English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 68 (5 milliseconds)
English Persian
The meet is underdone. این گوشت آبدار است.
Other Matches
underdone کم پخته
underdone آبدار
underdone steak استیک آبدار
I wish I could meet ( see ) her . کاش می توانستم اورا ببینم
to come to meet به طرف کسی رفتن
to go to meet any one کسیرااستقبال کردن
to come to meet به طرف کسی رفتن برای برخورد
meet تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
to meet لطف کردن
to meet [به نیازی] جواب دادن
to go to meet any one به پیشواز کسی رفتن
to meet any one's a مورد تحسین کسی واقع شدن
to meet the a of به تصویب رسیدن
meet up with <idiom> تصادفی ملاقاتکردن
to meet [تقاضایی را] برآوردن
meet سازش کردن
meet مقتضی تقاطع
meet شایسته
meet مناسب دلچسب
meet درخور
meet نشست نشست گاه
meet : جلسه
meet پیوستن
meet مواجه شدن تقاطع کردن
meet معرفی شدن به ملاقات کردن
meet اشتراک
meet برخورد کردن
meet پرداختن
meet مسابقه
meet دیدار
meet : برخورد کردن یافتن
meet مطابقت کردن
meet تصادم کردن با دشمن درخور بودن درخور
meet مطابق شرایط بودن
The meet is salty. این گوشت شور است.
I would like tovisit ( see, meet ) you more often . می خواهم باز هم بیشتر پیش شما بیایم
To meet a deadline . تا مهلت مقرر کاری را انجام دادن
meet someone half-way <idiom> به توافق رسیدن با کسی
to be coming up to meet به طرف کسی رفتن برای برخورد
The meet is overdone. این گوشت خیلی پخته و سرخ شده است.
to be coming up to meet به طرف کسی رفتن
The meet is too tough. این گوشت خیلی سفت است.
dual meet مسابقههای تیمی
when two sundays meet وقت گل نی
quadrangular meet مسابقه شنای دورهای بین 4تیم مسابقه دورهای بین 4تیم با محاسبه مجموع امتیازهای فردی
meet some one's objections به ایرادات کسی جواب دادن
meet pallmok زیر ساعد
meet of approval of به تصویب ..... رسیدن
meet joomeok زیر مشت
meet half way مصالحه کردن سازش کردن
meet for a man شایسته است که
meet for a man در خور مرد
it did not meet our views منظور مارا انجام نداد نظرماراتامین نکرد
meet half way مدارا کردن
to meet with a repulse رد شدن
to meet a demand تقاضایی را براوردن
track meet مسابقاتورزشی
to meet half way درنیمه راه کسی را دیدن یابرخورد کردن
to meet the ear شنیده شدن
to meet the eye چشم نظر را جلب کردن نمودار بودن
triangular meet مسابقه دو و میدانی بین سه تیم
to meet with a repulse پذیرفته نشدن پاسخ رد شنیدن
make ends meet <idiom> باپول شخصی گذران روزگار کردن
to make both ends meet در حدود درامد خود خرج کردن
make ends meet دخل و خرج را در توازن نگه داشتن
To break even . To make both ends meet. خرج ودخل
It doesnt meet the present day requirments(needs). جوابگوی احتیاجات امروزی نیست
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com