English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 118 (1 milliseconds)
English Persian
backing store انباره پشتیبان
Other Matches
backing: backing press پرسپشتیبان
backing کمان نوارپیچی شده برای ازدیادمقاومت نخ دخیره دور قرقره ماهیگیری
backing پشت بند
backing رسانه ذخیره سازی موقت که داده روی آن قابل ضبط است پیش از اینکه پردازش شود یا پس از پردازش و برای باز یابی
backing off پس پیچاندن
backing off پس پیچش
backing off عمل تراشیدن یا پخ زدن پشت دندانههای تیغههای فرز
backing مبلغ شرطبندی
backing پشتوانه
backing پشتی
backing پشتیبانی
backing up پشتیبان گیری
backing پشتیبان پوشش
backing تصدیق در پشت یافهر ورقه
backing دیرکردن
backing کندی
backing واگشت
backing پشتوانه پولی
backing metal فلز اصلی
backing sand ماسه پشت قالب
backing roll غلطک پشت بند
backing storage انباره پشتیبان
backing run بخیه
backing plate صفحه تقویتی در هنگام تعمیرورقههای فلزی
backing pawl ضامن پشت بند
backing pawl ضامن پشتی
line backing دفاع پشت خط تجمع
backing pawl غلطک پشت بند
backing material مواد محافظ
backing hammer پوششچکش
backing board تختهپشتیبان
backing up the wrong tree <idiom> [دنبال چیزی در جای اشتباهی گشتن]
backing iron of plane پشت تیغ
critical backing pressure فشار حد خلاء بحرانی
gold backing system نظام پایه طلا
gold backing system نظام پشتوانه طلا
in store اماده
store انباره کردن
d. store مغازه بزرگ
in store اندوخته
to store up something انباشتن چیزی برای استفاده در آینده
in store موجود
in store <idiom> آماده بوقوع پیوستن
store of value منبع ارزش
store فروشگاه
store انبارکردن
store انبار ناو
store مغازه بزرگ
store مخزن
store اندوختن انبار کردن
store ذخیره اندوخته
store مغازه دکان
store ذخیره
store موجودی
store ذخیره کردن
store دکان ذخیره
store اندوختن
store دخیره کردن
store انبارکردن اندوخته
store سیستم ارتباطی پست الکترونیکی که پیام را پیش از ارسال مجدد ذخیره میکند
store سیستم ذخیره سیگنال کنترل ارتباطی در کامپیوتر به صورت برنامه
store انباره
store انبار
store ذخیره داده که بعداگ در صورت نیاز مورد استفاده قرار می گیرد
store حافظه یا بخشی از سیستم کامپیوتری که داده و برنامه برای استفادههای بعدی نگهداری می شوند
store می باقی می ماند
store ثباتی درCPU که داده را پیش از پردازش یا جابجایی به محلی از حافظه نگه می دارد
store ثباتی درCPU که حاوی آدرس محل بعدی دستیابی است
store واحدی در سیستم کامپیوتری برای ذخیره اطلاعات
set store on (by) <idiom> خواستارنگهداری ،ارزش زیاد داشتن
The store across the street. فروشگاه آنطرف خیابان
This way please. store across the street. بفرمائید از این طرف
main store حافظه رایانه [علوم کامپیوتر]
two level store انباره دو سطحی
external store انباره خارجی
convenience store خواربار فروشی کوچک
main store حافظه کامپیوتر [علوم کامپیوتر]
chain store فروشگاه زنجیری فروشگاههای مشابه متعلق به یک شرکت یا کالا
department store فروشگاه بزرگی که انواع مختلف کالا در ان بفروش میرسد و هر کالا در بخش خاص خود عرضه میگردد
magnetic store حافظه یا منبع مغناطیسی
general store فروشگاهی که همه نوع جنسی در ان یافت میشود ولی قسمت بندی نشده
capacitor store انباره خازنی
store-room انبار
control store انباره کنترل
computer store فروشگاه کامپیوتر
store-room انبار خانگی
bonded store انباری که کالاهای وارداتی در ان نگهداری میشود
bonded store انبار گمرک
beam store انبار پرتویی
store-rooms جای انبار کردن
store-rooms انبار
department store فروشگاه بزرگ
store room انبار
internal store بخشی از RAM Rom که واحد پردازش مرکزی مستقیما وصل است بدون نیاز به واسط
local store ذخیره محلی
store room جای انبار کردن
store room انبار خانگی
store and forward ذخیره و ارسال
store-room جای انبار کردن
store and forward انبارش و ارسال
sand store انبار ماسه
store-rooms انبار خانگی
pushdown store انباره پایین فشردنی
permanent store انباره دائمی
grocery store [American E] بقالی
grocery store [American E] خواربار فروشی
magnetic tape store منبع یا حافظه نوارمغناطیسی
ten cent store فروشگاه دارای کالاهای ارزان
to set no great store by قیمتی ندانستن
You name it , they have it in thes department store. هر چه تو بگویی دراین فروشگاه می فروشند ( دارند )
to check out that new clothing store نگاهی به آن فروشگاه لباس تازه انداختن
commissary store annex شعبه فروشگاه مواد غذایی پادگان
I wonder what lies in store for me in the future. من دوست داشتم بدانم که برای من در آینده چه پیش می آید.
to set no great store by مهم ندانستن
voice store and forward ذخیره و ارسال صدا
I walked past the shop ( store ) . از جلوی فروشگاه گذشتم
Plants store up the sun's energy. گیاهان انرژی خورشید را ذخیره میکنند.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com