English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 193 (9 milliseconds)
English Persian
almond tree درخت بادام
Other Matches
almond بادام
almond درخت بادام
almond مغز بادام
almond انبار تخم مرغی
almond green رنگ مغز پستهای
sugared almond یابادام سوخته
almond shape نگاره لوزی شکل
almond toffee نان بادامی
almond rock گزبادامی
almond emulsion شیره بادام
burnt almond بادام سوخته
almond cake نان یاکلوچه بادامی
shelled almond بادام پوست کنده
sugared almond نقل بادام
shelled almond مغز بادام
gum of wild almond زدو
gum of wild almond زد
gum of wild almond ازدو
tree bench [bench encircling a tree trunk] نیمکت [دور تنه ] درخت
the f. of a tree برگهای درخت
before the tree جلو درخت
tree سیستم ساختار داده که هر داده به دادههای دیگر بوسیله انشعابها وصل است .
tree سیستم داده که هرداده یا گره آن فقط دو انشعاب دارند
tree شاخسار
tree روش سریع انتخاب که اطلاع اولین مرتب کردن در مرحله دوم استفاده میشود تا سرعت انتخاب بالا رود
tree شجره النسب درخت کاشتن
tree قالب کفش چوبه دار
tree شجر
tree مین میکند
tree مشاهده پروندههای ذخیره شده روی دیسک ه برای نشان دادن پرونده ها و زیرپرونده ها مرتب شده اند
tree فرمان TREE
tree بشکل درخت شدن
tree درخت
tree بدرخت پناه بردن
tree درتنگنا قرا ردادن
to girt a tree دوردرختی راپیمودن
to shin up a tree از درختی بالارفتن
tree structure ساخت درختی
to spray a tree داروی ویژه بردرختی افشاندن تا انکه میکربهای ان کشته شود
to truncate a tree شاخههای درختی را زدن
tree of heaven درخت عرعر
tree farm محوطه درخت کاری جنگل
tree sort مرتب کردن درختی
tree planting درختکاری
tree farm خزانه درخت
tree house خانه بالای درخت
tree network شبکه درختی
to girdle a tree پوست درخت راحلقهای بریدن
threaded tree درخت پیچ دار
shoe tree قالب کفش
smoke tree بوته سماق
sorrel tree ترشک درختی
sorrel tree درخت ترشک
spanning tree درخت پوشا
spanning tree روش ایجاد توپولوژی شبکه که حلقهای ندارد و در صورت شکل یا خطای شبکه باعث افزونگی میشود
spanning tree زیرگرافی از یک گراف
spindle tree اونموس
strawberry tree توت فرنگی درختی
stunted tree درخت رشد نکرده وکوتاه
summer tree شاه تیر
summer tree حمال
summer tree تیرسردر
A tree is known by its fruit . <proverb> درخت با میوه هایش شناخته مى شود .
the pith of a tree مغز درخت
the root of a tree ریشه درخت
tree diagram نمودار درخت
tree structure ساختار درخت
Deciduous tree درخت برگریز
oak tree درخت بلوط
the foot of the tree پای درخت
tree of life درخت زندگی [این نگاره بگونه های مختلف در فرش های مناطق مختلف بکار رفته و جلوه ای از حیات انسان را تداعی می کند.]
walnut tree درخت گردو
cross-tree [رابط عرضی دکلها]
pulm tree درخت نارگیل
to prune a tree درختی را آراستن
to lop a tree درختی را آراستن
to lop a tree سرشاخه درختی را زدن
Coniferous tree درخت جوزدار [ از فامیل کاج ]
tree structure ساختاردرختی
tree surgeon ویژه گر برش و قطع بخشهای بیماری زده یا پوسیده درختان
tree surgery تشریح علمی درخت
tree traversal تقاطع درختی
unordered tree درخت نامرتب
gum tree درخت صمغ
ornamental tree درختتزئینی
tree frog قورباغهدرختی
tree pruner درختآرا
tree trunk ساقهاصلیدرخت
tree-lined درختکارینشده
The tree wI'll die . درخت خشک خواهد شد
He uprooted the tree . درخت را از ریشه ( جا ) ؟کند
A tree is known by its fruit. <proverb> درخت از میوه اش شناخته مى شود.
date tree درخت خرما
lemon tree درخت لیمو
to prune a tree سرشاخه درختی را زدن
saddle tree یکجورگل لاله درامریکای شمالی
bean tree درخت خرنوب
apple tree درخت سیب
crown tree شمع
ebony tree خرماندو
decision tree مسیر تصمیم گیری
decision tree اقدامات لازم جهت تصمیم گیری
dragon tree درخت خون سیاووشان
fig tree درخت انجیر
fir tree درخت صنوبر
plane tree درخت چنار
flame tree درختان وبوته هاییکه دارای گلهای درخشان اتشی یا زرد رنگ هستند
gallows tree چوبه دار
gender tree شجره نامه
gender tree سلسه دودمان نسب نامه
genealogical tree شجره نامه
genealogical tree نسب نامه
grass tree نوعی زنبق استرالیایی
axle tree میله میان دو چرخ
cross tree رابط عرضی دکلها
cornel tree درخت زغال اخته
binary tree درخت دودویی
barren tree درخت بی میوه
balsam tree درخت بلسان
binary tree درخت دودوئی
china tree زیتون تلخ
china tree شالسنجان
boot tree قالب چکمه یا پوتین
box tree درخت شمشاد
chaste tree دل اشوب
chaste tree فلفل بری
cherry tree درخت گیلاس
chocolate tree درخت کاکائو
christmass tree ضربهای در بولینگ که میلههای 3 و 7 و 01 را برای راست دست و میلههای 2 و7 و 01 را برای چپ دست باقی می گذارد
clothes tree چوب لباسی
clothes tree چنگک لباس
coffee tree درخت قهوه
hat tree کلاه اویز
he is up a gum tree کاردبه استخوانش رسیده است
roof tree کش دیرک افقی چادر
margosa tree ازاد درخت شالسنجان
mastic tree درخت بنه
mastic tree درخت چاتلنغوش
minimal tree درfکه گرههای آن به روش بهینه سازماندهی شده اند تا بیشترین کارایی را داشته باشند
minimal tree درختی که گرههای ترمینالی ان مرتب شده تا باعث عملکردبهینه ان درخت شوند
family tree شجره
decision tree درخت تصمیم
ordered tree درخت مرتب شده
parse tree درخت تجزیه
peach tree درخت هلو
pear tree درخت گلابی
planer tree درخت ازاد
plum tree درخت الو
plum tree درخت گوجه
saddle tree قلتاق
ridge tree کش بالای شیروانی
roof tree کش بالای شیروانی
margosa tree تلخ
family tree نسب نامه
abel tree درخت سپیدار که نام لاتین ان alba populus است
in the green tree خوشبخت
in the green tree بخت سبز
joshua tree درخت خنجری یا ابره ادم جنوب شرقی امریکا
judas tree درخت ارغوان
locus tree درخت اقاقیا
locus tree درخت خرنوب
locust tree درخت اقاقیا
i saw one climbing the tree یکی را دیدم که از درخت بالامی رفت
huffman tree درختی با کمترین مقادیر
Christmas tree جعبه کنترل حاوی چراغهای رنگی
margosa tree زیتون
agriot tree چوب چپق
mulberry tree درخت توت
family tree شجره نامه
in the green tree سرسبز
bald animal or tree درخت یا حیوان برهنه
backing up the wrong tree <idiom> [دنبال چیزی در جای اشتباهی گشتن]
to lop off a branch [from a tree] شاخه ای را [از درختی] بریدن
The apple does not fall far from the tree. <proverb> درست شبیه پدر.
money does not grow on tree <idiom> پول که علف خرس نیست
optimal merge tree نمایش درختی یک ترتیب که در ان رشته ها قرار است درهم ادغام گردند تا اینکه حداقل تعداد عملیات رخ دهد
the tree sheltered us fromrain درخت مارا ازباران پناه داد
the tree shoot out brances ازدرخت شاخه هایی بیرون زد
to chop dowm a tree درختی را انداختن
to snag a tree trunk ته شاخههای درخت را زدن وانرا صاف کردن
wild oriental a tree ارژن
optimum tree search جستجوی بهینه درخت
To tie the horse to the tree. اسب رابدرخت بستن
snow ball tree گل بدماغ
To pick an apple off the tree. سیبی را از درخت کندن [چیدن] .
Tilia [lime tree] درخت نمدار [زیرفون]
bark up the wrong tree <idiom> [درمورد چیزی گمان اشتباه کردن]
He hitched the horse to a tree. دهنه اسب را به درخت گره زد ( بست )
To bark up the wrong tree. <idiom> [سوراخ دعا را گم کردن]
house tree person test ازمون خانه- درخت- ادم
Fruit -bearing (prlific) tree. درخت باردار ( بارآور )
He lost control of the car and swerved towards a tree. او [مرد] کنترل خودرو را از دست داد و از پهلو به درخت خورد.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com