Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 142 (8 milliseconds)
English
Persian
Please don't wake me until 9 o'clock!
لطفا من را ساعت ۹ بیدار کنید!
Search result with all words
wake
بیداری
wake
شب زنده داری
wake
شب نشینی
wake
احیاء
wake
شب زنده داری کردن
wake
از خواب بیدار کردن رد پا
wake
دنباله کش تی
wake
رد ناو
wake
خط حرکت ناو
wake
جریانهای حلقوی بال
wake
شیار
wake
کف پاشنه
broad a wake
کاملا بیدار
wake robin
گل شیپوری
in the wake of
در دنبال
in the wake of
بتقلید
in the wake of
بتاسی
lyke wake
پاسبانی مرده در شب
wake light
چراغ تشخیص خط حرکت ناو
wake surfing
موج سواری بدنبال قایق
wake up
کد وارد شدن در ترمینال راه دور برای بیان به کامپیوتر مرکزی که مقصد وارد شدن به آن محل را دارد
wake up
تنظیم کردن یا شروع یا مقدار اولیه دادن
in the wake of
<idiom>
درنتیجه ،شرح ذیل
Wake not a sleeping lion .
<proverb>
شیر خفته را بیدار نکن.
Be quiet so as not to wake the others.
ساکت باشید تا دیگران را بیدار نکنید.
to wake
بیدار شدن
to wake up
بیدار شدن
to have someone wake you up
بگذارید کسی شما را بیدار کند
Other Matches
He arrives at 4 O'clock instead of 3 O'clock.
او
[مرد]
عوض ساعت ۳ ساعت ۴ می آید.
four o'clock
ساعت چهار
clock
وسیلهای که سرعت ساعت اصل سیستم را دو برابر میکند
four o'clock
لاله عباسی
the two o'clock d.
توزیع ساعت دو
three second clock
ساعت نشاندهنده قانون 3ثانیه در بسکتبال
four o'clock
گل لاله عباسی
at eight o'clock
در ساعت هشت
clock
مداری که برای همگام کردن اجزا باس تولید میکند
clock
ماشینی که زمان را نشان میدهد
clock
مداری که فرکانس آن توسط کاربر تنظیم میشود. برای یکسان کردن سیگنالها و مدار ها با یک باس ساعت
clock
سیگنال ساعت که تمام اعضای سیستم را همگام میکند
clock
خط علامت روی دیسک یا نوار که حاوی داده درباره محل نوک خواندن است
clock
تعداد باس هایی که ساعت هر ثانیه ایجاد میکند
clock
باسهای مرتب برای زمان بیندی یا همگام کردن
clock
سنجیدن باساعت
clock
دوره زمانی بین دو باس ساعت متناوب
clock
ساعتی که برای نشان دادن زمان از اعداد استفاده میکند
clock
سیگنال هایی که هم سان با باس ساعت هستند
clock
زمانگیری
o'clock
ساعت از روی ساعت
clock
زمان
clock
ساعت ورزشگاه
clock
ساعت
clock
ساعت
clock
تپش زمان سنجی ساعت
clock
زمان سنج
round-the-clock
بیست و چهار ساعته
round-the-clock
روز و شب
round-the-clock
لاینقطع
biological clock
زیست گشت
tower clock
برج ساعت
twentyfour second clock
ساعت نشاندهنده قانون 42ثانیه در بسکتبال
round-the-clock
شبانه روزی
five-o'clock shadow
ته ریش
biological clock
زیستآهنگ
five-o'clock shadows
ته ریش
round-the-clock
پیوسته
clock operator
تنظیمکنندهوقت
to clock in
[in the workplace]
مهر ساعت را در آغاز کارروی کارت زدن
to watch the clock
[با بیحوصلگی]
دائما به ساعت نگاه کردن
wall clock
ساعت دیواری
face of the clock
صفحه ساعت
set the clock
ساعت را تنظیم کردن
round the clock
۲۴ ساعته
work against the clock
بکوب کار کردن
This is a self - winding clock .
این ساعت دیواری کوک لازم ندارد ( اتو ماتیک است )
The clock has stopped.
ساعت دیواری خوابیده است
clock timer
زمانموردنظر
to clock out
[in the workplace]
مهر ساعت را در آخر کارروی کارت زدن
time clock
گاه ساعت
grandfather clock
ساعت پاندولی بلندی که روی زمین قرار میگیرد
clock rate
نرخ زمان سنجی
clock signal
علامت زمان سنجی
clock skew
اریب زمان سنجی
clock speed
سرعت ساعت
clock stagger
رتبه زمان سنجی
clock track
شیار زمان سنجی
clock work
چرخهای ساعت
delta clock
مین میکند و باعث میشود کامپیوتر یا مدار از نو آغاز به کارکنند
delta clock
که خطا داشته یا در حلقه بی انتها قرار گرفته و یاوضعیت اشتباه داشته
digital clock
زمان سنج رقمی
digital clock
ساعت رقمی
effectiveness clock
دایره کارامدی پدافند هوایی دایرهای که نتایج تجزیه وتحلیل میزان کفایت پدافندهوایی را نشان میدهد
clock pulse
تپش زمان سنجی
clock paradox
پارادکس زمانی
cuckoo clock
ساعت دیواری زنگی که در سرساعت صدایی شبیه صدای فاخته میکند
alarm clock
ساعت شماطهای
alarum clock
ساعت شماطهای
alarum clock
خیزانک
atomic clock
ساعت اتمی
clock frequency
بسامد زمان سنجی
clock generator
مولد زمان سنجی
clock generator
ساعت زا
clock interrupt
وقفه زمان سنجی
chess clock
ساعت شطرنج
clock maker
ساعت ساز
clock method
روش شمارش هدفها به طریقه ساعتی روش شمارش در جهت عقربه ساعت
electric clock
ساعت الکتریکی
master clock
زمان سنج اصلی
relocation clock
دایره تنظیم هدف
lady clock
پینه دوز
lady clock
کفشدوز
military clock
ساعت یا وقت نظامی
physiological clock
ساعت فیزیولوژیکی
internal clock
ساعت داخلی
roller clock
چشمی بسته قرقره دار
relocation clock
دایره تنظیم تیر
shot clock
ساعت مسابقه
game clock
ساعت ورزشگاه
quartz clock
بخش کوچکی از کریستال کواترنر که در فرکانس مشخص با اعمال ولتاژ مشخص مرتعش میشود و برای سیگنالهای ساعت بسیار دقیق کامپیوتر ها و سایر برنامههای زمانی بسیار دقیق به کار می رود
time clock
ساعتی که زمان ورودوخروج کارمندان را ثبت میکند
master clock
شاه زمان سنج
biological clock
ساعت زیستی
real time clock
زمان سنج بلادرنگ
One cannot put back the clock.
<proverb>
هیچکس نمى تواند زمان را به عقب بر گرداند .
clock code position
سمت روبروی دماغه هواپیمایا کشتی هدف رو به دماغه هواپیما
clock calendar board
تخته ساعت / تقویم
to clock off
[British E]
[in the workplace]
مهر ساعت را در آخر کارروی کارت زدن
selective clock stetching
تکنیک برطرف کردن اختلافات زمان گیری دیجیتال بین عناصر سیستم
the clock was put back
عقربههای ساعت را عقب بردند
to advance the hand of a clock
عقربه ساعت را جلو کشیدن
real time clock
ساعت بلادرنگ
The plane to ... departs at ... o'clock.
هواپیمای ... ساعت ... پرواز می کند.
turn the clock back
<idiom>
زمان را به عقب برگرداندن
horizontal clock system
طریقه هواسنجی برای به دست اوردن جهت باد
Does this clock keep good time?
این ساعت دیواری درست کار می کند ؟
The clock is fast (gaining).
ساعت دیواری تند کار می کند
to set the clock forward
ساعت را جلو آوردن
to clock on
[British E]
[in the workplace]
مهر ساعت را در آغاز کارروی کارت زدن
weight-driven clock mechanism
مکانیزم ساعتپانولدار
He works day and night (round the clock).
روز وشب کارمی کند
I want to depart tomorrow morning
[noon, afternoon]
at ... o'clock.
من می خواهم فردا صبح
[ظهر شب]
ساعت ... حرکت کنم.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com