English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
cold pressed forging اهنگری فشاری سرد
Other Matches
He was pressed for pressed for ad answer . به اوفشار آوردند تا جواب بدهد
cold spell or cold snap <idiom> یک جعبه هوای سرد
forging تقلب
forging جعل سند جعل
forging اهنگری
forging قطعه اهنگری کوره کاری
forging چکش کاری
forging جعل
forging برسندان کوبیدن
forging burst اهنگری انفجاری
drop forging اهنگری سقوطی
forging press پرس چکش کاری
forging signatures امضا سازی
forging crack اهنگری شکافی
drop forging press پرس اهنگری حدیدهای
hot forging die حدیده اهنگری گرم
forging grade steel فولاد اهنگری
open die forging اهنگری حدیده ازاد
pressed کمبودزمانییامالی
pressed for time <idiom> با اشکال وبه سختی وقت
hard pressed <idiom> بارمسئولیت ووفیفه
hard pressed سخت گرفتار
She pressed my hand . دستم را فشار داد
hand pressed دست افشار
hard pressed سخت موردتعقیب
hard-pressed سخت گرفتار
hard-pressed سخت موردتعقیب
the people pressed in مردم زور اورده داخل شدند
to be pressed for time عجله داشتن
hard pressed <adj.> دست تنگ
pressed powder پنکیک
pressed area ناحیهفشردهشده
he is pressed for money از بی پولی در مضیقه است
hot pressed part بخش پرس شده داغ
united pressed pawns پیادههای رونده متصل شطرنج
iam pressed for space جایم تنگ است
iam pressed for space از حیث جا در زحمتم
die pressed part بخش فشرده حدیدهای
She furtively pressed my hand . یواشکی دستم را فشارداد
We are pressed for money ( time ) . ازنظرمالی ( وقت ) تحت فشار هستیم
She pressed the child to her side. بچه را به خودش چسباند
I am in a great hurry . I am pressed for time . خیلی عجله دارم
keep cold خونسردی خود را حفظ کردن
out cold <idiom> به کما رفتن
keep cold دست پاچه نشدن
to keep cold دست پاچه نشدن
i f. cold سردم است
it is cold سرد است
cold سرما
cold سرماخوردگی
cold زکام سردشدن یا کردن
cold روشن کردن یک کامپیوتر
cold خطای کامپیوتری که در لحظه روشن کردن کامپیوتر رخ میدهد
cold اجزای اجرا میدهد ولی دادههای فرار را از دست می دهند
cold روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
cold نه گرم
out in the cold <idiom> تنها
It's too cold. آن خیلی سرد است.
I have a cold. من سرما خورده ام. [پزشکی]
cold بدون آماده بودن
cold strength استحکام در حالت سرد مقاومت در حالت سرد
nurse a cold سرما خوردگی را ماندن درخانه علاج کردن
cold straining تغییر بعد نسبی در حالت سرد
paradoxical cold سرمای تناقضی
slight cold سرما خوردگی کم یا جزئی
cold strain تغییر بعد یافتن در حالت سرد
to benvmb with cold از سرما بیحس کردن
to catch cold سرماخوردن
to catch cold زکام شدن
cold steel جنگ افزار سرد
to grow cold سردشدن
cold swage اهنگری کردن در حالت سرد
cold test ازمایشی برای تعیین حداقل دمای لازم برای عبور ازادانه سیال
cold thrust ازمایشی برای تعیین حداقل دمای لازم برای عبور ازادانه سیال
exposure to cold درمعرض سرما بودن
he is recovered from his cold سرما خوردگی او برطرف شد
it is proof against cold سرما در ان کارگر نسیت دافع سرما است
deep cold سرمای ژرف
head cold نزله
cold working شکل دادن به قطعات فلزی دردمای معمولی که باعث افزایش شکنندگی سختی واستحکام و کاهش خاصیت تورق پذیری یا مفتول پذیری ان میگردد
cold working سردکاری
cold work کار سرد
i wonder he did not catch cold تعجب میکنم
i wonder he did not catch cold که سرما نخورد
cold work عملیات شکل دادن و چکش کاری فلزات در حالت سرد ودر دماهای پایین
head cold سرماخوردگی معمولی زکام
to go through cold turkey <idiom> رنج و درد کشیدن در حین ترک اعتیاد [به ویژه هروئین]
to feel cold از سرما یخ زدن
to stop cold something چیزی را فوری کاملا متوقف کردن
The food is cold. غذا سرد است.
cold cuts گوشت پخته سرد
some cold water مقداری آب سرد
He is sky -cold. <proverb> آدم آسمان جلى است .
in cold blood <idiom> خیلی خونسرد
get cold feet <idiom> درآخرین لحظات ترسیدن
cold turkey <idiom> ترک کردن اعتیاد بدون دارو
to feel cold احساس سردی کردن
to get cold feet نامطمئن شدن
to go cold turkey یکدفعه اعتیادی را ترک کردن [روانشناسی] [پزشکی]
cold turkey بوقلمون سرد [آشپزی]
cold turkey ترک اعتیاد بلامقدمه
catch a cold <idiom> سرما خوردن
I was shivering all over with cold . از سرما مثل بید می لرزیدم
I feel cold. سردم است
cold turkey خمار
cold turkey محروم
cold turkey ترک اعتیاد
cold sweat سردخو
cold sweat عرق سرد
cold storage سردخانه
cold frames سرما دورکن
cold frame سرما دورکن
we were perished with cold از سرما مردیم
cold turkey بدون تهیه وتدارک
cold turkey بدون آمادگی
cold turkey بلامقدمه
To kI'll someone in cold blood. درنهایت خونسردی خون کسی را ریختن ( کشتن )
stone-cold بسیارسرد
cold fish غیر احساساتی
cold coolant مخزنخنککننده
cold air هوایخنک
cold turkey بیرو دربایستی
cold turkey به طور صریح و بیپرده
to shiver with cold از سرمالرزیدن
cold steel اسلحه سرد
cold form در حالت سرد شکل دادن
cold body منبع سرد
cold blooded بی عاطفه
cold blooded خونسرد
cold bloodedness خون سردی
cold blood خون سردی
cold bath ابتنی با اب سرد
catch cold زکام شدن
catch cold سرما خوردن
blow cold هوای سرد دمیدن
asphalt cold اسفالت سرد
cold sores تاول تبخالی
cold sore تاول تبخالی
cold snaps یخ بندان بی مقدمه
cold boot روشن کردن کامپیوتر و بارکردن سیستم عامل به درون ان
cold boot راه اندازی سرد
cold fault نقص کامپیوتر که به محض روشن کردن اشکار میشود
cold extrusion فشردگی سرد
cold extrusion تراکم سرد
cold extrude فشردگی سرد
cold extrude تراکم سرد
cold draw در حالت سرد کشیدن سردکشی
cold die حدیده سرد
cold cracking ترک خوردگی فلز سرد
cold chisel قلم سردکار
cold cathode کاتد سرد
cold brittleness شکنندگی سرد
cold brittleness شکستگی سرد
cold snap یخ بندان بی مقدمه
cold-shoulders بی اعتنایی کردن به
cold fronts جبهه هوای سرد
cold front پیشان هوای سرد
cold front جبهه هوای سرد
cold-blooded خون سرد
cold war عموما" به مبارزات تبلیغاتی بلوکهای شرق و غرب علیه یکدیگربخصوص بعد از جنگ جهانی دوم اطلاق میشود
cold war جنگ تبلیغاتی وروانی
cold war جنگ تبلیغاتی ومطبوعاتی
cold war جنگ سرد
ice-cold مثل یخ
ice-cold فوق العاده سرد
ice cold مثل یخ
cold fronts پیشان هوای سرد
common cold سرماخوردگی
cold-shoulders خونسرد
cold-shouldering بی اعتنایی کردن به
cold-shouldering خونسرد
cold-shouldered بی اعتنایی کردن به
cold-shouldered خونسرد
cold-shoulder بی اعتنایی کردن به
cold-shoulder خونسرد
cold shoulder بی اعتنایی کردن به
cold shoulder خونسرد
cold cuts گوشت سرد با پنیر یخ زده کالباس واغذیه مشابه
cold cream یکجور مرهم
common cold زکام
common cold گریپ نزله
ice cold فوق العاده سرد
cold mix امیخته سرد
cold is merely privative گرما نیست
cold light نور سرد
cold is merely privative سرما چیزی جز عدم
cold rubber لاستیک سرد
cold short شکنندگی در سرما
cold infusion اب
cold infusion خیسانده
cold short شکسته سرد
cold heartedness بیرحمی
cold rolling عملیاتی که برای افزایش سختی و استکام فولاد روی ان صورت میگیرد
cold riveting پرچکاری سرد
cold roll نورد کردن در حالت سرد
cold pig اب سردی که روی ادم خوابیده میریزند تابیدارشود
cold plug شمعی با الکترود عایق شده کوتاه
cold livered خون سرد
cold rating خروجی ماکزیمم موتور جت بدون استفاده از سیستم پس سوز
cold livered بی عاطفه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com