Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 99 (6 milliseconds)
English
Persian
Moderation in all things.
<proverb>
در همه چیز اعتدال داشته باش.
Other Matches
Things wI'll be looking up .Things wI'll be assuming a better shape (complexion).
اوضاع صورت بهتری پیدا خواهد کرد
in moderation
با اعتدال
in moderation
بامدارا
in moderation
بطورمعتدل
moderation
اعتدال
moderation
میانه روی
take away your things
اسباب خود را از اینجا ببرید
It is one of those things.
گاهی پیش می آید ،دیگر چه می شود کرد
I must think things over.
باید راجع به این چیز ها فکر کنم
the four last things
مراحل چهارگانه
the four last things
اخرت
the r. of all things
برگشت همه چیزبحال کامل خودردر روزمعاد
among other things
میان چیزهای دیگر
things were at the
مغلوب کردن
see things
<idiom>
چیزهای غیر واقعی راتصور کردن
things
اموال
things
اشیا
That's (just) the way things are.
موقعیت حالا دیگه اینطوریه.
things
اسباب
nature
[of things]
سرشت
[ماهیت]
[خوی]
[ذات]
[طبیعت]
Things will turn out all right!
همه چیز دوباره خوب میشود!
to keep things to oneself
حفظ کردن
[رازی]
to botch things up
بهم زدن چیزی
to botch things up
تباهی کردن
to botch things up
زیرورو کردن چیزی
all things come to him who waits
<proverb>
بر اثر صبر نوبت ظفر آید
It is in the nature of things.
این موضوع ذاتا اینطور است.
to keep things to oneself
نگه داشتن
[رازی]
to be congenial to somebody
[things]
برای کسی سازگار بودن
[اشیا]
Things can't remain this way.
<idiom>
این اهانت است !
[اصطلاح روزمره]
Things can't remain this way.
<idiom>
این گستاخی است !
[اصطلاح روزمره]
of all
[things or people]
<adv.>
مخصوصا
[چیزی یا کسی]
to stir
[things]
up
دعوا راه انداختن
[اصطلاح روزمره]
Things can't remain this way.
<idiom>
این جسارت است !
[اصطلاح روزمره]
swimming things
لباس شنا
[حمام]
to be congenial to somebody
[things]
برای کسی دلپذیر بودن
[اشیا]
to be congenial to somebody
[things]
برای کسی مطبوع بودن
[اشیا]
bathing things
لوازم شنا
[حمام]
swimming things
لوازم شنا
[حمام]
bathing things
لباس شنا
[حمام]
forbidden things
منهیات
outward things
جهان برونی یا فاهر
outward things
محیط
priceable things
اموال یا اشیا قیمتی
things have come to a pretty
کاربجای باریک رسیده است کارو بار خراب است
things hired
اعیان مستاجره
To fix things for someone.
کار کسی را راه انداختن
things in action
اموال دینی
things in action
اموالی که بالفعل در تصرف شخصی نیستند ولی نسبت به ان ها حقی دارد ومیتواند از طریق طرح دعوی ان ها را مطالبه کند
things in possession
اموال عینی
things in possession
اموالی که بالفعل در تصرف شخص هستند
keep an eye on things.
مواظب جریان باش
Keep an eye on things.
هوای کاررا داشته باش
Things are going well for me these days .
وضع من این روزها میزان است
forbidden things
مناهی
forbidden things
نواهی ممنوعات
forbidden things
محرمات
if things shape right
درامدن
if things shape right
از اب درامدن
other things being equal
اگر برای چیزهای دیگر نباشد
if things shape well
مایه امید واری بودن
Take things as you find them.
<proverb>
مسائل را همانگونه نه هستند بپذیر .
other things being equal
اگر شرایط دیگررابرابربگیریم
get in the swing of things
<idiom>
به شرایط جدید عادت کردن
She is fond of sweet things.
از چیزهای شیرین ( شیرینی ) خوشش می آید
It all depends on how things develop.
بستگی دارد چه پیش بیاید
To make a distinction between two things.
بین دوچیز امتیاز قایل شدن
To take things easy(lightly)
کارها را آسان گرفتن
to make things hum
کارها را دایر کردن یا درجنبش اوردن
things have come to a pretty pass
کار بجای باریک رسیده است
We don't do things halfway.
کاری را تا آخر و کامل به پایان رساندن
to always look for things to find fault with
همیشه دنبال یک ایرادی گشتن
If things changer one day then …
اگر روزی ورق برگردد آنوقت ...
to speak
[things indicating something]
بیان کردن
[رفتاری یا چیزهایی که منظوری را بیان کنند]
To put things straight(right).
کارها را درست کردن
Such things just dont interest me.
توی این خطها نیستم
We don't do things by halves.
کاری را ناقص انجام ندادن
to send things flying
[بخاطر ضربه]
به اطراف در هوا پراکنده شدن
We don't do things by halves.
کاری را تا آخر و کامل به پایان رساندن
We don't do things halfway.
کاری را ناقص انجام ندادن
We don't do things by half-measures.
کاری را ناقص انجام ندادن
To spoilt things . To mess thing up .
کارها را خراب کردن
We don't do things by half-measures.
کاری را تا آخر و کامل به پایان رساندن
free loan of non fungible things
عاریه
Things are coming to a critical juncture .
کارها دارد بجاهای با ریک می کشد
Surely things wI'll turn out well for him in the end.
مطمئنا" عاقبت بخیر خواهد شد
worst amoung permitted things
ابغض الحلال
Things are very slack (quiet) at the moment.
فعلا" که کارها خوابیده
to set or put things straight
چیزهایاکارهارادرست ومرتب کردن
I am a great believer in using natural things for cleaning.
من هوادار بزرگی در استفاده از چیزهای طبیعی برای تمیز کردن هستم.
see the world (things) through rose-colored glasses
<idiom>
فقط خوبیهای یکچیز را دیدن
To get things moving. To set the wheels in motion.
کارها راراه انداختن
Three things to avoid:a crumbling wall, a biting .
<proverb>
از دیوار شکسته و سگ درنده و زن سلیطه یذر کنید .
In the nature of things, young people often rebel against their parents.
طبعا جوانان اغلب با پدر و مادر خود سرکشی می کنند. .
Tune in tomorrow when we'll be exploring what things to look for in a bike computer.
کانالتان را فردا
[به این برنامه]
تنظیم کنید وقتی که ما بررسی می کنیم به چه چیزهایی درکامپیوتر دوچرخه توجه کنیم.
To gain full control of the affairs . To have a tight grip on things.
کارها را قبضه کردن
One must avoid three things: crumbling walls, vicious dogs, and harlots
از سه چیز باید حذر کرد، دیوار شکسته، سگ درنده، زن سلیطه
To get things moving. To set the ball rolling. To set the wheels in motion.
کارها را بجریان انداختن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com