Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
provincialism
گویش یا لهجه محلی
Other Matches
patois
لهجه ولایتی وشهرستانی لهجه محلی
pattered
لهجه محلی
patter
لهجه محلی
pattering
لهجه محلی
brogue
لهجه محلی
brogues
لهجه محلی
patters
لهجه محلی
patavinity
لهجه ولایتی اصطلاحات محلی
brogan
چکمه سنگین پاشنه دار لهجه محلی
bitblt
در گرافیک کامپیوتری جابجا کردن یک بلاک از بیتها از یک محلی در حافظه به محلی دیگر
blit
در گرافیک کامپیوتری جابجا کردن یک بلاک از بیتها از یک محلی در حافظه به محلی دیگر
dialects
گویش
dialect
گویش
argot
گویش عامیانه
argots
گویش عامیانه
dialectology
گویش شناسی
Alsatians
گویش آلمانی ایالت آلزاس
Alsatian
گویش آلمانی ایالت آلزاس
lingua francas
زبان امیخته با زبانهای دیگر گویش مختلط
lingua franca
زبان امیخته با زبانهای دیگر گویش مختلط
local procurement
تدارک محلی فراورده محلی
localism
ایین محلی علاقه محلی
idioms
لهجه
intonations
لهجه
intonation
لهجه
accented
لهجه
idiom
لهجه
accent
لهجه
accenting
لهجه
dialects
لهجه
accents
لهجه
dialect
لهجه
patois
لهجه عوام
cantonese
لهجه کانتونی
heavy accent
لهجه غلیظ
provincial dialect
لهجه ولایتی
atticism
لهجه اتنی
cockney
لهجه لندنی
cockneys
لهجه لندنی
jargon
لهجه خاص
slang
بزبان یا لهجه مخصوص
disingenuous
بدون صراحت لهجه
local posts
پستهای استراق سمع محلی پستهای دیده ور محلی
provinciality
لهجه یا عادات یا رسوم ولایتی
britishism
لغت یا لهجه یا زبانزد ویژه انگلستان
dialectological
وابسته بعلم منطق جدلی وابسته به گویش شناسی
frequency shift keying
روشی برای انتقال اطلاعات که در ان وضعیت بیت ارسال شده توسط یک لهجه شنیدنی مشخص میشود
natives
محلی
native
محلی
local line
خط محلی
locals
محلی
local
محلی
sympatry
هم محلی
regionally
محلی
domestic
محلی
parochial
محلی
topical
محلی
local
<adj.>
محلی
regional
<adj.>
محلی
residential
محلی
occupation crossing
پل محلی
vernaculars
محلی
autochthonous
محلی
vernacular
محلی
regional
محلی
autochthon
محلی
local time
وقت محلی
costume
لباس محلی
domestic economy
اقتصاد محلی
civil time
ساعت محلی
local time
زمان محلی
localized
محلی - محصوربهیکمحل
homebred
بازیگر محلی
ordinance
مقررات محلی
ordinances
مقررات محلی
costumes
لباس محلی
homebrew
بازیگر محلی
indigenous industries
صنایع محلی
kangoroo court
دادگاه محلی
provincial
ولایتی محلی
territorial
محلی منطقهای
local authority
انجمن محلی
legman
خبرنگار محلی
local vertical
قائم محلی
local variable
متغیر محلی
local terminal
ترمینال محلی
place
در محلی گذاردن
places
در محلی گذاردن
placing
در محلی گذاردن
local terminal
پایانه محلی
local store
ذخیره محلی
local storage
انباره محلی
local security
تامین محلی
localism
اصطلاح محلی
parish council
شورای محلی
provincialism
محلی اندیشی
off
از محلی بخارج
sepoy
پاسبان محلی
regional purchase
خرید محلی
provincial road
جاده محلی
local road
راه محلی
local purchase
خرید محلی
local procurement
خرید محلی
local enquiry
بازجویی محلی
local circuit
مدار محلی
local group
گروه محلی
local area network
شبکه محلی
local government
حاکم محلی
local currency
پول محلی
local echo
پژواک محلی
local file
فایل محلی
local center
مرکز محلی
local intelligence
هوش محلی
local paper
روزنامه محلی
local norm
هنجار محلی
local network
شبکه محلی
dialects
زبان محلی
dialect
زبان محلی
local national
سکنه محلی
local mode
باب محلی
local loop
حلقه محلی
local investigation
تحقیق محلی
local government
حکومت محلی
traject
از محلی عبور کردن
vernacularism
استعمال زبان محلی
somewhere
یک جایی دریک محلی
To keep away from a place.
از محلی دور شدن
take it out on
<idiom>
بی محلی به خاطر عصبانیت
local exchange
ردوبدل کننده محلی
local authority
مرجع صلاحیتدار محلی
getup
<idiom>
لباس محلی پوشیدن
to go on the parish
اعانه محلی گرفتن
step out
از محلی خارج شدن
square dance
رقص محلی امریکا
local subscriber
مشترک تلفنی محلی
district call box
جعبه خبر محلی
local traffic
رفت و امد محلی
local hour angle
زاویه ساعتی محلی
local group of galaxies
کهکشانهای گروه محلی
local warning
اعلام خطر محلی
local area network
شبکه ناحیه محلی
locked up
در محلی محصور کردن
overwrite
بالای محلی نوشتن
overwrite
نوشته داده در محلی
lock up
در محلی محصور کردن
rural district council
انجمن محلی زراعی
somewheres
یک جایی دریک محلی
emplace
در محلی قرار دادن
locals
داخلی اخبار محلی
overruns
سرتاسر محلی رافراگرفتن
decentralised
حکومت محلی دادن
decentralizing
حکومت محلی دادن
decentralizes
حکومت محلی دادن
decentralize
حکومت محلی دادن
decentralising
حکومت محلی دادن
decentralises
حکومت محلی دادن
grass roots
اجتماع محلی منشاء
provincialism
عقایدوافکار محدود محلی
recorder
رئیس دادگاه محلی
recorders
رئیس دادگاه محلی
overrunning
سرتاسر محلی رافراگرفتن
local
داخلی اخبار محلی
overrun
سرتاسر محلی رافراگرفتن
autonomy
استقلال محلی محدود
references
دستیابی به محلی در حافظه
reference
دستیابی به محلی در حافظه
localising
محلی کردن موضعی ساختن
maps
در ریزکامپیوتر به جای محلی از حافظه
folkish
شبیه افسانه هاوعادات محلی
folklike
شبیه افسانه ها وعادات محلی
sites
محلی که پایه چیزی باشد
zero slot lan
شبکه محلی بدون شکاف
costumier
خیاط لباسهای محلی وویژه
costumiers
خیاط لباسهای محلی وویژه
independency
اصول استقلال کلیساهای محلی
localizes
محلی کردن موضعی ساختن
localize
محلی کردن موضعی ساختن
localises
محلی کردن موضعی ساختن
sited
محلی که پایه چیزی باشد
localizing
محلی کردن موضعی ساختن
distant
آنچه در محلی قرار دارد
local warning
سیستم اعلام خطر محلی
mains electricity
منبع الکتریسیته محلی مشتریان
map
در ریزکامپیوتر به جای محلی از حافظه
bear garden
محلی که درانجاخرسها رابجنگ می اندازند
costumer
خیاط لباسهای محلی وویژه
site
محلی که پایه چیزی باشد
local
egdirBای که دو شبکه محلی را به هم وصل میکند
naps
نیمرخ محلی یا موضعی سطح زمین
napping
نیمرخ محلی یا موضعی سطح زمین
lan
network Area Local شبکه محلی
stacks
محلی که نشانه گر شبکه به آن اشاره میکند
napped
نیمرخ محلی یا موضعی سطح زمین
localization
تمرکز درنقطه بخصوصی محلی کردن
out fall
محلی که اب ازیک مجرابه مجرای بزرگترمیریزد
stack
محلی که نشانه گر شبکه به آن اشاره میکند
stacked
محلی که نشانه گر شبکه به آن اشاره میکند
nap
نیمرخ محلی یا موضعی سطح زمین
to haunt
به تکرار ظاهر شدن روحی به محلی
To slight ( ignore) someone. To give someone the cold shoulder. To take no notice of someone .
به کسی محل نگذاشتن ( بی محلی کردن )
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com