English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (51 milliseconds)
English Persian
to pull the wires گربه رقصانی کردن
Other Matches
wire pulling گربه رقصانی تحریک سیاست بازی
genet جانور پستاندارکوچک گوشت خواری شبیه گربه زباد یا گربه معمولی
feline وابسته به تیره گربه گربه صفت
play cat and mouse with someone <idiom> موش و گربه بازی کردن
ventus's shell کس گربه
tom cat گربه نر
tomcat گربه نر
felid گربه
flue گربه رو
gib cat گربه نر
flues گربه رو
moggy گربه
cats گربه
neko گربه
puss گربه
cat گربه
grimalkin گربه
air drain گربه رو
tomcats گربه نر
malkin گربه
the cat has nine lives گربه
mew صدای گربه
cowries نوعی کس گربه
cowrie نوعی کس گربه
tabbies گربه ماده
civet گربه زباد
catling بچه گربه
galeophobia گربه هراسی
cowry نوعی کس گربه
cats eye چشم گربه
cattiness گربه صفتی
tom جنس نر گربه نر
lemon grass گربه دشتی
to lead one a dance گربه رقصاندن
lead one a dance گربه رقصاندن
toms جنس نر گربه نر
felinity گربه صفتی
cattily گربه وار
kitling بچه گربه
heating flue تنوره گربه رو
kitten بچه گربه
cattish گربه وار
felid گربه مانند
cat's paw پنجه گربه
felidae تیره گربه
fitchet گربه قطبی
foumart گربه شمالی
foumart گربه قطبی
gib گوه گربه نر
caracal گربه صحرایی
kittens بچه گربه
gatophobia گربه هراسی
grimalkin گربه ماده
cri du chat گربه اوایی
tabby گربه ماده
kits بچه گربه
catlike گربه وار
cathead کله گربه
gib cat گربه اخته
kit بچه گربه
cat's paws پنجه گربه
catty گربه صفت
catty شبیه گربه
cattiest گربه صفت
cattiest شبیه گربه
cattier گربه صفت
cattier شبیه گربه
kitty بچه گربه
reflecting stud چشم گربه
sheat fish گربه ماهی
Persian cat گربه ایرانی
tiger cat گربه وحشی
pussies گربه وار
tabby cat گربه خط دار
to pull the strings گربه رقصاندن
pussy گربه وار
silure گربه ماهی
kitties بچه گربه
catfish گربه ماهی
ailurophobia گربه هراسی
abyssinian نژادی از گربه
meow صدای گربه
meaow صدای گربه
mewed صدای گربه
mewing صدای گربه
wildcats گربه وحشی
wildcat گربه وحشی
serval گربه دشتی افریقایی
cat gets one's tongue <idiom> گربه زبونش را خورده
viverrine خانواده گربه زباد
miaowing صدای گربه میومیو
viverrine شبیه گربه زباد
caterwauls صدای شیون گربه
kittenish مثل بچه گربه
miaou صدای گربه میومیو
pussy ریم الود گربه
catamount یکجور گربه دشتی
tabby cat گربه ببری یا پلنگی
catamountain یکجور گربه دشتی
leopards پلنگ گربه وحشی
leopard پلنگ گربه وحشی
beom seogi گربه سان ایستادن
caterwauled صدای شیون گربه
miaows صدای گربه میومیو
gib گربه صفت بودن
pussies ریم الود گربه
They fight like cat and dog. مانند سگ و گربه به هم می پرند.
caterwauling صدای شیون گربه
caterwaul صدای شیون گربه
miaowed صدای گربه میومیو
miaow صدای گربه میومیو
neko ashi dachi ایستادن گربه سان
linsang گربه زباد برمه وجاوه
The cat dreams of mice. <proverb> گربه در خواب موش بیند.
margay گربه پلنگی امریکای جنوبی
A cat has nine lives . <proverb> گربه هفت جان دارد .
hemp nettle گیاهان جنس کله گربه
Siamese cat گربه چشم ابی ولاغرسیامی
fitchew پوست راسو یا گربه قطبی
There is not room no swing a cat . <proverb> گربه را مجال گذز نیست .
Siamese cats گربه چشم ابی ولاغرسیامی
fisch پوست راسو یا گربه قطبی
manx cat گربه اهلی موکوتاه ودم کوتاه
rumpy یکجور گربه بی دم در جزیره man of isle
fleas i. doges and cats کیک هاسگ و گربه را اذیت می کنند
cougars گربه وحشی پشمالو یوزپلنگ امریکایی
cougar گربه وحشی پشمالو یوزپلنگ امریکایی
The cat ate the whole mouse. گربه تمام موش راخورد ( گوشت ،استخوان وغیره )
Two cas and a mouse , two wives in one house , two. <proverb> دو گربه و یک موش ,دو زن در یک خانه و دو سگ و یک استخوان هرگز سلوکشان نشود .
No matter which way you fling a cat, it will light. <proverb> گربه را هر طورى بیندازند روى چهار دست و پا پائین مى آید.
catgut روده گربه وغیره که برای بخیه زدن درجراحی بکارمیرود
return کدیا کلید مشخص کننده انتهای خط ورودی وحرکت نشانه گربه شروع خط بعد
returned کدیا کلید مشخص کننده انتهای خط ورودی وحرکت نشانه گربه شروع خط بعد
returning کدیا کلید مشخص کننده انتهای خط ورودی وحرکت نشانه گربه شروع خط بعد
returns کدیا کلید مشخص کننده انتهای خط ورودی وحرکت نشانه گربه شروع خط بعد
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
wooed افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
correcting تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
corrects تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
point اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
cross تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
support حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
crossest تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
sterilises گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilising گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilize گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilized گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizing گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizes گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
crosses تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crosser تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
correct تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
withstand مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstood مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com