Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (30 milliseconds)
English
Persian
to stop short
یک مرتبه ایستادن یا مکث کردن
Other Matches
to pull short
یک مرتبه جلوگیری کردن
stopped
ایستادن توقف کردن
stops
ایستادن توقف کردن
stop
ایستادن توقف کردن
to stand by
ایستادن وتماشا کردن
stopping
ایستادن توقف کردن
toe raise
تمرین ایستادن و بلند کردن بدن روی نوک پا
Eavesdrop
فالگوش ایستادن، استراق سمع کردن، یواشکی حرفهای دیگران را شنیدن
all of a sudden
یک مرتبه
thrice
سه مرتبه
once in a whiled
یک مرتبه
enmasse
یک مرتبه
ranked
مرتبه
order
مرتبه
echelon
مرتبه
rank
مرتبه
ranks
مرتبه
echelons
مرتبه
ninths
نهمین مرتبه
exalted
بلند مرتبه
third order reaction
واکنش مرتبه سه
pooh bah
عالی مرتبه
ninth
نهمین مرتبه
second class
دومین مرتبه
first order
مرتبه اول
position
مرتبه مقام
hierarchies
مرتبه بندی
first order transition
گداز مرتبه یک
bond order
مرتبه پیوند
first order reflection
انعکاس مرتبه یک
placing
وهله مرتبه
places
وهله مرتبه
place
وهله مرتبه
first order reaction
واکنش مرتبه یک
hierarchy
مرتبه بندی
low order
مرتبه پایین
semidiurnal
دو مرتبه در روز
manyfold
چندین مرتبه
elevated
بلند مرتبه
three fold
سه دفعه سه مرتبه
nth
در مرتبه بیشمار
positioned
مرتبه مقام
order of magnitude
مرتبه بزرگی
order of matrix
مرتبه ماتریس
second order
مرتبه دوم
stair
مرتبه درجه
low order bit
بیت مرتبه پایین
m
مرتبه دوازدهم یاسیزدهم
higher order factor
عامل مرتبه بالا
second order reaction
واکنش مرتبه دوم
spheres
مرتبه حدود فعالیت
sphere
مرتبه حدود فعالیت
baronetcy
مقام و مرتبه بارونی
top flight
اعلی ترین مرتبه
second order conditions
شرایط مرتبه دوم
second order factor
عامل مرتبه دوم
flare up
<idiom>
یک مرتبه عصبانی شدن
second derivative
مشتق مرتبه دوم
pseudo first order reaction
واکنش شبه مرتبه یک
ring a bell
<idiom>
یک مرتبه موضوعی را به خاطر آوردن
derivatives of higher order
مشتقهای مرتبه بالا
[ریاضی]
nineteens
نوزدهمین مرتبه نوزده تایی
third long period
تناوب بزرگ مرتبه سوم
nineteen
نوزدهمین مرتبه نوزده تایی
vellicate
دوبار دودفعه دو مرتبه دوبرابر
etesian
سالی یک مرتبه واقع شونده
knight bachelor
پایین ترین مرتبه سلحشوری قدیم انگلیس
debutant
دختری که برای اولین مرتبه در جامعه وارد میشود
outclassing
دارای مقام بلندتری بودن از از حیث مرتبه و طبقه برتری داشتن بر
outclassed
دارای مقام بلندتری بودن از از حیث مرتبه و طبقه برتری داشتن بر
outclass
دارای مقام بلندتری بودن از از حیث مرتبه و طبقه برتری داشتن بر
outclasses
دارای مقام بلندتری بودن از از حیث مرتبه و طبقه برتری داشتن بر
spline
در گرافیک کامپیوتری کثیرالجملهای چند قطعهای با تدوام مرتبه اول بین قطعههای ان
abided
ایستادن
seogi
ایستادن
to stand by
ایستادن
stopped
ایستادن
stop
ایستادن
stopping
ایستادن
stops
ایستادن
abides
ایستادن
aby
ایستادن
abye
ایستادن
be under way
ایستادن
ceasing
ایستادن
cease
ایستادن
ceases
ایستادن
to come to a stand
ایستادن
to fetch up
ایستادن
stand
ایستادن
ceased
ایستادن
pyeonhi seogi
موازی ایستادن
lineup
به صف ایستادن تیم
fudo dachi
محکم ایستادن
team line up
به صف ایستادن تیم
line-up
به ترتیب ایستادن
To come to a halt(standstI'll).
ازحرکت ایستادن.
haehiji daeh
ایستادن ازاد
haktari seogi
ایستادن لک لک وار
heisoku daeh
ایستادن خبردار
standing room
جای ایستادن
line-ups
به ترتیب ایستادن
lie off
دور ایستادن
hunker
سرپا ایستادن
queueing
در صف گذاشتن در صف ایستادن
queued
در صف گذاشتن در صف ایستادن
queue
در صف گذاشتن در صف ایستادن
outstand
بیشتر ایستادن
kiba dachi
ایستادن سوارکارانه
line up
به ترتیب ایستادن
queues
در صف گذاشتن در صف ایستادن
to stand at gaze
خیره ایستادن
moa seogi
خبردار ایستادن
hustings
جای ایستادن و
draw up
سیخ ایستادن
to stand fast
محکم ایستادن
to stand behind
پشت سر ایستادن
bail up
ایستادن دراختیارغارتگر
stagnate
از جنبش ایستادن
to stand in the gap
دررخنه ایستادن
To stand in a queue (line).
توی صف ایستادن
basophobia
هراس از ایستادن
shiko dachi
ایستادن دایرهای
ap seogi
ایستادن معمولی
stagnates
از جنبش ایستادن
stagnating
از جنبش ایستادن
to come to a stop
ایستادن
[مهندسی]
stagnated
از جنبش ایستادن
to stop
[doing something]
ایستادن
[از انجام کاری]
anchors
ایستادن در دریا مهاری
To stand like rock .
مانند کوه ایستادن
to kick ones heels
چشم براه ایستادن
kukutsu dachi
ایستادن در مقابل حریف
to come to a
بحالت خبردار ایستادن
line up
ردیف ایستادن تیم
line-up
ردیف ایستادن تیم
ground
محل ایستادن توپزن
line-ups
ردیف ایستادن تیم
anchoring
ایستادن در دریا مهاری
anchor
ایستادن در دریا مهاری
To stand firm. To stick to ones gun.
سفت وسخت ایستادن
To stand to attention.
خبر دار ایستادن
beom seogi
گربه سان ایستادن
sanchin dachi
ایستادن ساعت شنی
to stand at
[by]
the window
کنار پنجره ایستادن
to stick to one's word
سر قول خود ایستادن
to stand by one's promise
سر قول خود ایستادن
to stand across the road
درمیان جاده ایستادن
stance
طرز ایستادن درتوپزنی
neko ashi dachi
ایستادن گربه سان
zenkatsu dachi
ایستادن متمایل به جلو
abide by one's word
سر قول خود ایستادن
stances
طرز ایستادن درتوپزنی
stopovers
در وسط راه ایستادن
stopover
در وسط راه ایستادن
to queue
[line]
up for tickets
برای بلیط در صف ایستادن
stand up
روی پا ایستادن ایستاده
stand-up
روی پا ایستادن ایستاده
koa seogi
ایستادن قلاب وار
to stand one's ground
بر سر دلیل خود ایستادن
joo choo seogi
ایستادن اسب سواری
To keep ones word. To stand by ones promise .
سر قول خود ایستادن
picketed
جلوکسی راه رفتن یا ایستادن
peasde
روی دوپا ایستادن اسب
stand
طرز یا محل ایستادن کمانگیر
pickets
جلوکسی راه رفتن یا ایستادن
picket
جلوکسی راه رفتن یا ایستادن
statgnate
از جنبش ایستادن گندیده شده
baro jireugi
ضربه دست مخالف ایستادن
bandae jireugi
ضربه دست موافق ایستادن
stationed
محل ایستادن تیرانداز درمسابقه
station
محل ایستادن تیرانداز درمسابقه
out of one's ground
تجاوز توپزن از محل ایستادن
ap joo choom
ایستادن اسب سواری بجلو
toe stand
ایستادن ژیمناست روی نوک پا
stations
محل ایستادن تیرانداز درمسابقه
to stick to one's guns
پای کاری محکم ایستادن
stances
طرز ایستادن در گوی زنی
floats
شناور ساختن روی اب ایستادن
stance
طرز ایستادن در گوی زنی
to stand by oneself
روی پای خود ایستادن
away
خارج از نقطه ایستادن توپ زن
float
شناور ساختن روی اب ایستادن
floated
شناور ساختن روی اب ایستادن
to kick one's heels
چشم براه ایستادن منتظرایستادن
stalling
جای ایستادن اسب در طویله اخور
kilian position
وضع ایستادن دواسکیت بازرقصنده درکنار هم
stance
طرز ایستادن شمشیرباز مقابل حریف
ido not feel my legs
نیروی ایستادن یا راه رفتن ندارم
narani seogi
ایستادن موازی پاها همعرض شانه
stances
طرز ایستادن شمشیرباز مقابل حریف
stall
جای ایستادن اسب در طویله اخور
berber knot
گره مراکشی که بدور دو تار دو مرتبه گره می خورد
coach's box
محل ایستادن مربی در پایگاه 1 و 3 بیس بال
safety island
سکوی وسط خیابان برای ایستادن پیاده رو
backdrops
پرش و افتادن به پشت بادست و پا در هوا و ایستادن
veronica
ایستادن و ردکردن گاو از کناربا حرکت شنل
eaves droper
مسئول بگوش ایستادن استراق سمع کننده
To stand at attention(ease).
بحالت آماده باش ( آزاد ) ایستادن ( ؟ رآمدن )
technical foul
بازی با توپ واترپولو در حال ایستادن کف استخر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com