English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
English Persian
rodomontade گزافه گویی کردن فریاد
Other Matches
overstates گزافه گویی کردن
exaggerate گزافه گویی کردن
hyperbolize گزافه گویی کردن
overstating گزافه گویی کردن
overstated گزافه گویی کردن
overstate گزافه گویی کردن
exaggerating گزافه گویی کردن
exaggerates گزافه گویی کردن
bullshit گزافه گویی
overstatements گزافه گویی
exaggeration گزافه گویی
overstatement گزافه گویی
tympany گزافه گویی
bombast جنس پنبهای گزافه گویی
chiromancy پیش گویی وغیب گویی با دیدن خطوط کف دست
blat فریاد کردن
to by blue muder فریاد کردن
whooped فریاد کردن
whoops فریاد کردن
whoop فریاد کردن
whooping فریاد کردن
to break forth in to joy از خوشی فریاد کردن
hollering فریاد کردن سروصداراه انداختن
howled فریاد زدن عزاداری کردن
howl فریاد زدن عزاداری کردن
howls فریاد زدن عزاداری کردن
hollers فریاد کردن سروصداراه انداختن
holler فریاد کردن سروصداراه انداختن
hollered فریاد کردن سروصداراه انداختن
braggarts گزافه گو
braggart گزافه گو
braggadocio گزافه گو
jobilate شادی کردن از خوشی فریاد زدن
bigmouthed گزافه گوی
knocked بد گویی کردن از
knock بد گویی کردن از
knocks بد گویی کردن از
to fling d. بد گویی کردن
to speak ill of بد گویی کردن از
soliloquize تک گویی کردن
complement تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complemented تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complementing تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complements تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
telnet پروتکل TCP/ IP که به کاربر امکان اتصال و کنترل از طریق اینترنت به کامپیوترهای راه دور میدهد به طوری ککه گویی همان جا هستند و دستورات را تایپ میکند به طوری که گویی در مقابل کامپیوترهستند
doted پرت گویی کردن
fribble یاوه گویی کردن
dotes پرت گویی کردن
nattered یاوه گویی کردن
divines غیب گویی کردن
divined غیب گویی کردن
divine غیب گویی کردن
dote پرت گویی کردن
natter یاوه گویی کردن
natters یاوه گویی کردن
divining غیب گویی کردن
nattering یاوه گویی کردن
forebode پیش گویی کردن
bullshit چرند گویی کردن
quibbled زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbling زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibble زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbles زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
bounces پریدن گزاف گویی کردن
bounce پریدن گزاف گویی کردن
bounced پریدن گزاف گویی کردن
prate یاوه گویی کردن وراجی کردن
shrieked فریاد
exclamations فریاد
exclamation فریاد
fret فریاد
shouting فریاد
shrieking فریاد
redresser فریاد رس
whoops فریاد
mewl فریاد
rhodomontade فریاد
squeals فریاد
kiai فریاد
squeal فریاد
squealed فریاد
shrieks فریاد
shriek فریاد
frets فریاد
groaning فریاد
whoop فریاد
vociferation فریاد
groaned فریاد
groan فریاد
calling فریاد
shout فریاد
shouted فریاد
squawk فریاد
squawks فریاد
squawked فریاد
shouts فریاد
outcries فریاد
whooped فریاد
outcry فریاد
whooping فریاد
groans فریاد
utter a cry فریاد زدن
hollers فریاد خوشحالی
greet داد فریاد
greeted داد فریاد
cries فریاد زدن
war cry فریاد جنگی
vociferance فریاد و نعره
holler فریاد خوشحالی
hollered فریاد خوشحالی
whoopee فریاد خوشحالی
hollering فریاد خوشحالی
war whoop فریاد جنگ
cries فریاد گریه
cry فریاد زدن
bawl فریاد زدن
yells فریاد زدن
screamer فریاد زدن
bawled فریاد زدن
yelling فریاد زدن
hurray فریاد زدن
bawling فریاد زدن
yelled فریاد زدن
bawls فریاد زدن
shouter فریاد زننده
gaff گفتاربیهوده فریاد
cry فریاد گریه
greets داد فریاد
to cry wolf too often انقدربدروغ فریاد
To cry out . فریاد بر آوردن
jubilate فریاد شادی
yell فریاد زدن
triumphantly فاتحانه فریاد پیروزی
triumphant فاتحانه فریاد پیروزی
chevy فریاد هنگام شکار
with rejoicings and embraces با شادی و فریاد هورا
to shout for joy از خوشی فریاد زدن
shrieks فریاد دلخراش زدن
screeches فریاد شبیه جیغ
salvo فریاد دسته جمعی
salvoes فریاد دسته جمعی
screeching فریاد شبیه جیغ
screeched فریاد شبیه جیغ
screech فریاد شبیه جیغ
To go to someones rescues . To succour someone . به فریاد کسی رسیدن
to roar with pain از درد فریاد زدن
shrieking فریاد دلخراش زدن
shriek فریاد دلخراش زدن
shrieked فریاد دلخراش زدن
exclaim ازروی تعجب فریاد زدن
exclamatory شگفت اور متضمن فریاد
exclaimed ازروی تعجب فریاد زدن
full-throated صدا یا فریاد بسیار بلند
donnybrook فریاد پرسر وصدا هیاهو
exclaiming ازروی تعجب فریاد زدن
exclaims ازروی تعجب فریاد زدن
hooting فریاد اعتراض و بی صبری مثل عجب و واه وغیره
wows فریاد حاکی ازخوشحالی و تعجب و حیرت چیز جالب
wowed فریاد حاکی ازخوشحالی و تعجب و حیرت چیز جالب
wow فریاد حاکی ازخوشحالی و تعجب و حیرت چیز جالب
hoots فریاد اعتراض و بی صبری مثل عجب و واه وغیره
view halloo فریاد شکارچی پس ازمشاهده بیرون جستن روباه از پناهگاه
hooted فریاد اعتراض و بی صبری مثل عجب و واه وغیره
hoot فریاد اعتراض و بی صبری مثل عجب و واه وغیره
wowing فریاد حاکی ازخوشحالی و تعجب و حیرت چیز جالب
pauciloquy کم گویی
to stab in the back بد گویی
scandal بد گویی
free spokenness رک گویی
so to peaking گویی
hypologia کم گویی
hypophrasia کم گویی
laconic speech کم گویی
ingenuousness رک گویی
one would say گویی
downrightness رک گویی
soliloquies تک گویی
knop گویی
as thought گویی
candour رک گویی
scandals بد گویی
soliloquy تک گویی
plain speaking رک گویی
candor رک گویی
outdpokenness رک گویی
hoick فریاد تازی دار بعلامت اعلام کشف مسیر شکار
tallyho فریاد شکارچی هنگام دیدن روباه که از پناهگاه بیرون دویده
ironies وارونه گویی
witticism بذله گویی
restatements باز گویی
metonymy به تقریب گویی
wits بذله گویی
iterance باز گویی
rodomontade گزاف گویی
witticisms بذله گویی
missatement خلاف گویی
tautologize مکرر گویی
verbosity اطناب گویی
wit بذله گویی
irony وارونه گویی
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com