذراندن اب
passes
گذراندن تصویب شدن
gripped
بریدگی برای گذراندن اب
passed
گذراندن تصویب شدن
pass
گذراندن تصویب شدن
gripping
بریدگی برای گذراندن اب
to talk away
بصحبت یاگفتگو گذراندن
grips
بریدگی برای گذراندن اب
moon
بیهوده وقت گذراندن
fares
گذراندن گذران کردن
fared
گذراندن گذران کردن
temporized
بدفع الوقت گذراندن
To go too far . To exceed the limit . To overexend oneself .
از حد گذراندن ( شورش را در آوردن )
lobbied
برای گذراندن لایحهای
fare
گذراندن گذران کردن
infltrate
از سوراخهای صافی گذراندن
procrastinated
بدفع الوقت گذراندن
procrastinates
بدفع الوقت گذراندن
to muck a bout
بیهوده وقت گذراندن
To review the past in ones minds eye .
گذشته را از نظر گذراندن
hang around
وقت را به بطالت گذراندن
procrastinating
بدفع الوقت گذراندن
outwear
کهنه شدن گذراندن
procrastinate
بدفع الوقت گذراندن
lobbies
برای گذراندن لایحهای
jauk
بیهوده وقت گذراندن
get through
به پایان رساندن گذراندن
temporalize
بدفع الوقت گذراندن
loaf
وقت را بیهوده گذراندن
To pass a bI'll through parliament .
لایحه یی را از مجلس گذراندن
serve one's term of imprisonment
حبس خود را گذراندن
while away the time
<idiom>
زمان خوشی را گذراندن
lobby
برای گذراندن لایحهای
preset vector
دستگاه نشانه روی بمب خودکار دستگاه نشانه روی پیش تنظیم بمب
pass
گذرگاه کارت عبور گذراندن
passes
گذرگاه کارت عبور گذراندن
passed
گذرگاه کارت عبور گذراندن
to loaf a way one's time
وقت خود را ببطالت گذراندن
reeve
طناب را ازشکاف یا سوراخ گذراندن
To bring something to someones attention .
چیزی را ازنظر کسی گذراندن
testamur
گواهی نامه گذراندن امتحانات
hang out
<idiom>
به بطالت گذراندن روزگار کردن
To get a pass.
امتحانی را گذراندن ( قبول شدن )
to p at or in an occpation
بیهوده بر سر کاری وقت گذراندن
snoozed
خواب کوتاه بیهوده وقت گذراندن
convalesced
بهبودی یافتن دوره نقاهت را گذراندن
convalesces
بهبودی یافتن دوره نقاهت را گذراندن
snoozes
خواب کوتاه بیهوده وقت گذراندن
to pull any one across a river
کسی را با کرجی پارویی ازرودخانه گذراندن
snoozing
خواب کوتاه بیهوده وقت گذراندن
dally
وقت را ببازی گذراندن طفره زدن
dallied
وقت را ببازی گذراندن طفره زدن
dallies
وقت را ببازی گذراندن طفره زدن
served
گذراندن به سر بردن صودمند بودن برای
serves
گذراندن به سر بردن صودمند بودن برای
serve
گذراندن به سر بردن صودمند بودن برای
peels
گذراندن گوی حریف از دروازه کروکه
to d. a way one's time
وقت خودرا به خواب و خیال گذراندن
peel
گذراندن گوی حریف از دروازه کروکه
convalesce
بهبودی یافتن دوره نقاهت را گذراندن
snooze
خواب کوتاه بیهوده وقت گذراندن
stand-offs
دفع کردن بدفع الوقت گذراندن
convalescing
بهبودی یافتن دوره نقاهت را گذراندن
stand-off
دفع کردن بدفع الوقت گذراندن
stand off
دفع کردن بدفع الوقت گذراندن
dallying
وقت را ببازی گذراندن طفره زدن
passes
گذراندن ماهرانه گاو از کنارگاوباز با حرکت شنل
pass
گذراندن ماهرانه گاو از کنارگاوباز با حرکت شنل
to keep a person company
پیش کسی بودن وبا او وقت گذراندن
pase
گذراندن ماهرانه گاو از کنارگاوباز با حرکت شنل
passed
گذراندن ماهرانه گاو از کنارگاوباز با حرکت شنل
reeve
ازتنگنا یا جای باریکی گذشتن نخ را از سوراخ سوزن گذراندن
make a living
<idiom>
پول کافی برای گذراندن زندگی بدست آوردن
push ball
بازی که منظورازان گذراندن توپ است ازدروازه طرف مقابل بزورتنه و دست
portent
نشانه
symbol
نشانه
marker
نشانه
signal
نشانه
symptomless
بی نشانه
portents
نشانه
mark
نشانه
signalled
نشانه
cues
نشانه
signaled
نشانه
presaging
نشانه
bench mark
نشانه
markers
نشانه
indicative
نشانه
emblematic
نشانه
symptom
نشانه
attributing
نشانه
attributes
نشانه
attribute
نشانه
presaged
نشانه
presages
نشانه
symptoms
نشانه
presage
نشانه
omen
نشانه
tokens
نشانه
token
نشانه
marks
نشانه
cursor
نشانه گر
cursors
نشانه گر
icon
نشانه
indications
نشانه ها
emblem
نشانه
emblems
نشانه
omens
نشانه
trace
نشانه
traced
نشانه
ikons
نشانه
icons
نشانه
sacrament
نشانه
sacraments
نشانه
cue
نشانه
one address
با یک نشانه
reminiscences
نشانه
traces
نشانه
reminiscence
نشانه
point after touchdown
[یک امتیاز با گذراندن توپ بر فراز دروازه با ضربه پا پس از کسب شش امتیاز با رسیدن به پشت خط پایان]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com