| Total search result: 201 (3 milliseconds) |
|
|
|
| English |
Persian |
| aix |
ی از UNIX محصول IBM قابل اجرا در PCهایش |
|
|
|
|
| Other Matches |
|
| tar |
سیستم فشرده سازی فایل روی کامپیوتر که سیستم عامل Unix را اجرا میکند |
| escrow |
سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد |
| purposive <adj.> |
قابل اجرا |
| purposeful <adj.> |
قابل اجرا |
| purpose-built <adj.> |
قابل اجرا |
| proper <adj.> |
قابل اجرا |
| practical <adj.> |
قابل اجرا |
| functional <adj.> |
قابل اجرا |
| utilitarian [useful] <adj.> |
قابل اجرا |
| executory |
قابل اجرا |
| executable |
قابل اجرا |
| enforcible |
قابل اجرا |
| effective |
قابل اجرا |
| convenient <adj.> |
قابل اجرا |
| appropriate [for an occasion] <adj.> |
قابل اجرا |
| utilizable <adj.> |
قابل اجرا |
| utilisable [British] <adj.> |
قابل اجرا |
| useful <adj.> |
قابل اجرا |
| usable <adj.> |
قابل اجرا |
| suitable <adj.> |
قابل اجرا |
| enforceable |
قابل اجرا |
| practicable |
قابل اجرا |
| makable [spv. makeable] <adj.> |
قابل اجرا |
| possible [doable, feasible] <adj.> |
قابل اجرا |
| practicable <adj.> |
قابل اجرا |
| feasible <adj.> |
قابل اجرا |
| executable <adj.> |
قابل اجرا |
| workable <adj.> |
قابل اجرا |
| makable <adj.> |
قابل اجرا |
| manageable <adj.> |
قابل اجرا |
| makeable <adj.> |
قابل اجرا |
| achievable <adj.> |
قابل اجرا |
| contrivable <adj.> |
قابل اجرا |
| applicable <adj.> |
قابل اجرا |
| accomplishable |
قابل اجرا |
| doable <adj.> |
قابل اجرا |
| unfeasible <adj.> |
غیر قابل اجرا |
| facile |
باسانی قابل اجرا |
| come into operation |
قابل اجرا شدن |
| unenforceable |
غیر قابل اجرا |
| executable form |
فرم قابل اجرا |
| executable form |
شکل قابل اجرا |
| efective |
موثر قابل اجرا |
| impracticable <adj.> |
غیر قابل اجرا |
| to go into effect |
قابل اجرا شدن |
| inapplicable |
غیر قابل اجرا |
| apply |
قابل اجرا بودن |
| inexecutable |
غیر قابل اجرا |
| to come into operation |
قابل اجرا شدن |
| applies |
قابل اجرا بودن |
| post obit |
قابل اجرا پس از مرگ |
| applicable law |
قانون قابل اجرا |
| inexecutable <adj.> |
غیر قابل اجرا |
| to take effect |
قابل اجرا شدن |
| to inure |
قابل اجرا شدن |
| applying |
قابل اجرا بودن |
| come to effect |
قابل اجرا شدن |
| pracitcable |
قابل اجرا صورت پذیر |
| bind |
به صورتی که قابل اجرا باشد |
| binds |
به صورتی که قابل اجرا باشد |
| inapplicable |
غیر قابل اجرا نامناسب |
| N.A |
مخفف به معنای غیر قابل اجرا |
| to enter into force as from |
قابل اجرا [قانونی] شدن از زمان |
| binders |
را را به خرمی که قابل اجرا باشد تبدیل میکند |
| machines |
که قابل اجرا روی هر سیستم کامپیوتری باشد |
| machined |
که قابل اجرا روی هر سیستم کامپیوتری باشد |
binder |
را را به خرمی که قابل اجرا باشد تبدیل میکند |
| irreversible process |
پردازش که پس از یک بار اجرا قابل برگشت نیست |
| machine |
که قابل اجرا روی هر سیستم کامپیوتری باشد |
| object language programming |
برنامه نویسی به یک زبان ماشین قابل اجرا در یک کامپیوتر بخصوص |
| passes |
صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن |
| portable |
برنامهای که روی سیستمهای کامپیوتری مختلف قابل اجرا است |
| pass |
صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن |
| reprogram |
تغییردادن برنامه به طوری که روی کامپیوتردیگری قابل اجرا باشد |
| passed |
صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن |
| exchanging |
دادن محصول قدیم به عنوان بخشی از پرداخت محصول جدید |
| exchanges |
دادن محصول قدیم به عنوان بخشی از پرداخت محصول جدید |
| exchanged |
دادن محصول قدیم به عنوان بخشی از پرداخت محصول جدید |
| exchange |
دادن محصول قدیم به عنوان بخشی از پرداخت محصول جدید |
| punched |
کارتی همراه با محصول یک مغازه , با سوراخهای پانچ شده حاوی داده درباره محصول |
| punch |
کارتی همراه با محصول یک مغازه , با سوراخهای پانچ شده حاوی داده درباره محصول |
| punches |
کارتی همراه با محصول یک مغازه , با سوراخهای پانچ شده حاوی داده درباره محصول |
| Taligent |
سیستم عامل ساخت IBM وApple که درPC وMacintosh قابل اجرا است |
| pocket judgment |
سنددینی که بلافاصله پس ازسررسید بدون هیچ تشریفاتی قابل وصول و اجرا است |
| chaining |
به این ترتیب برنامههای بزرگتر فرفیت حافظه نیز قابل اجرا هستند |
| run duration |
کتابخانه توابع که توسط برنامه کاربردی در حین اجرا قابل دستیابی است |
| presumptive instruction |
دستور برنامه تغییر نکرده که پردازش میشود تا دستورات قابل اجرا را بدست آورد |
| dedicated |
کامپیوتری که فقط مخصوص پردازش لغات است و برنامه دیگری روی آن قابل اجرا نیست |
| machine |
زبان برنامه نویسی که روی کامپیوتری که کامپایلر مناسب دارد قابل ترجمه و اجرا است |
| machined |
زبان برنامه نویسی که روی کامپیوتری که کامپایلر مناسب دارد قابل ترجمه و اجرا است |
| machines |
زبان برنامه نویسی که روی کامپیوتری که کامپایلر مناسب دارد قابل ترجمه و اجرا است |
| devices |
روش برنامه نویسی که نتیجه آن برنامهای خواهد بود که به هر سخت افزار جانبی قابل اجرا است |
| device |
روش برنامه نویسی که نتیجه آن برنامهای خواهد بود که به هر سخت افزار جانبی قابل اجرا است |
| appliance computer |
سیستم کامپیوتری آماده اجرا که خریداری میشود و به سرعت برای یک منظور کاربردی قابل استفاده است |
| virus |
امکان نرم افزاری که فایلهای قابل اجرا را بررسی میکند تا ببینند آیا ویروس شناخته شدهای |
| viruses |
امکان نرم افزاری که فایلهای قابل اجرا را بررسی میکند تا ببینند آیا ویروس شناخته شدهای |
| berkeley unix |
گونهای از UNIX که توسط دانشگاه کالیفرنیا |
| ScriptX |
ابزار نشر و امکاناتی که امکان نوشتن برنامههای کاربردی چند رسانهای میدهد که در محیطهای مختلف قابل اجرا |
| pc xenix |
IBپیاده سازی UNIX روی کامپیوتر شخصی AT |
| cp |
دستور UNIX برای کپی گرفتن از فایل |
| pc/ix |
IBپیاده سازی UNIX روی کامپیوتر شخصی XT |
| directories |
SO/2 , -MS DOS , UNIX دستور سیستم برای جابجایی یک دایرکتوری |
| directory |
SO/2 , -MS DOS , UNIX دستور سیستم برای جابجایی یک دایرکتوری |
| compiles |
تبدیل برنامه سطح بالا به برنامه کد ماشین که خود قابل اجرا است |
| compiling |
تبدیل برنامه سطح بالا به برنامه کد ماشین که خود قابل اجرا است |
| compile |
تبدیل برنامه سطح بالا به برنامه کد ماشین که خود قابل اجرا است |
| compiled |
تبدیل برنامه سطح بالا به برنامه کد ماشین که خود قابل اجرا است |
| universal |
نوشتن برنامه که مخصوص یک ماشین نیست و روی چندین ماشین قابل اجرا است |
| bombs |
یک برنامه زمانی دچار این حالت میشود که خروجیهای ان نادرست بوده و یا به علت اشتباهات منطقی وگرامری قابل اجرا شدن نباشد |
| bomb |
یک برنامه زمانی دچار این حالت میشود که خروجیهای ان نادرست بوده و یا به علت اشتباهات منطقی وگرامری قابل اجرا شدن نباشد |
| bombed out |
یک برنامه زمانی دچار این حالت میشود که خروجیهای ان نادرست بوده و یا به علت اشتباهات منطقی وگرامری قابل اجرا شدن نباشد |
| bombed |
یک برنامه زمانی دچار این حالت میشود که خروجیهای ان نادرست بوده و یا به علت اشتباهات منطقی وگرامری قابل اجرا شدن نباشد |
| non dedicated server |
کامپیوتری که سیستم عامل شبکه را در پس زمینه اجرا میکند و نیز برای اجرای برنامههای کاربردی نرمال در همان زمان قابل استفاده است |
| daemon |
در سیستم unix برنامهای که کارش را بدون دانستن کاربر خودکار انجام میدهد |
| background program |
برنامهای که به هنگام عدم نیازمندیهای برنامههای باتقدم بالا به امکانات سیستم کامپیوتری چند برنامهای قابل اجرا میباشد |
| CD |
دستور سیستم در UNIX , DOS-MS برای حرکت دادن شما اطراف ساختار دایرکتوری |
| CDs |
دستور سیستم در UNIX , DOS-MS برای حرکت دادن شما اطراف ساختار دایرکتوری |
| executive agreement |
موافقتنامه اجرایی موافقتنامه قابل اجرا |
| conventional RAM |
این فضای حافظه مستقیماگ توسط DOS-MS قابل کنترل است و محلی است که بیشتر برنامههای بار شده برای اجرا آنجا هستند |
| conventional memory |
این فضای حافظه مستقیماگ توسط DOS-MS قابل کنترل است و محلی است که بیشتر برنامههای بار شده برای اجرا آنجا هستند |
| exceptions |
روتین هاوتوابعی که اثرات خطا را تشخیص و تصحیح می کنند. به طوری که سیستم پس از تشخیص خطا قابل اجرا باشد |
| exception |
روتین هاوتوابعی که اثرات خطا را تشخیص و تصحیح می کنند. به طوری که سیستم پس از تشخیص خطا قابل اجرا باشد |
| transparently |
برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست |
| transparent |
برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست |
| iso product curve |
منحنی برابری محصول منحنی محصول یکسان |
| cads |
محصول کمکی کامپیوتر واسط ی که بین کامپیوتر هایی که برای طراحی هستند و آنهایی که برای تولید محصول هستند |
| cad |
محصول کمکی کامپیوتر واسط ی که بین کامپیوتر هایی که برای طراحی هستند و آنهایی که برای تولید محصول هستند |
| standards |
تابعی که یک تابع که زیاد اجرا شود را اجرا میکند مثل ورودی صفحه کلید یا صفحه نمایش |
| standard |
تابعی که یک تابع که زیاد اجرا شود را اجرا میکند مثل ورودی صفحه کلید یا صفحه نمایش |
| asynchronous |
تابعی که جداگانه از برنامه اصلی اجرا میشود و وقتی اجرا میشود که یک موقعیتهای خاصی به وجود آمده باشند |
| simplest |
وسیله چند رسانهای که نیاز به فایل داده برای اجرا ندارد مثل درایو cd برای اجرا cdهای صوتی |
| simpler |
وسیله چند رسانهای که نیاز به فایل داده برای اجرا ندارد مثل درایو cd برای اجرا cdهای صوتی |
| simple |
وسیله چند رسانهای که نیاز به فایل داده برای اجرا ندارد مثل درایو cd برای اجرا cdهای صوتی |
| run duration |
1-کد برنامهای که کامپایل شده است و به صورتی است که مستقیماگ توسط کامپیوتر قابل اجرا است .2-برنامه مفسر تجاری که به همراه برنامه کاربردی زبان سطح بالا فروخته میشود که امکان اجرای آنرا فراهم میکند |
| run |
دستوری که به کاربر امکان نوشتن نام برنامه ای که می خواهد اجرا کند یا دستور DOS ای که می خواهد اجرا کند میدهد |
| runs |
دستوری که به کاربر امکان نوشتن نام برنامه ای که می خواهد اجرا کند یا دستور DOS ای که می خواهد اجرا کند میدهد |
operation |
ثباتی که حاوی در حین اجرا حاوی که اجرا باشد |
| friendly front end |
طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است |
| recoverable item |
وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی |
| archival quality |
مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود |
| total product |
محصول کل |
| proceeds |
محصول |
fabric |
محصول |
| fabrics |
محصول |
| return [on something] |
محصول |
| yield |
محصول |
| yielded |
محصول |
| lines |
محصول |
| line |
محصول |
| yields |
محصول |
| crops |
محصول |
| commodity |
محصول |
| cropped |
محصول |
| output |
محصول |
| harvest |
محصول |
| harvested |
محصول |
| harvests |
محصول |
| crop |
محصول |
| outputs |
محصول |
| commodities |
محصول |
| product |
محصول |
| products |
محصول |
| release |
گونه یک محصول |
| releases |
گونه یک محصول |
| home-grown |
محصول خانه |
| by-product |
محصول فرعی |
| condensate |
محصول میعان |
| coproduct |
محصول فرعی |
| crop rent |
اجاره محصول |
| brands |
نام محصول |
| branding |
نام محصول |
| brand |
نام محصول |
| released |
گونه یک محصول |
| by-product |
محصول ضمنی |
| artifact |
محصول مصنوعی |
| coemption |
خرید کل محصول |
| by product |
محصول جنبی |
| end product |
محصول نهایی |
| by product |
محصول فرعی |
| by-products |
محصول فرعی |
| product |
محصول حاصلضرب |
| products |
محصول حاصلضرب |
| average product |
محصول متوسط |
| average output |
محصول متوسط |
| artefacts |
محصول مصنوعی |
| artefact |
محصول مصنوعی |
| fabrics |
محصول تولید |
| by-products |
محصول ضمنی |
| adduct |
محصول افزایشی |
| overhead product |
محصول سبک |
| product mix |
ترکیب محصول |
| program product |
محصول برنامه |
production |
فراورده محصول |
| finished product |
محصول نهائی |
production |
تولید محصول |
production |
محصول عمل |
| productions |
فراورده محصول |
| productions |
تولید محصول |
| productions |
محصول عمل |
| intermediate product |
محصول واسطه |