English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (41 milliseconds)
English Persian
rectified یکسو کردن اصلاح کردن
rectifies یکسو کردن اصلاح کردن
rectify یکسو کردن اصلاح کردن
Other Matches
rectify یکسو کردن
rectification یکسو کردن
rectifies یکسو کردن
rectified یکسو کردن
frequency demodulation یکسو کردن
demodulate یکسو کردن
revise اصلاح کردن اصلاح نمودن
revising اصلاح کردن اصلاح نمودن
revises اصلاح کردن اصلاح نمودن
correcting تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
corrects تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correct تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
mended درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
mends درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
mend درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
improvements اصلاح کردن بهترسازی کردن
remedy اصلاح کردن جبران کردن
improved بهتر کردن اصلاح کردن
modifying اصلاح کردن مناسب کردن
improves بهتر کردن اصلاح کردن
reclaims مرمت کردن اصلاح کردن
ameliorate اصلاح کردن چاره کردن
remedying اصلاح کردن جبران کردن
improvement اصلاح کردن بهترسازی کردن
corrects اصلاح کردن تادیب کردن
remedies اصلاح کردن جبران کردن
right درست کردن اصلاح کردن
improve بهتر کردن اصلاح کردن
to mend or end اصلاح کردن یا موقوف کردن
righted درست کردن اصلاح کردن
ameliorated اصلاح کردن چاره کردن
improving بهتر کردن اصلاح کردن
reclaiming مرمت کردن اصلاح کردن
modify اصلاح کردن مناسب کردن
modifies اصلاح کردن مناسب کردن
remedied اصلاح کردن جبران کردن
bunt الک کردن اصلاح کردن
correcting اصلاح کردن تادیب کردن
reclaimed مرمت کردن اصلاح کردن
dulcify ملایم کردن اصلاح کردن
reclaim مرمت کردن اصلاح کردن
righting درست کردن اصلاح کردن
ameliorates اصلاح کردن چاره کردن
correct اصلاح کردن تادیب کردن
ameliorating اصلاح کردن چاره کردن
accomodate اصلاح کردن
modifying اصلاح کردن
accord اصلاح کردن
accorded اصلاح کردن
accords اصلاح کردن
to sct aright اصلاح کردن
emended اصلاح کردن
emending اصلاح کردن
emends اصلاح کردن
filed اصلاح کردن
modifies اصلاح کردن
file اصلاح کردن
meliorate اصلاح کردن
modify اصلاح کردن
emend اصلاح کردن
rectifies اصلاح کردن
altering اصلاح کردن
revise حک و اصلاح کردن
altered اصلاح کردن
alter اصلاح کردن
amending اصلاح کردن
rectified اصلاح کردن
amended اصلاح کردن
alters اصلاح کردن
revising حک و اصلاح کردن
accommodates اصلاح کردن
accommodated اصلاح کردن
rectify اصلاح کردن
accommodate اصلاح کردن
amend اصلاح کردن
redresses اصلاح کردن
redressed اصلاح کردن
redress اصلاح کردن
revises حک و اصلاح کردن
interbreed اصلاح نژاد کردن
touch up <idiom> اصلاح کردن تغییرات
linebreed اصلاح نژادی کردن
To get a haitcut. اصلاح کردن (موی سر )
To get a shave. اصلاح کردن ( ریش تراشیدن )
reform اصلاح اساسی کردن یا شدن
reforms اصلاح اساسی کردن یا شدن
retrieves اصلاح یا تهذیب کردن حصول مجدد
retrieve اصلاح یا تهذیب کردن حصول مجدد
retrieved اصلاح یا تهذیب کردن حصول مجدد
He cut himself while shaving. موقع تراشیدن ( اصلاح کردن ) صورتش را برید
to mend matters کارها را اصلاح کردن اوضاع را بهبود بخشیدن
righting شرح ما وقع نمایندگان جناح راست اصلاح کردن
righted شرح ما وقع نمایندگان جناح راست اصلاح کردن
right شرح ما وقع نمایندگان جناح راست اصلاح کردن
rezone محیط چیزی را اصلاح کردن محیط را تغییر دادن
modification kit جعبه تعمیر یا اصلاح وسیله جعبه وسایل مربوط به اصلاح مدل
self correcting خود بخود اصلاح شونده اصلاح کننده نفس خود
unidirectional یکسو
away یکسو
single ended یکسو
rectifier یکسو ساز
unidirectional current جریان یکسو
rectifier یکسو کننده
single ended spanner اچار یکسو
direct current جریان یکسو
argon bulb rectifier یکسو کننده ارگنی
planononvex یکسو پهن و یکسوکوژ
arc rectifier یکسو کننده جیوهای
bridge rectifier یکسو کننده پلوار
planononcave یکسو پهن و یکسوکاو
side در یکسو قرار دادن
point contact rectifier یکسو کننده نقطهای
rectifying valve شیر یکسو کننده
two way rectification یکسو سازی دو راهه
half duplex پروتکل کامل یکسو
dry plate rectifier یکسو ساز خشک
lop sided یکسو سنگین یک سوسبک
three phase rectifier یکسو ساز سه فازه
vapor rectifier یکسو کننده جیوهای
mercury vapor rectifier tube یکسو کننده جیوهای
selenium rectifier یکسو کنندهء سلنیومی
dry disc rectifier یکسو ساز خشک
silicon rectifier یکسو کننده سیلیسیمی
sides در یکسو قرار دادن
constant potential rectifier یکسو کننده با ولت ثابت
silicon controlled restifier یکسو کننده کنترل شده سیلیکانی
welded contact rectifier یکسو کننده نقطهای جوش شده
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
meniscus شیشهای که از یکسو گوژ وازسوی دیگر کاو باشد
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
check بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
cross تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crosses تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crossest تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
to wipe out پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
checked بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checks بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
withstand مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
point اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
sterilising گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
preached وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preach وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
sterilize گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
support حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
sterilizing گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
preaches وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
sterilises گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilised گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
withstood مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstands مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstanding مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
sterilized گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
to use effort کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
timed تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com